تبليغاتX
صدای سوخته

صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

 مدتی بود که از خود دور بودم. این بیگانگی مرا از همه چیز بازمانده بود تا این که روزی در یک اتفاق عجیب همه چیز به من باز گشتند. این بود که واژه ها را یافتم. واژه هایی که هست من اند. بخوانید مرده ای از درون آن بیرون بکشید. دست تان پرتوان باد!

گدايي مي ميرد

    گور كن

            مزدش را بالا مي برد

 **

كودك

بولاني مي چيند

            گندمك زيرپا

 **

صياد پهن مي كند

                  تورش را در آفتاب

           ماهي زير سايه بان

 **

كارگران در سايه ديوار

         چاي تلخ

                قند قندهار

 **

ترمي شود تناب

باد  

       ازتكمه هايت مي گذرد

 **

        جنگل تهي  از گرگ

 شهردار مي شويد

           خون يخبندان خيابان را

**

دريا

 روي دستم

              غربال خاك

**

جشن نوروز

         بودنه

                  دست پير مرد

**

نام تو ؛

          صبح

زنبور ها روي لب هاي من

**

باد داخل پيراهن

        روي تناب

تترخبر، گذشت:

                     انفجار تازه

**

   چشمانت

            غروب

بخارآفتاب      سمت مشرق

**

قندهار 

     سرخ مي شود

               بوي انار پرمي شود از من

**

ميهمان دستش را مي شويد

      خبرانفجار تازه

**

دو تا انار

      آويزان

             دخترك يخن مرا مي دوزد

**

مار

ضيافت گنجشك      

باران مي بارد

            گل پيچك

**

ماه برنيامده

غوغاي العاذر

         جنگل كلاغ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:46  توسط جعفری  | 

يكي از موضوعات جالبي كه مي تواند ما را به جانب شناخت واقعي شاعر هدايت كند همانا استفادة شاعر از رنگ هاست. شكي نيست كه رنگ از ابزار مهم طبابت مي باشد. از همين جهت روانشناسان به تحليل وبررسي اثرات رنگ ها بر روان آدمي پرداخته اند. "روانشناسي رنگ" از عمده ترين موضوعاتي است كه از سال هاي بسيار پيش مورد توجه انديشمندان قرار گرفته است. روانشناسان ضمن تحقيقي كه روي اثرات هريك از رنگ ها انجام داده اند ، براي هريك از آن ها اثرات خاص رواني را بيان داشته اند مثلاً گفته اند:  رنگ سياه نشانة غمگيني و جذابيت جنسي مي باشد و قدرت، ترس، خطر ومرگ را تداعي مي كند. رنگ آبي، به انسان آرامش مي بخشد ونشانگر صلح، امنيت ونظم مي باشد. رنگ سبز نشانگر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت است. استرس را كاهش مي دهد و به انسان آرامي را هديه مي كند. رنگ سفيد ، نماد معصومیت، سرما، پاکیزگی و آرامش است. به انسان احساس آزادي و فضاي باز را مي دهد. رنگ سرخ، شور وهيجان، خشم وعصبانيت، عشق وحرارت را در انسان به وجود مي آورد. به اين ترتيب هريك از رنگ هاي سرد و گرم مي تواند تأثيرات خود را روي ذهن وروان آدمي برجابگذارند. به باور قطع مي توان گفت هيچ فردي از تأثيرات رنگ ها محفوظ نمانده است؛ چرا كه رنگ تمام هستي را پوشانده است و درهر ثانيه، انسان با انواع رنگ ها مقابل مي شود.

بنابراين اگر ما بخواهيم انديشه ها وذهنيات يك شاعر را از طريق اشعارش بشناسيم، بايد به نوع برخورد و ميزان بهره بري او از رنگ ها توجه نماييم. بسامد استفاده از رنگ هاي خاص، مي تواند ما را جانب انديشه هاي شاعر راهنمايي كند. حتا از طريق كنش يك جامعه در برابر رنگ ها، مي توانيم به شناخت فرهنگ آن جامعه دسترسي پيدا نماييم مثلاً رنگ سياه در يك جامعه نشانة سوگواري است در حالي كه همين رنگ در جاي ديگر نشانة شادماني مي باشد. پس هررنگي در جوامع مختلف داراي معنا و پيام خاصي مي باشد. با توجه به دريافت هاي گوناگون از رنگ، جايگاه آن در هنر –خصوصاً نقاشي- وشعر  بارزتر مي گردد. هرشاعر براي بيان ذهنيت خود ناچار از رنگ هاي خاصي استفاده نمايد.

 استعداد شاعرانه (17)

از چيز هايي كه در سرودن شعر ضروري است استعداد شاعرانه مي باشد. استعداد شامل ژن هاي وراثتي وشبكه هاي عصبي در مغز مي گردد. از اين جهت يك امر مطلق است كه در همة انسان ها وجود دارد و از سوي ديگر هرگونه امرِ مربوط به درك و فهم را تأمين مادي و معنوي مي نمايد. از آن جايي كه قوة تخيل، محيط تابش صورت هاي واقعي و غير واقعي مي باشد، راه خود را در بنية استعداد باز مي كند. و شعر -كه به تعبيري كمال خويش را در عنصر تخيل مي جويد- از طريق استعداد شكل مي گيرد.

 اما آيا استعداد شاعرانه داريم؟ تفكيك استعداد به شاعرانه وغير شاعرانه به قوة شهوت انسان  برگشت مي نمايد. آدمي وقتي از مادر، جهان بين و جهان نشين مي شود، به مرور زمان  در اثر تربيت، به جوانب مختلف گرايش مي يابد. محيط خانه، جامعه ومكتب از كانون هايي اند كه در پرورش فرد و سوق دهي علايق او به جهت خاصي، تأثير گذار مي باشد. از اين رو مي بينيم طفلي كه در خانة پدر ومادر هنرمند تولد يافته، به جانب هنر تمايل پيدا مي كند و طفلي كه درخانة سياست پيشه اي، پا برجهان گذاشته باشد، با روحية همان خانواده تربيت مي گردد. بنابر اين آن چه استعداد ها را به صورت عارضي از هم متمايز مي سازد كانون هاي پرورش اطفال مي باشد. در كنار اين عوامل مؤثر براستعداد -كه علايق شخص را جهت دهي مي نمايد-، كوشش وي در همان راستا، باعث تكامل وتشخيص خطوط مورد نظر شاعر مي گردد. پس اضافه كردن صفت شاعرانه براي استعداد، به جنبة عارضي و مرحلة پرورش ورشد كودك تعلق مي گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:35  توسط جعفری  | 

در اين نبشتار روي سخن من بيش تر باتلويزيون هاست. رسانه هاي چاپي و شنيداري به دليل قلت مخاطبين شان مورد توجه نمي باشند. اين دو رسانه اولاً به موضوع ادبيات وفرهنگ توجه ندارند و اگر هم دارند بيش تر به خاطر سرگرمي و پركردن وقت و صفحات است نه چيز ديگر. كم تر مي توانيم رسانة چاپي و شنيداري را پيدا كنيم كه با ادبيات وفرهنگ برخورد حرفوي كرده باشد و به صورت جدي به هدف توسعه و به سازي فرهنگي دست به اين كار زده باشد. اما رسانه هاي تصوير به دليل نقش بارزي كه مي تواند در ساختن فرهنگ وادب داشته باشد، موضوع سخن در اين نبشتار است.

اين رسانه ها كه تعداد شان تنها در كابل به بيش از چهارده رسانه فعال مي رسد، يا به موضوع ادبيات نمي پردازند و يا هم اگر مي پرادازند به هزار و يك مشكل مواجه اند كه به عنوان نمونه مي توان به اين مشكلات اشاره نمود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:30  توسط جعفری  | 

قسمت سوم وپاياني

در دو بخش قبلي راجع به خصوصيات فرهنگ بويژه خاصيت ادغامگرايي، تأثير گذاري و جامعيت اشاره كرديم. و نيز مؤلفات آن را برشماريديم و گفتيم: فرهنگ گاهي در يك سطح كوچك قابل بررسي است و گاهي در سطح كلان. اگر صورت دوم را مبنا قرار دهيم، عنصر وابستگي، جهان فراخ تر مي يابد و مرز ها و محيط جغرافيا را در مي نوردد. و ازجانب ديگر اشاره كرديم كه فرهنگ معنوي شامل بسياري از عرصه هاي اجتماعي وسياسي مي شود حتا حدود نظام هاي سياسي را نيز در برمي گيرد. با اين يادكرد، حال به پاسخ اين پرسش برمي آييم كه چه چيز هايي مي توانند ما را از بحران اجتماعي، فرهنگي وسياسي موجود برهانند؟ براي روشن شدن مسأله، نخست به شرح موضوع توجه مي كنيم و مي بينيم كه بحران موجود در جامعة ما از كجا ناشي مي شود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:28  توسط جعفری  | 

                                      قسمت دوم

ويژگي هاي فرهنگ

با توجه به تعريف هايي كه از فرهنگ انجام گرفته است، مي توان شاخصه هاي عمدة آن را اين گونه برشمرد:

1-   متمايز كنندگي: فرهنگ يكي از مميزه هاي يك جامعه از جامعة ديگري مي باشد. هرملتي به تناسب ويژگي هاي فرهنگيي كه دارد، از ديگر  ملت ها باز شناخته مي شود. با عنايت به همين مسأله است كه كاركرد هاي حكومت ها نيز تفاوت مي يابد. هرحكومت ضمن نظر به ساخت هاي فرهنگي ملت خويش، فعاليت هاي داخلي و بيروني خود راتنظيم مي نمايد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:26  توسط جعفری  | 

قسمت اول

برخي از انديشمندان براين نظر اند كه ريشة بسياي از تحولات اجتماعي وسياسي در نحوة رفتار فرهنگي جامعه مي باشد. هرگونه دگرگوني دريك نگاه درونگرايانه به داده هاي فرهنگي- اجتماع بستگي دارد. از اين رو در اين نوشتار سعي خواهد شد تا اين موضوع از جهات مختلفي مورد ارزيابي قرار گيرد. چه اين كه تنها با شناخت فرهنگ مي توان به سراغ تحليل هاي خورد وكلان اجتماعي- سياسي رفت. از سوي ديگر وضعيت نامطلوب كنوني در عرصه سياست، اجتماع و فرهنگ تا اندازه اي بنياد خود را از سطح نازل فرهنگ مي گيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:23  توسط جعفری  | 

روز عید است. ازقضا امروز را قرعه کار به نام من برآمد تا به دفتر باشم. فرصت خوبی شد تا یک سری چرندیاتی را که روی هم انبار شده بود این جا بریزم تا مبادا از دستم فرار کنند.

محمد صادق فاني (24)

محمد صادق فاني يكي از شعراي كابل زمين مي باشد و در عصر سراج المله والدين زندگي مي كرده است. از زمان ولادت وي كدام سند معتبري در دست نيست. مرحوم خسته در كتاب "يادي از رفتگان" در بارة ولادت فاني مي نويسد: زمان ولادت فاني راست آورده نتوانستم مگر از مكتوبي كه از ننگرهار خدمت مولانا مستغني مرحوم نوشته وجواب گرفته است دانستي كه از شاگردان موصوف واخلاص كيشان او بوده واز مامورين دولت نيز."

 به اين صورت نمي توان براي ولادت او زماني تعيين كرد. تنها چيزي كه در بارة وي گفته شده اين است كه مدتي را در مأموريت گذرانده است. شعري هم كه از او يادگار باقي مانده ، آن شعري است كه وي در جواب مكتوب مستغني نگاشته است. آن شعراين است:

نيست اي دل گرچه يكدم سست بازار سخن  

 به كه نفروشي سخن جز بر خريدار سخن

مي دهد فرحت به دل طاقت به تن راحت به جان  

قدر اين معجون نداند غير بيمار سخن

چشم پوشد از عذار مه جبينان دگر   

 هركرا شد چشم جان بينا به رخسار سخن

هريكي جنس سخن گشته است مرغوب همه

هركرا بيني بود از جان هوادار سخن

ليك نامحرم بود محروم ازاين جنس نفيس   

كي توان واقف شدن آسان به اسرار سخن

اين سخن اي قاصد ازمن باسخن سنجي رسان 

 آن كه گرم است از دمش امروز بازار سخن

تا بود اهل سخن را از سخن شيرين مذاق   

تا بود گل هاي رنگين زيب گلزار سخن

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:40  توسط جعفری  | 

ملاشاه حبيب حبيبي در سال 1263 ه. ش  در شهر فيض آباد بدخشان پابه هستي گذاشت. تحصيلات ابتدايي خود را در زادگاهش به اتمام رسانيد و در ادبيات شهرت خوبي را به دست آورد. در طب يوناني از تجربيات عالي بهره مند بود. ذوق لطيف و طبع سرشار از ظرافت هاي شاعرانه داشت. در سروده هايش از  بيدل دهلوي پيروي مي كرد. آثار نغزي را از خود به يادگار گذاشته است كه نمونه اش را  باهم مي خوانيم:

الهي از ازكرم بكشاي برمن طبع موزوني  

كه پوشانم قباي نظم را بر قد مضموني

مي عشقي به جام وحدتم در ده كه از شوقم  

به مژگان از دل غمديده  ريزم قطرة خوني

به هر محفل اگر شمع جمالش پرتو افروزد 

پرپروانه وش سوزد هزاران همچو مجنوني

به زير طعنة اغيار دور از يار سر گردان

 ندارد عرصة امكان چو من يك بخت واژوني

مجو از بيخرد هرگز تو لذات سخن اي دل 

حلاوت را نباشد راه رو در مغز هر دوني

حريف من نه اي زاهد بيا بگذر زكين من 

 تو و آن آب حيوان و من و آن لعل ميگوني

"حبيبي" گر خردمندي به جان و دل شنو پندي 

سرخود خم مكن جايي به جز در گاه بيچوني

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:35  توسط جعفری  | 

احمدي در سال 1364 ه . ش در ولسوالي بلخاب ولايت سرپل ديده به ديدار هستي آشنا كرد. تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش به پايان رسانيد سپس براي ادامه تحصيل وارد پوهنتون بلخ شد و اينك سال دوم پوهنحي زبان وادبيات را سپري مي كند. او مدتي را با راديو تلويزيون سرپل همكاري مي كرد و پس از آن به حيث هيات تحرير و معاون مدير مسوول در هفته نامه عصر نو كاركرد و اكنون نيز با نشريات بلخ همكاري قلمي دارد. از يكي دو سال است كه شعر مي سرايد وسروده هايش زينت بخش برخي از نشريات بوده است. مجموعه اي از سروده هايش را آمادة چاپ كرده كه عنقريب به زيور طبع خواهد آراست. بيشترين قالب مورد استفادة او غزل مي باشد. غزل هايي كه وي در  مي سرايد سرشار از عاطفه واحساس مي باشد.

موسیچه روی شانه من دق شده پدر

صدیقه اي  دچار منافق شده پدر

حالا چطور می گذرد زندگی به ده   

اینجا به مرگ هر کی موافق شده پدر

از حال من نگو که گنهکارو کافرم

با این دو بیت شعر کی صادق شده پدر؟

امدفعه باز یک خبر تازه گفتنی ست

درد بخیر بچه ات عاشق* شده پدر

از ما برای قریه و اهلش بگو سلام

حالم برای جمله اي شان دق شده پدر

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:33  توسط جعفری  | 

محمد حسين محمدي درسال 1354 درشهر مزارشريف دست آشتي با دنيا داد. او هنگامي كه هنوز از ترنم هاي صبح بهاري كام جان ترنكرده بود، همراه خانواده اش به ايران كوچيد. تحصيلات ابتدايي وليسه را در همان جا به پايان رسانيد سپس وارد پوهنتون دررشته راديو وتلويزيون شد. اكنون نيز دانشجوي كارشناسي ارشد كارگرداني تلويزيون در دانشكدة صدا وسيماي ايران مي باشد. در عين حال مسووليت توليد شبكه تلويزيوني نگاه دركابل را نيز به عهده دارد.او داستان نويسي وشعر را از اوان جواني آغاز كرد. تاكنون توانسته ده جلد كتاب را به نشر برساند كه عبارتند از پروانه ها وچادر هاي سفيد( مجموعه داستان/1387 )، انجير هاي سرخ مزار( مجموعه داستان/ 1383 ) فرهنگ داستان نويسي افغانستان(پژوهش/1385 )، از يادرفتن( رمان/1386)، يك آسمان گنجشك(شعرجوان/1381 )، باباغور غوري و مادر كلان خيلي خيلي پير (داستان كودك/1383 )، لي لي لي لي حوضك( شعر كودك/1384 )، بزك چيني( بازنويسي افسانه/1384 )، دختر آفتاب وديو سياه( داستان نوجوان/ 1384 )و خوشه ها وملخ( داستان نوجوان/ 1386 ). از محمد حسين محمدي كتاب هاي ديگري نيز به نام هاي تاريخ تحليلي داستان نويسي افغانستان، ماه وماهي، داستان زنان افغانستان، بود نبود بودگار بود و غچي غچي بهار شد زير چاپ مي باشد. محمدي در سال 1383 به عنوان بهترين داستان نويس در ايران شناخته شد و كتاب انجير هاي سرخ مزار برندة جايزة ادبي هوشنگ گلشيري گرديد. همچنان همين كتاب انجير هاي سرخ مزار به عنوان بهترين مجموعه داستان سال 1383 برندة جايزة ادبي اصفهان گرديد. در سال 1383 از سوي جايزة ادبي مهرگان به عنوان بهترين مجموعه داستان سال مورد تقدير قرار گرفت. داستان هاي دشت ليلي، مردگان، عبدل بيتل و كوكوگل از داستان هايي اند كه برندة جايزه ادبي در مسابقات داخلي در ايران شده اند.

محمدي با تمام اين فعاليت هايش به كار هاي مطبوعاتي نيز همواره مشغول بوده و مسووليت هاي كلاني را اجرا نموده است كه از آن جمله مي توان به اين مسووليت هاي اشاره كرد: مدير توليد شبكه تلويزيون نگاه، مدير مسوول وسردبير فصلنامه روايت، مدير مسوول فصلنامه ادبي هنري فرخار، ويراستار و سردبير ماهنامه طراوت، مسوول بخش داستان دوهفته نامه گلبانگ، سردبير ماهنامه غچي، و سردبير ماهنامه گلستان.

گلدان خالي

غم گين وخسته است

در كنج حويلي

تنهانشسته است

 

گفتم چه خوب است

شادي بيارم

در بين گلدان

يك گل بكارم

 

رفتم سراغش

با بوتة گل

آواز مي خواند

در خانه بلبل

 

گل كه شاندم

خورشيد تابيد

تابيد و تابيد

تاغنچه خنديد

 

خوش حال وشاد است

امروز گلدان

به به چه خوب است

گلدان خندان

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:33  توسط جعفری  | 

شكريه عرفاني در سال 1357 ه . ش در ولسوالي قره باغ ولايت غزني با جهان در سخن شد. هنوز ترنم بهاري، آسمان قريه اش را نپوشانده بود كه غم غربت فضاي زندگي او را تيره وتار كرد. اين بود كه در غربت پناه گزيد. تحصيلات ابتدايي، متوسطه وليسه را در ايران به پايان رسانيد سپس وارد پوهنتون در رشته ادبيات دري شد. در سال 1385 ه. ش سفر تازه پيش گرفت و در شهر مسكو اقامت نمود. مدتي هم در پاكستان ماند وسپس به كابل آمد و از آن جا بارديگر به مسكو رفت. اينك مقيم مسكومي باشد. عرفاني از كودكي به شعر علاقه داشت چرا كه پدرش نيز شعر مي گفت. هنگامي كه با ادبيات آشنا شد شعر را به صورت رسمي تعقيب كرد و در سال 1374 – 1375 شعر را جدي تر گرفت.

تنت را

آفتاب تبخیر میکند

بهار است

اقیانوس آرامم

ابرهای آبستن

تو را به سرزمین من می آورند

                          می بارند

و رودخانه های شیرینت

برلبانم موج می زنند

 می نوشمت

مرغان دریایی

آوازهای عاشقانه می خوانند

در رگهایم جاری می شوی

در سلولهایم

پنهانت می کنم

ریشه ها جان می گیرند

و تنم

باغ گل سرخی می شود

که عطرش

زمستان دیرسال گذشته را

                  از یاد می برد

دلتنگ نیستم

در سلولهایم

در خطوط سر سبز اندامم

در شکوفه های سپید گیلاس پنهانی
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:32  توسط جعفری  | 

همايش شب دوم كابل كه به شاعر شهير كشور حيدري وجودي اختصاص داشت، عصر روز پنجشنبه 28 سنبله در دفتر روزنامه هشت صبح برگزار گرديد. در اين همايش تعداد زيادي از شاعران، نويسندگان و فرهنگيان كشور اشتراك ورزيده بودند. صادق دهقان دبير شب هاي كابل، شب هاي كابل را -كه از سوي خانه ادبيات افغانستان راه اندازي گرديده است- گام مؤثر در جهت به سازي ادبيات كشور خواند و افزود: ازهمه نهاد هاي فرهنگي مي خواهيم تا ما را در راه بلندي كه آغاز كرده ايم ياري نمايند. محمد حسين محمدي دبير خانه ادبيات افغانستان در رابطه به فعاليت هاي اين خانه صحبت نموده "جايزة ادبي نوروز" را  يك مژده براي اهالي قلم و شعر دانست. او گفت: اين جايزه شامل، داستان وشعرنيم دهه اخير مي شود و به نحوي داوري مي گردد كه همة شركت كنندگان، داورِ آن خواهند بود. سيد ضيا قاسمي دبير پيشين خانه ادبيات افغانستان، راجع به آثار و اشعار استاد وجودي صحبت نمود وگفت: هرشاعر ونويسنده در دو قلمرو فعاليت مي نمايد؛ يكي عرصة خلاقيت وديگري عرصة پاسداري از ميراث هاي ادبي كشور. اما جناب حيدري وجودي در عرصة دوم بيش تر از عرصة نخست تلاش ورزيده است.  محب بارش يكي از سخنرانان ديگر محفل، پيرامون شخصيت فكري و ادبي استاد حيدري وجودي به اراية نظر پرداخت و كار هاي وي را با سلام و ستايش مورد تمجيد وقدر داني قرار داد. در ادامه، سلطان سالار عزيزپور مقاله اي را كه در بارة زندگي و سروده هاي استاد حيدري وجودي به تحرير آورده بود قرائت نمود. فاروق وركزي رييس بنياد خريه مولانا ضمن تمجيد از كار هاي استاد وجودي تحفه اي را كه از سوي بنياد مذكور تهيه ديده شده بود تقديم كرد. اسدالله شعور به نمايندگي از  فرهنگيان افغان مقيم خارج، لقب "نجم العرفا" را براي استاد وجودي پيشنهاد نمود كه مورد تأييد حاضرين قرار گرفت . محفل با دعوتِ گردانندة شب دوم كابل( محمود جعفري) به صرف افطار، پايان يافت.

گفتني است شب دوم كابل از سوي خانة ادبيات افغانستان با همكاري روزنامه هشت صبح، انجمن قلم افغانستان، آكادمي هنر وعلوم سينمايي و بنياد خريه مولانا برگزار گرديده بود و اين سلسله برنامه ها ماه يكبار ادامه دارد.

*******

محمد سرور رجايي افتخار آفريد

محمد سرور رجایی روزنامه نگار افغانستانی مقیم تهران، در جمع 10 نفر خبر نگاران برتر ایران قرار گرفت.

انجمن روزنامه نگاران مسلمان در شام‪23/ 6 ، ۱۰خبرنگار برتر و فعال در رسانه هاي ايران را در مراسمي با حضور ده هاتن از روزنامه نگاران  معرفي كرد.

به گزارش ايرنا، اين افراد شامل محمد سرور رجايي، علي معلي،تقي دژاكام ، ياسر هدايتي، سجاد نوروزي، حميد اميدي، قاسم غفوري تتماج، ظهير توكلي، ايرج نظافتي و مريم سليمي بودند.

آثار افراد يادشده در رشته‌هاي مختلف خبري از ميان ‪ ۴۰۰اثر كه از سوي روزنامه نگاران به انجمن روزنامه نگاران مسلمان ارسال شده بود، به عنوان آثار برتر انتخاب شده بود.

محمد سرور رجايي در سال 1343 ه . ش در شهر کابل متولد گردید و در سال 1373 خورشیدی به دلیل تحولات سیاسی – نظامی آوارة دیار غربت گردید. تا مقطع لیسانس ادبیات در ایران درس خواند و سپس مشغول فعالیت های فرهنگی شد. او چند سال است كه پیوسته کار های فرهنگی انجام می دهد. مدیر اجرایی خانة ادبیات افغانستان درايران و نیز عضو هیات تحریر نشریه فرخار می باشد. وي يكي از بهترين سرايندگان شعر كودك ونوجوان به حساب مي آيد كه آثار نغزي را در اين زمينه خلق كرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:31  توسط جعفری  | 

منيژه باختري فرزند استاد واصف باختري درسال 1350 ه. ش در شهر كابل ديده به هستي آشناكرد. تحصيلات ابتدايي وليسه را در ليسه عالي ملالي به پايان رسانيد. سپس وارد پوهنحي ژورناليزم پوهنتون كابل گرديد. در سال 1370 ليسانس خويش را از اين پوهنحي دريافت نمود. باشروع جنگ هاي داخلي در كابل، درسال 1371 همراه خانواده اش به پاكستان رفت. مدتي را در آن جا اقامت گزيد سپس دوباره به وطن مراجعت نمود. اما شرايط واوضاع رو به وخامت مي گراييد وزمينة زيست را از هرزمان ديگر تنگ تر كرده بود، لذا بارديگر به غربت پناه گرفت. اين بار غربتش شش سال تمام به طول انجاميد. وقتي طالبان سقوط كرد، بازهم جلاي وطن نمود. پس از بازگشت، فعاليت هاي فرهنگي اش را از سر گرفت. نخست وارد كدر علمي پوهنتون كابل گرديد. سه بعد به حيث استاد در پوهنحي ژورناليزم پوهنتون كابل مشغول ايفاي وظيفه گرديد. همزمان فعاليت هاي ادبي وفرهنگي ديگرش را نيز آغاز نمود. لذا مديريت فصلنامه ادبي وفرهنگي پرنيان را به عهده گرفت . نوشته هاي زيادي از او در زمينه ادبيات وژورناليزم در مجله صدف و روزنامه هشت صبح به نشر رسيده است. منيژه باختري هم اكنون عضو اتحاديه ملي ژورناليستان است و وبلاگ نويسي نيز جزو كار هاي روزمرة او مي باشد. از او يك مجموعه داستان تحت عنوان سه پري به نشر رسيده است. اين مجموعه در 73 صفحه و 1000 نسخه از سوي انتشارات  پرنيان در زمستان 1386 ه . ش چاپ گرديده است. هشت داستان كوتاه شامل اين دفتر مي باشد. اين دفتر نشان از استعداد پرخروش او در زمينه داستان نويسي مي دهد. با اين كه وي از پوهنحي ژورناليزم ليسانس خويش را دريافت نموده اما با ادبيات انس والفت سابقه داري داشته است؛ چه اين كه وي در خانوادة فرهنگي ؛ يعني در جايي كه استاد واصف باختري زندگي كرده، پله هاي حيات خود را پيموده است. به همين خاطر مي بينيم كه خواندن را از خانه اش مي آغازد. صد ها كتاب مطالعه مي كند و اين مطالعه ها وي را براي عبور از مرحله خواندن به نوشتن ارتقا مي بخشد. در عين حال خود معتقد است كه ادبيات و ژورناليزم رابطة بسيار نزديكي باهم دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:29  توسط جعفری  | 

 حبيب صادقي از استعداد خوبي در زمينه داستان نويسي برخوردار است. او در چند جشنواره اي كه شركت كرده مقام هاي عاليي را به دست آورده است. وي در سال 1384 ه . ش در اولين جشنواره تخصصي داستان هاي خيلي كوتاه دانشجويان ايران كه در دانشگاه الزهراي تهران برگزار گرديده بود، نفربرترشناخته شد. همچنان در اولين جشنواره داستان هاي كوتاه كه در سال 1385 در زاهدان داير شده بود مقام دوم را از آن خود كرد و در سال 1386 در پنجمين جشنواره شعر وداستان جوان ايران كه در شهر سمنان برگزار شده بود، مقام سوم را در بخش داستان به دست آورد.  از حبيب صادقي تا كنون كدام مجموعه اي به چاپ نرسيده است. او در اين زمينه مي گويد: در سال 1385 داستان هايم را از من خواستند تا به چاپ برسانند اما به دليل سانسور شديدي كه روي مجموعه ام اعمال كرده بودند نخواستم به چاپ برسد. و نيز درسال 1386 در خواست چاپ مجموعه داستان هايم را نمودند. وقتي به آن ها سپردم ديدم باز دست به سانسور زده اند، لذا ديگر نخواستم به چاپ برسد. او دليل اين سانسور را اين مي داند كه در يكي از داستان هايش به نام بيگ بابه تا اندازه اي به ملاهاي منطقه انتقادشده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:28  توسط جعفری  | 

حافظ شيرين بيان گفته است: "طي مكان ببين وزمان در سلوك شعر". اين سلوك شعر چيست؟ سلوك شعر امري است توصيفي كه هم به جنبه هاي صوري آن اطلاق مي شود و هم به بعد دروني آن اشاره دارد. اما اگر بخواهيم آن را به عنوان يك اصطلاح ادبي مورد توجه ونكته بيني خود قرار دهيم بايد بگوييم كه مقصود از آن همانا خلوت شاعرانه است كه با يك سر اصول وقواعد و ويژگي هايي نيز توأم مي باشد. سلوك شعر امري است كه زمان ومكان را در مي نوردد. به بيرون ازخودش توجه ندارد. هرچه هست عالم درون است. فضاي تخيلي وبومي شعر است. شاعر در كنكاو ذهني، مسند گزين شده است. حتا بي خبر از هر نوعي فعاليتي كه دربيرون از خودش جريان دارد، در درد هاي خود شناور مي باشد. شوق، ناله، آرزو، پندار، و... حقايقي اند كه در دور وبر شخصيت ذهني شاعر تنيده اند. نمي گذارد كه او سراز لاك خود بيرون زند ولحظه اي در كوچه هاي اطراف و بيرون از ذهنش راه بپيمايد. سلوك شعري هيچ گونه نگاهي به فرم و قالب ندارد. بدون اين كه از حال زبان خبر دار باشد، شكل خود را در آن مي بيند ودر هياهوي زبان راه مي رود. سلوك شعري از يك سو "مجرد" است چون فرم را نمي انديشد ولي از سوي ديگر "جماعت" مي باشد چرا كه شاعر در يك فضاي كاملاً متراكم غوطه مي زند. با گروه ديگري و شخصيت هاي جديد، درعالم جديد، زندگي مي كند. عالمي كه شبيه عالم ارواح است با اين تفاوت كه درعالم ارواح، سابقه اي وجود دارد ميان جسم وروح  وليكن در عالم سلوك، ارواح نيستند بلكه تن ها واشياي موّاتند كه جان يافته اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:25  توسط جعفری  | 

مرحله آفرينش در شعر نقطه آغاز حركت است. اين حركت از كجا و چگونه آغاز مي شود و به چه صورت راه مي پويد و به كجا منتهي مي شود؟ بحث از چگونگي حركت و نوع سير منطقي و انجام آن، موضِع وفرصت ديگري مي طلبد اما راجع به آغاز شعر گفته اند؛ شعر حادثه اي است كه در زبان روي مي دهد؛ يعني زمان پديداريِ آن، يك امر مفروض نمي باشد بلكه با جنبش نا خود آگاه درون شروع مي گردد. مانند صاعقه اي به درون شاعر فرود مي آيد و بي اين كه شاعر بفهمد و فهم نمايد، خود را برجان او مي نشاند ودر زبان وي نشان مي دهد. از اين جهت به آن، حادثه اطلاق كرده اند و يا شعر را الهام دانسته اند. براهني در كتاب طلادرمس جلد سوم، از آن، به حادثة آفرينش تعبير كرده مي نويسد: "حادثة آفرينش شعر ازجايي آغاز مي شود كه شاعر احساس مي كند كه در نقطه اي با چيزي انطباق پيدا مي كند ويا از چيزي مي گريزد و دور مي شود ويا به دور خود مي چرخد وديگران را به دور خود مي چرخاند."  پس مشخصة اصلي آفرينش شعر حدوث ناگهاني آن مي باشد. هيچ تلاشي را در خود نمي پذيرد و هيچ ما قبلي در خود ندارد. تنها چيزي كه وجود دارد روح شاعر است و بس. روح شاعر ظرفي است كه الهام شاعرانه يا اين اتفاق و حادثة آفرينش، در آن واقع مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:24  توسط جعفری  | 

شكل ذهني يكي از مباحث اساسي است  كه عمدتاً در شعر نو قابل طرح مي باشد. اولين بار رضا براهني و سپس يدالله رؤيايي اين مسأله را به صورت مفصل  تحت همين عنوان طرح و بحث كرده اند. اما شكل ذهني چيست؟ رضا براهني در كتاب طلادرمس جلد اول مي نويسد: "شكل ذهني عبارت از محيطي است كه شعر در آن حركت مي كند و پيش مي رود و اشيا و احساس ها را باخود پيش مي برد. منظور از اين شكل ذهني، محتواي شعر شاعر نيست، بلكه طرز حركت محتوا ست وارتباطي است كه اشيا با يكديگر درشعر پيدا مي كنند. شكل ذهني همان چيزي است كه به يك شعر، يا يكپارچگي مي دهد و يا آن را از وحدت واستحكام ساقط مي كند. همان عاملي است كه شعر را ساده يا دشوار، شفاف يا مبهم، عميق يا پاياب مي سازد."

يا در جاي ديگر مي نگارد: "شكل ذهني آن تصوير بزرگ وغير قابل لمس ذهني است كه چندين تصوير كوچك ديگر در دايرة پرايهام و ابهام آن جان مي يابند، طوري كه نتوان كلمه اي يا تصويري را از شعر بيرون كشيد ودور انداخت."

به اين ترتيب روشن مي شود كه شكل ذهني همان قالب دروني شعر مي باشد. براهني براي اين شكل انواع مختلفي را مثل دايره يي، افقي، صعودي، نزولي ومختلط ذكر مي كند و شكل ذهني مختلط را شكل كامل آن به حساب مي آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:22  توسط جعفری  | 

گاهي اصطلاح تصاعد و تراكم، در بحث هاي ادبي ديده مي شود. اين اصطلاح يعني چه؟ مي خواهيم بدانيم منظور از اين اصطلاح چه مي باشد؟ هر واژه مي تواند يك معنا داشته باشد و مي تواند چندين معنا را همزمان به خواننده وشنونده انتقال دهد. صورت اول را معناي حقيقي مي نامند. يعني معنايي است كه واژه براي آن وضع گرديده است. مانند واژة سرك، كوچه، كوه، دريا و... اما صورت دوم اين گونه نيست. در چنين فرضي ممكن است يك واژه معنايي را كه براي آن وضع شده همراه با چند معناي ديگر توأمان برساند و ممكن است تنها مفاهيم مجازي وغير حقيقي را به خواننده انتقال دهد. در اين فرض مفاهيم مجازي مي تواند يك تا و مي تواند فراتر از آن باشد. مثل نرگس كه در معناي مجازي خود به چشم يار اطلاق مي شود. يا مثل دريا كه مي تواند مفاهيم بسياري را در خود ارايه دهد. وقتي مفاهيم يك واژه به حدي برسد كه قابل شماره نباشد به آن تراكم معاني مي گويند ويا تصاعد معنوي اطلاق مي كنند. البته ظرفيت واژه ها هم به لحاظ ذات و وضع خودش و هم به لحاظِ مورد استفادة آن، فرق مي كند؛ زيرا هرواژه اي نمي تواند بارگراني را حمل كند چنانچه در واژه سنگ مي بينيم، جز مفهوم سختي وسخت سري چيزديگري را نمي توانيم پيدا كنيم اما در مقابل مفهوم آسمان يا آب مي تواند درياهايي از معاني را به شنونده و مخاطب انتقال دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:21  توسط جعفری  | 

يكي از چيز هايي كه شعر را شعر مي سازد نگاه شاعرانه است. نگاه شاعرانه چيست؟ اگر بخواهيم دريافت هاي مان را تقسيم بندي كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه ما براي دريافت يك چيز از سه روش استفاده مي كنيم: يكي روش عادي ودوم روش علمي، سوم روش هنري. يعني گاهي ما به عنوان يك انسان معمولي پديده هاي طبيعي را مي بينيم. از اين منظر چشم ما به صورت اشيا بر مي خورد و ما آن چه را توسط چشم خود مي بينيم حس مي كنيم. گاهي براي جست و جوي علمي ذهن وعقل ما به كار مي افتد . در اين حالت ما مي خواهيم چيز هايي را بشناسيم. حقيقت اشيا را درك كنيم. هدف ما تحصيل معلومات راجع به يك پديده است. به عبارت ديگر شناخت ما، براي كسب شناخت به حركت مي افتد. اما گونه ديگري از نگاه وجود دارد كه در آن هدف به دست آوردن اطلاعات از يك پديده نيست بلكه در اين جا ما در صدد كشف هنرمندانه اشيا هستيم. نگاهي كه در اين حالت با او سرو كار داريم نگاهي است كه با عاطفه و احساس و بينش هنري توأم گرديده است؛يعني نگاه نگارگرانه است. اين نگاه نگارگرانه بيشتر با طبيعت پيوند دارد. نقطه عزيمت آن پديده هاي طبيعي است و هرچه بيرون از دايرة طبيعيات مي باشد، كشانده كشانده در قلمرو خود هست مي بخشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:21  توسط جعفری  | 

يكي از موضوعاتي كه همواره مورد بحث قرار گرفته "فرديت" است. اكثر انديشمندان مسألة فرديت را در ارتباط با مسايل اجتماعي مطرح كرده اند؛ يعني جايي كه بيش تر از اين موضوع صحبت شده جامعه شناسي است. محور اصلي در آن، اين است كه فرد اصل است يا جامعه؟ ديدگاه هاي مختلفي ارايه شده است. اما درشعر، اين موضوع چگونه راه باز مي كند و به چه صورت مورد ارزيابي قرار مي گيرد؟ اين مسأله بعد از آمدن "نيما" در مدار توجه شاعران قرار گرفت." نيما" معتقد بود كه ديگر زمان آن رسيده است كه اندكي به خود به عنوان يك انسان مستقل نيز بها بدهيم. ما مثل موجودات ديگر از خود انديشه، اراده وقدرت انتخاب داريم. بنابراين ما موجود مستقل هستيم. پس ما بايد در شعر نيز خود را مستقل بدانيم و برخورد استقلال طلبانه داشته باشيم؛ چرا كه ما خود سخن مي گوييم و سخن مابايد از خود ما باشد. لهذا در اشعار "نيما" مسألة "فرديت" به صورت آشكار ديده مي شود و جزء نظرات جديد در عرصة شعر محسوب مي گردد كه شعر جديد را از شعر كلاسيك ممتاز مي نمايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:19  توسط جعفری  | 

آيا شعر مي تواند رسانه به حساب آيد؟ اين يك پرسش شگرف است؛ چرا كه تا هنوز شعر را به عنوان رسانه نشناخته اند و جز انگشت شماري، مدعي اين موضوع نمي باشد. اما اين سؤال چگونه و از كجا به وجود مي آيد؟ پاسخ به اين پرسش در هرجامعه اي فرق مي كند. در برخي از جوامع شعر زندگي است. هرطيف اجتماعي نسبت به آن اطلاعاتي  دارد. شعر نقش اصلي وتأثير گذاري را درجامعه دارد. شعر به مثابة يك كالاي ابزاري در هرداد وستد و رفتار هاي اجتماعي ظاهر مي گردد. درچنين جوامعي مي  توان آن را يك رسانه به شمار آورد؛ چرا كه نگاه به شعر يك نگاه كاملاً زباني و ابزاري است. شعر بيان كنندة منويات يك شخص محسوب مي گردد؛ اما درجوامع ديگر شعر هيچ گاه نمي تواند رسانه تلقي گردد زيرا هدف از رسانه، رساندن اطلاعات مي باشد درحالي كه مقصود در شعر انتقال اطلاعات نيست. شعر زبان هنر است. اگر  انديشه اي هم در آن ديده مي شود، انديشة هنري است نه اطلاعات صرف. از طرف ديگر شعر زبان نمادين است. زبان نمادين با خيال وعاطفه سرو كار دارد. رسانه چون هدف اطلاع رساني دارد نمي تواند باخيال، انس گيرد و يا با عاطفه بازي نمايد. به اين جهت مي توان گفت شعر رسانه محسوب نمي گردد.  بلي اگر با نوعي از شعر؛ يعني "نظم" برخورد رسانه اي صورت گيرد، امكان دارد؛ چون نظم، از هنر شعري تهي است. تنهاچيزي كه آن را فراتر از نثر قرار داده، هجاهاي مساوي و وزن عروضي است. كه دراين صورت به آن شعر اطلاق نمي گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:17  توسط جعفری  |