(۳)
زبان گفتار
گفتار خود زبان است. وقتي زبان گفتار گفته مي شود، مقصود زباني است كه در مقابل زبان رسمي ونوشتار قرار دارد. اگر زبان را به رسمي وغير رسمي تقسيم كنيم، زبان گفتار جزو زبان غير رسمي به شمار مي رود؛ يعني زباني كه مردم عام به آن صحبت مي كنند.در معاملات و كار هاي روزانه و رفتار هاي اجتماعي خود از آن استفاده مي برند. پس خصوصيت نخست زبان گفتار همانا عام بودن آن مي باشد. خصوصيت ديگر آن اين است كه هميشه براي رسيدن به پيام مورد استفاده قرار مي گيرد. اين جا درحقيقت مقابل زبان ادبي مي ايستد كه مقصود در آن تنها رسيدن به معنا نمي باشد بلكه آرايه هاي ظاهري نيز در آن دخالت دارد. نويسنده مي كوشد تا با بهره گيري از صنايع بديعي و بياني برتأثير گذاري آن بيفزايد. درحالي كه در زبان گفتار سعي بردريافت پيام است. هيچ هدفي جز آن مراد كلام نمي باشد. از همين جهت گوينده خودش را نزديك تر نسبت به مخاطب احساس مي كند. كاملاً درحضور او مي بيند. متوجه تمام حركات طرف مي باشد. به اين صورت زبان گفتار شكل تجربي پيدا مي كند. از دايرة انتزاع بيرون مي افتد. حسي تر مي شود. سرزندگي وپويايي مي يابد. از ديگر ويژگي هاي زبان گفتار اين است كه تحول پذيري شديد دارد. چه اين كه هر زباني به مرور زمان شكل خود را از دست مي دهد و شكل جديد براي خود برمي گزيند اما زبان گفتار اين تحول را شديد تر وسريع تر مي پذيرد از اين رو تنوع وگوناگوني در آن بيش تر ديده مي شود. زيرا زبان گفتار تابع شرايط و زمان مي باشد. هرچه شرايط وزمان تغيير پيدا كند به همان سان زبان گفتار نو تر مي شود.
(۴)
جهان تجربي شعر
از جمله چيز هايي كه مي شود روي آن مكث كرد جهان تجربي در شعر است. جهان تجربي در شعر جهان نظام مندي است كه تحت قواعد خاص شكل مي گيرد. از انسجام طولي وعرضي برخوردار است. نقطة آغاز و پايان مشخصي دارد. اين جهان، بر روابط از پيش فرض شده استوار مي باشد. تنوع از ويژگي هاي آن به شمار مي رود. علاوه بر آن در درون خود جهان هاي ديگري را دارد كه هركدام خود شامل چندين عالم ديگر مي باشد. اين جهان تنها جهان ممكنات نيست بلكه غير ممكنات را نيز در بر مي گيرد. در چنين عالمي هيچ غير ممكني وجود ندارد. هرچه به تصور راه مي يابد از ممكنات شمرده مي شود. هرچه توان خلق ذهن آدمي بالاتر برود به همان پايه آفرينش هاي او نيز سيرصعودي خود را مي پيمايد. جهان، پشت جهان آفريده مي شود. براي دريافت جهان هاي ديگر بايد از ممارست لازم برخوردار بود. اين ممارست معمولاً از درك روابط اشيا به همديگر توانمند مي شود. قدرت دريافت را بالاتر مي برد. به اين وسيله جهان تجربي شاعر از عوالم ديگر جدا مي شود. ساحت تازه اي مي يابد.
معرفي شاعران(12)
رازق رويين
رازق رويين درسال 1329 ه .ش در ولايت بلخ ديده به سيماي هستي آشناكرد. تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش به اتمام رسانيد سه بعد در سال 1348 ه . ش وارد پوهنحي زبان وادبيات دري پوهنتون كابل گرديد. بعد از فراغت، درموسسه تربيه معلم بلخ به تدريس پرداخت. بعد از 1357 در وزارت معارف به تأليف كتب درسي زبان وادبيات دري مشغول ايفاي وظيفه شد. از سال 1360 تا سال 1364 در پوهنتون كابل پوهنحي زبان وادبيات دري، تدريس نمود. همزمان به صفت منشي مسلكي انجمن نويسندگان افغانستان بخش ادبيات كودكان ونوجوانان مسؤوليت اجرا نمود. درسال 1365 هنگامي كه اوضاع سياسي- اجتماعي دركشور برهم ريخت، ترك وطن گفت و به بلغارستان رفت. ودر سال 1371 از پوهنتون سوفيه در بلغاريا رشته فيلولوژي درجه دكتراي خويش را دريافت نمود. مدت سه سال هم در پوهنحي شرقشناسي بلغارستان زبان وادبيات فارسي دري را تدريس كرد. او اكنون به حيث رييس كانون فرهنگي افغانستاني هاي مقيم بلغارستان و سردبير مجله خاك ايفاي وظيفه مي نمايد و با خانواده اش مقيم بلغارستان مي باشد.
از رازق رويين چندين اثر درشعر ونثر به نشر رسيده است كه از جمله مي توان به كتاب هاي" شكفتن در سترون خاك، غچي غچي بهار شد، افتو بارانك، ازفردوسي بياموزيم، بابنفشه هاي باران، برنطع آفتاب، از سال هاي توت وابريشم وكتب درسي براي صنوف 2 ، 3، 5، 6، 8 و 9 " اشاره كرد. او از دهه چهل به بعد شعر مي سرايد وشعر وادب كار اصلي او مي باشد. رويين در خانوادة فرهنگي به دنيا آمده است لذا زمينة رويكرد او به جانب شعر را مي توان به اوان كودكي او برگرداند. چنان چه خود درگفت وگويي با ما، اين موضوع را تأييد مي كند و مي گويد: "از همان اواني كه صنف هفت وهشت مكتب مي رفتم در خانه به وسيله پدرم با كتاب هاي روضت الصفا، منطق الطير عطار، بوستان وگلستان سعدي، ديوان حافظ و رستم نامه آشنا شدم. "
بررسي مجموع كار هاي رويين دقت وفرصت بيش تري مي طلبد اما اگر در يك نگاه فشرده به آن بپردازيم بايد بگوييم كه كار هاي او در سه دوره مشخص قابل تحقيق مي باشد: نخست در دهه پنجاه، بعد هم دهه شصت و سه پس در زمان غربت. در دهه پنجاه يكي از چهره هاي شناخته شدة شعر نيمايي به حساب مي آيد. در دهه شصت به شعر كودك مي پردازد ودر غربت به بيان رنج هاي جامعه ومردم روي مي آورد.
شعرهاي او از خصوصياتي چون صميميت، فخامت در زبان، صراحت و معنا گرايي برخوردار مي باشد. در بعد عاطفي اكثراَ تابع درد هاي اجتماعي مي باشد. رويين در قالب هاي مختلفي طبع آزمايي كرده است. غزل، قصيده، نيمايي و شعر سپيد از تجربيات قابل توجه او به شمار مي آيند. او كار هايش را باشعر كلاسيك آغاز مي كند ولي با شعر نيمايي به شهرت مي رسد. بالاخره شعر سپيد براو چيره مي شود و دست او را از سروده هاي سبز پر مي سازد.
در شعر نيمايي رازق رويين يكي از كساني است كه در دهة پنجاه و شصت همراه برخي از شاعران ديگر به جانب نوسراي روي آورد و اشعار ناب نيمايي را خلق كرد. او دليل گرايش خود را در چند امر مي داند: "يكي اين كه جو غالب همين بود. بسياري از شاعران با توجه به كار هاي نيما دست به آفرينش هاي نو زدند و اين موجب شد تاتعداد ديگر نيز به اين سمت روي بياورند. ديگر اين كه انگيزه هاي اجتماعي مثل جنبش مشروطيت و شكل گيريِ يك نگاه واقع گرا، سبب گرديد تا علاقه مندي خاصي به شعر نيمايي به وجود آيد. "
البته تأثير پذيري از شاعراني نظير نيما، اخوان ونادرپور را نيز نمي توان ناديده گرفت. رويين اين تأثيرات را امر طبيعي مي داند و عقيده دارد كه مادر حوزة كلان فرهنگي زندگي مي كنيم بناءاً اين مقدار تأثير پذيري ها امر كاملاً معمول مي باشد.
در يك كلام، سرايش شعر نيمايي وشعر كودك و همچنين تأليف متن كتب درسي از شمار كارهاي برجسته وارزشمند رويين به حساب مي آيند.
در آبنوسي ماه
كه شب به گوش هزاران گل و گياه وفلز
حكايت غم ياران رفته را مي خواند
دلم ز دوريت اي يار نازنين پربود
*
ميان اشك و سرود
و كوچه هاي فلق كز درون بستر نور
مرا به آينه و آب و
زندگي
مي خواند
ترا زعرش عروجت
-به خويش مي خواندم.
*
اميد، ريشة بودن
به هر صداي عبور
درخت مي شد ومن
چنان پرنده تنها كز آستانه شب
و كوچ و غربت
- سر در درون پر مي برد
تراچه عاشقوار
-چه عاشقانه
– صدا كردم
اگر نه دست تو برشيشه هاي شب مي كوفت
كدام دست آيا
مرا به خانه ات اي ميزبان رفته ز دست
به مهماني صدها سرود وصاعقه برد
*
تنم ؛
بلوط كهن
- اين خميده از صد زخم
در آبنوسي ماه
ميان اشك وسرود
مرا به آتش خود سوختن فرا مي خواند
ومن به آينة شب نگاه مي كردم
وشب خموش تر از رويش گياهان بود.