شعر بر"وضع" خود مي چرخد. "وضع" شعر در توفاني از آيينگي قرار دارد. منشأ آن "الهام" است. الهام وقتي فرو مي ريزد، روح آيينگي آن را جذب و در جان خويش حل مي كند وهمه تشنگي هاي خود را فرومي نشاند. روح آيينگي چيست؟ روح آيينگي همان "روح شاعرانه" است. روح شاعرانه سراز چندين "دانه" برمي كشد. اين "دانه" ها در تأليف هم، جان واحدي مي گيرند. با درهم آميزي سريع، ساختار جديد مي يابند؛ كه نام آن روح شاعرانه گذاشته مي شود. پس براي دريافت روح شاعرانه وشناخت حدّ و بُن آن، بايد به ريشه ها و بنيان هاي آن توجه نماييم. به باور خامه حاضر بنياد هايي كه "روح شاعرانه" بر آن ها استوار مي باشند عبارتند از:
الف. طبع: هر طبعي نمي تواند جايگاه شاعرانه داشته باشد؛ زيرا خوي هاي متفاوتي در آدمي وجود دارد كه او را شخصيت مي بخشند. خوي شاعرانه چيزهايي اند نهادينه شده در احساس انساني. اين خوي، شاعر را از جنس خودش بيرون مي برد وبا همة اشيا پيوند مي دهد. گاهي از خودش فراتر مي رود و گاهي فروتر مي نشيند و زماني در اصل خويش محصورمي ماند به گونه اي كه هرگز تقلاي بيرون رفتن از خود را ازخاطر نمي برد. بيش تر از هرچيز ديگر با طبيعت همسنخي مي نمايد. در حضور طبيعت به نماز مي ايستد و او را شيفتة سيرت خود مي گرداند. طبيعت زادگاه نخست طبع شاعرانه به شمار مي رود. وقتي شاعر در جست وجوي كلمه مي برايد تنها اثري كه از اين واكاوي حاصل دست او مي گردد، طبيعت است. طبيعت روح شاعر را از تشنگي سيراب مي سازد. تشنه را تشنه تر مي كند؛ چرا كه در اين تشنگي كمال و پختگيِ وجود دارد. شاعر براي فروكاستن از تشنگي، هرگُل وگياهي را مي چشد وبو مي كشد. و به اين طريق به اداراكات بسيار و لذت آفريني دست مي يازد.
آيينه در آيينه
(علي(ع) در آيينه شعر)
راستي سخن گفتن از علي(ع) كاري بس دشوار است؛ چرا كه تعريف از يك شخص نيازمند احاطه به تمام ابعاد شخيصتي او مي باشد. بناءاً كسي مي تواند از علي(ع) سخن بگويد كه او را درك كرده باشد در حالي كه ما قطره اي از اقيانوس معرفت او را هم نتوانسته ايم دريابيم. تنها كسي كه مي تواند از علي(ع) سخن بگويد محمد بن مصطفي پيامبر خداوند رحمن است. اوست كه در بارة علي(ع) مي فرمايد: من شهر علمم و علي(ع) باب اوست. اگر تنها به همين موضوع بسنده كنيم مي بينيم كه درك و دريافت بحربي كران علي(ع) براي انسان ها ميسور نيست. با اين وجود هركسي آمده و قطره اي از اين بحر را تعريف كرده اند. هر انسان به توان شناخت خويش علي(ع) را از پردة راز ها بيرون نهاده اند. نويسندگان واهل انديشه وخرد به عنوان پژوهشگران انديشة مولا به جنبه هاي خاصي از انديشه او پرداخته اند. تاريخ نويسان به رشادت ها و زندگي وكارهاي عملي او تأمل ورزيده اند و شاعران هم شخصيت او را از منظر هاي مختلف در قالب كلامِ برتر ريخته اند. به اين ترتيب هركسي آمده و به اندازة ظرفيت خويش فيض برده اند. اما سخن ما در شعر شاعران است. اين كه شاعران چگونه آمده اين موضوع را در اشعار شان تجلي بخشيده اند؟ ما اگر بخواهيم اشعار شاعران را از اين منظر، در يك كليت، مورد ارزيابي قرار دهيم، به اين نتيجه مي رسيم كه شاعران سه نوع برخورد داشته اند:
ادامه مطلب