تبليغاتX
صدای سوخته

صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

روي برگ نشسته اي

شبنم

گندم غرق عرق مي شود

           ازباد

**

كفش هاي تهي

         مورچه ها

     از من بالا مي روند

**

كلاغك بر بام

          سگ پارس مي كند

**

ابر باران مي گيرد

         زنگ تو...

**

سرمة چشمانت

دامنم پر مي شود

         از گل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:2  توسط جعفری  | 

آيا تفكر شاعرانه داريم؟ برخي ازانديشمندان براين نظراند كه انديشيدن فقط انديشيدن است. فرق نمي كند چه كسي آن را مي انديشد. شاعر يا غير شاعر!  هرانديشه اي ناشي از تجربه هاي فردي اشخاص مي باشد. "كنش هاي برين" انسان پيامد آنيِ ذهن در برابر واقعيت هاي بيروني است. بنا براين هرچه در ذهن منعكس مي گردد تفاوت نمي يابد. اما تعدادي را عقيده براين است كه شعر ساحت خاصي است. اقليمي است كه اشخاص محدودي اجازه اقامت در آن دارند. تنها افرادي مي توانند برمحمل شعر بنشينند كه در طبيعت شاعرانه غسل تعميد كرده باشند. به اين معنا كه شاعر وقتي با جهان واقع برخورد مي  نمايد، از عينك يك فرد عادي نگاه نمي كند. نگاه ويژه او را  به دريافت هاي ويژه مي رساند. چون ديد او معطوف به دنياي درون او مي باشد لذا شيوة درك او نيز تغيير مي يابد. بينش متفاوت نسبت به جهان در وجود ذهني او شكل مي گيرد. در نتيجه به خرد شاعرانة خود مي رسد. براي روشن شدن مسأله به اين ابيات توجه نماييد:

برگ درختان سبز از نظر هوشيار

هرورقتش دفتري است معرفت كردگار

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فكر معقول بفرما گل بيخار كجاست

تومو مي بيني و من پيچش مو

تو ابرو من اشارت هاي ابرو

اين ابيات به صورت روشن  توضيح مي دهد كه افكار انسان تابع نگاه او مي باشد. به همان اندازه كه نگاه متفاوت است، درك وفهم آدمي  نيز متفاوت مي باشد. بنابراين تفكر شاعرانه برخاسته از نگاه شاعرانة شاعر است. و چون شاعر از يك نگاه ويژه برخوردار است، تفكر او او نيز خاص مي باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:0  توسط جعفری  | 

محمد امين عندليب فرزند سردار غلام محمد خان طرزي در سال 1272 و به قولي 1271 و به قول ديگر 1268 در شهر قندهار ديده به هستي گشاد. او در خانواده اي پا به عرصة وجود نهاد كه همه اهل ادب وسياست بودند. از اين رو عندليب هم در شعر و هم در سياست دست بلند داشت. با وجودي كه 22 سال بيش عمر نكرد ولي آثار ناب از خود به يادگار گذاشته است.  ديوان عندليب مشتمل است بر غزليات، مخمسات، رباعيات، يك مثنوي ناتمام و يك رساله به نام ناز ونياز.  عندليب در سال 1292 هجري قمري در اثر وباي عام در قندهار وفات يافت. آن چه از آثار وي معلوم مي گردد اين است كه عندليب نسبت به پدر و همچنان حضرت بيدل علاقه مندي خاص داشت و هميشه با ارادت خاص از آن ها ياد كرده است نمونه اش اين شعر است كه براي پدر سروده:

آن كعبة جان درد مندان

وان قبلة سجده نقشبندان

از طرز بهار فيض سرمد

فاخر به غلامي محمد

يا اين شعر كه براي بيدل سروده:

پيرو بيدل به گلزار سخن شو عندليب

مرشد صاحبدلان اهل معنا بيدل است

عندليب در شيوة شعر سرايي نيز  مطيع بيدل مي باشد و به پيروي از او سروده هاي زيبايي را آفريده است. به اين نمونه توجه نماييد:

از تماشاي نگاهم گل به سر خورشيد بست

شبنم اشكم به دوش چشم تر خورشيدبست

ديدة خفاش ازمحرومي تار نظر

هست از رنگ تكدر جلوه برخورشيد بست

پرتو حسن تو مه را جوهر سيماب كرد

جلوه ات آيينه را پيش نظر خورشيد بست

بسكه فرصت هاي هستي پرفشان نيستي است

يك تبسم بردل چاك سحر خورشيد بست

"عندليبم" را درون سينه صد مه پرتو است

ياد رويت در دل اين مشت پرخورشيد بست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:56  توسط جعفری  | 

اینبار حیدری وجودی

شب دوم شب های کابل برگزار می گردد. اینبار حیدری وجودی شاعر مشهور کشور مهمان برنامه می باشد. خانه ادبيات افغانستان با همكاري روزنامه هشت صبح، انجمن قلم افغانستان، نهاد خيريه مولانا و اكادمي هنر وعلوم سينمايي افغانستان شب دوم كابل را برگزار مي كند.

 وعده دیدار: پنجشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۸۷ -ساعت: ۴ عصر- کابل- روزنامه هشت صبح

زندگینامه کوتاه(۱۴)

غلام حيدر متخلص به حيدري وجودي فرزند مولانا شفيع الله، درسال 1318 خورشيدي دريكي از دهكده هاي پنجشير ديده به ديدار هستي آشنا كرد. الفبا، قرآن كريم، پنج كتاب، گلستان- بوستان – ديوان حافظ و ديگر كتاب هاي فارسي را در دبستان كهن از آموزگاران همان روزگار فراگرفت. در سال 1326 شامل مكتب ابتداييه رخه پنجشير گرديد. در سال 1333 به خاطر ادامه تحصيلات به كابل آمد اما به دلايلي از تحصيل بازماند. در سال 1336 ه . ش شامل عسكري شد و حدود شش سال را تحت لواي افغانستان خدمت نمود. در ماه عقرب سال 1342 ه .ش سند ترخيص خود را اخذ كرد. در اوايل سال 1343 ه . ش در چوكات وزارت معارف، درانجمني كه به نام  انجمن شعراي افغانستان ياد مي گرديد، به حيث محرر ايفاي وظيفه نمود. او از اول اسد 1343 ه . ش كارمند كتابخانه عامه افغانستان گرديد كه تا حال نيز مشغول ايفاي وظيفه مي باشد. كارهايي كه وي در عرصه فرهنگ انجام داده عبارتند از:

1-     عضو موسس كانون دوستداران مولانا ومعاون اين كانون..

2-     عضو رهبري انجمن نويسندگان افغانستان

3-     كارمند شايسته فرهنگ

4-     عضو موسسين بنياد فرهنگ افغانستان

5-     رييس بنياد غزالي

6-     رييس كانون ادبي سيمرغ

7-     مقالات متفرقه ادبي عرفاني

8-     شرح "اسرار خودي ورموز بي خودي"

9-     تدوين وتصحيح آثار صوفي عشقري زير نام "افلاك عشق" و "دل نالان" ونامه هاي منظوم "داستان شيرين و فرهاد" و دوبيتي ها

10- تصحيح مقدمه آثار صادقي و چاپ آن

11- تدوين وتركيبات شعري نظامي گنجي اي

12- گزيده اشعار حضرت شايق جمال

13- غزل هايي از واصل كابلي تا واصف باختري

14- درس هاي مثنوي شريف كه به روز هاي دوشنبه و پنج شنبه تدريس مي شود كه كست آن به بيش از پنجصد مي رسد.

آثار چاپ شده:

1-     عشق و جواني  چاپ سال 1349

2-     رهنماي پنجشير منظوم  / 1351

3-     نقش اميد /1355

4-     بالحظه هاي سبز بهار/1364  و چاپ دوم آن 1383

5-     سالي در مدار نور / 1366 چاپ دوم 1379

6-     سايه معرفت /174 تا حال 4 بار تجديد چاپ شده است

7-     صور سبزصدا / 1376

8-     ميقات تغزل / 1378

9-     ارغنون عشق/ 1378 چاپ دوم 1383

10- غربت مهتاب/ 1381 و چاپ دوم 1385

11- شكوه قامت مقاومت 1381

12- رباعيات و دوبيتي ها 1380

13- اواي كبود 1383

14- لحظه هاي در آب و آتش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 12:31  توسط جعفری  |