تبليغاتX
صدای سوخته

صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

اقتراح

اين روز ها سرقت ادبي به يك معزل جدي در ادبيات كشور تبديل گرديده است. قبلن سرقت اصطلاح، جمله ، پاراگراف ، يا يك متن را ديده بودم ولي حالا مي بينم كه يك كتاب به صورت مكمل دزديده مي شود وبه نام شخص ديگر به چاپ مي رسد. نمونه هايي را در دست دارم. گاهي اين دزدي ها به صورت برگردان ويا ترجمه اثار ديگران و بعد چاپيدن آن به نام شخص خود صورت مي گيرد. اين روز ها دامن وبلاگ ها وسايت ها را نيز گرفته است. نمونه اش را از خود مثال مي دهم كه از كتاب آموزش شعر دزديده شده و به نام فلان در وبلاگ به نشر رسيده است.

چه بگويم از پوهنتون  ها! كه برخي از استادان بزرگوار كتاب هاي ديگران رابه نام خودمعرفي مي كنند و متن هايي را رو نويسي كرده به نام خود براي شاگردان بازگو مي كنند. برخي از مراكز علمي ديگر را نيز مي دانم كه دست به چنين سرقت ها مي زنند.

ابتدا مي خواهم ليستي از اين گونه سرقت ها را به طور مستند به دست آورم بعد به افشا گري آن بپردازم. يقين دارم كه شما نيز مي دانيد و سارقين را مي شناسيد. پس با من همداستان وهمدست شويد! نام هاي آن ها را بگوييد ومورد آن ها را مشخص سازيد. از همدلي تان قبلن تشكر مي كنم!

اگر از طريق وبلاگ نمي خواهيد بگوييد، اين هم ايمل ادرس:

M_jafari1377@yahoo.com

يا تليفون: ۰۷۷۲۰۱۷۱۸۱

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:24  توسط جعفری  | 

ادبيات زرد= فاتحه اي برگور ادبيات

اصطلاح ادبيات زرد يكي از اصطلاحات معمول در ادبيات معاصر مي باشد. اين اصطلاح ابتدا براي نشريات چاپيي به كار مي رفت كه كيفيت لازم يك نشريه را نداشت و براي مخاطبين عام به نشر مي رسيد. مديران اين گونه جرايد تلاش مي كردند تا با ايجاد سرگرمي  هاي كاذب، نشر اخبار دروغين، بزرگ كردن عكس هاي هنرمندان، و... توجه مردم عام را به خود جلب نمايند.تفريح، سرگرمي و جلب نظر خواننده هاي عوام، هدف اصلي انتشار نشريات زرد به حساب مي آمد. اين گونه نشريات امروزه يكي از پرخواننده ترين نشريات در هركشوري محسوب مي گردد و جزو ژانر هاي جديد روز نامه نگاري شمرده مي شود. به مرور زمان اين اصطلاح وارد قلمرو شعر و داستان گرديد. اگر چند كاربرد ادبيات زرد به يكي دو دهة اخير برمي گردد اما عملاً ادبيات زرد از دهة نخست 1300 ه. ش شكل گرفت. نگارنده براين باور است كه اين نوع ادبيات از زمان نشر سراج الاخبار شامل ادبيات معاصر كشور گرديد. چه اين كه محمود طرزي -كه نگرش جديدي  نسبت به ادبيات داشت- شعر هايي را در سراج الاخبار به نشرمي رسانيد كه در يك تحليل، امروزه برآن گونه شعر ها، شعر زرد اطلاق مي شود. از جمله كساني هم كه دراين راه گام برمي داشت خود وي بود. او با سرايش سروده هاي عامه پسند، رويكرد نوي را در ادبيات ما پديد آورد. از آن زمان بود كه جريان ادبي جديد در افغانستان به بار نشست و از دهة چهل وپنجاه به بعد به شكوفايي،اوج وكمال رسيد. در ايران، ادبيات زرد با نشر رمان هايي عامه پسند در نشريات چاپي به وجود آمد. مشفق كاظمي از نخستين رمان نويساني بود كه رمان "تهران مخوف" را در نشريه "ستارة ايران" در سال هاي 1310 ه. ش به نشر رسانيد ومورد استقبال گرم مردم قرار گرفت. بعد از آن، محمد حجازي داستان هايي را در پاورقي هاي نشريات آن زمان به چاپ رسانيد و در سال هاي 1318 – 1320 حسينقلي مستعان با نشر داستان هايي در پاورقي جرايد به شهرت رسيد. بعد از او، حسين مسرور با چاپ داستان ده نفرقزلباش در روزنامه اطلاعات، رسول ارونقي با نشرداستان هايي در نشريه اطلاعات هفتگي، ذبيح الله منصوري به نشر داستان هايي در روزنامه كوشش، به اوج شهرت رسيدند. جواد فاضل، امير عشيري، ر. اعتمادي، صدرالدين الهي، منوچهر مطيعي، حمزه سردادور وناصر خدايار، اين روش پاورقي نويسي داستاني را، در مطبوعات ادامه دادند  وامروزه نويسندگاني چون نسرين ثامني، فهيمه رحيمي، حاج سيد جوادي، احمد محققي وحميد رضا گودرزي از كساني اند كه خوانندگان بسياري براي داستان هاي خود دارند.   

دركشور ما يكي از كساني كه به داستان زرد نويسي روي آورد اسحاق فياض بود. او در اوايل دهة هفتاد خورشيدي، داستاني را به نام رفيق روسي نوشت كه به صورت پاورقي در هفته نامه وحدت در ايران به نشر مي رسيد وخوانندهاي بسياري داشت. بعد از او البته در داخل افغانستان به دليل ناهنجاري هاي اجتماعي- سياسي جريان داستان زرد كمتر اتفاق افتاده است ليكن در اين ميان نمي توان سروده هاي تعدادي ازشاعراني را انكار كرد كه به هدف پسندش مردم عام، سروده شده اند. براي اين كه اين نوع شعر را درست تر بشناسيم لازم است به خصوصيات وعوامل آن اشاره كنيم:

خصوصيات ادبيات زرد

ادبيات زرد معمولاً از اين ويژگي هابرخوردار مي باشد:

1-     عوامزدگي: مخاطبين ادبيات را دوگروه تشكيل مي دهند:

الف.خواص: منظور از خواص شاعران، نويسندگان، اهل ادب و باسوادان جامعه است؛ يعني آن هايي كه به يك درك نسبي از ادبيات رسيده اند و هر اثر را با هدف خاصي مورد مطالعه قرار مي دهند.

ب. عوام: مقصود از عوام در اين جا عامة مردم نيست؛ زيرا عوام به معناي مردم عادي و آن هايي كه اثر ادبي را از غير آن تشخيص داده مي توانند، شامل گروه نخست مي باشند. پس مقصود از عوام بي سوادان يا كم سوادان و افراد سطح پايين جامعه مي باشد؛ يعني آن هاي منظور نظر اند كه نمي توانند يك اثر ادبي را درست درك كنند.

هدف اصلي ادبيات زرد جلب توجه خوانندگان عوام است. علاقه مندي به شهرت و... سبب مي شود تا برخي از نويسندگان وشاعران دست به خلق آثار ادبي زرد بزنند.

2-     بي كيفيتي:  نويسنده وآفرينشگر ادبيات زرد هيچ علاقه اي به بالابردن تكنيك هاي ادبي وهنري ندارد؛ چون مقصود او جلب علاقة مردم عام است. از اين رو اثري را كه مي آفريند با موازين وقوانين ادبي قابل تطابق نيست.آفرينشگر مي كوشد تا نياز هاي رواني و عوامل احساسي مخاطبين خود را شناسايي نموده اثري را كه مطابق ذوق آن هاست بيافريند.

3-     تفريحي: هنر ادبيات زرد در اين است كه مي تواند مخاطب را سرگرم خود سازد. اوقات زيادي، او را مصروف خود نمايد.شوق وي را بر انگيزد. علاقة او را تشديد بخشد و در نهايت همة حواس وافكار او را به خويش معطوف بدارد.

4-     بي معنايي: منظور از بي معنايي اين است كه پيام خاصي را دنبال نمي كند وقصد ندارد به خوانندة خود پيام جديي را القا نمايد. اگر خواننده پيامي را از ميان متن در مي يابد، حس پويا وجست وجو گر او مي باشد كه به اين پيام رسيده است ورنه نويسنده قصد القاي مفهوم خاصي رانداشته است.

5-     توليد انبوه: چيز ديگري كه به عنوان يك صفت مي توان از آن ياد آوري كرد اين است كه نويسندگان وشاعران اين نوع ادبي، اندك نيستند. هرچند هيچ اثر ادبي بدون مخاطب نمي باشد اما توجه گروهي از آفرينشگران به مخاطبين عوام سبب گرديده تا آثار بي كيفيت فراواني پديد آيد.

6-     خوانندگان زياد: عوامل متعددي ازجمله نگاه عوامانه به ادبيات، باعث مي گردد تا خوانندگان اين نوع ادبي بيش تر از انواع ديگر بوده باشد؛ چه اين كه بيان مسايل غريزي و عاطفي چيز هايي اند كه هم آفرينشگران ادبيات زرد وهم خوانندهاي آن بدان توجه دارند.

عوامل رويكر به زرد آفريني

عوامل بسياري در رويكرد نويسندگان وشاعران به آفرينش ادبيات زرد دخالت دارند كه از ميان آن ها مي توان به عوامل ذيل اشاره كرد:

1-     مخاطب محوري: اين گونه آفرينشگران نه غم خود دارند ونه غم هنر بلكه آن چه آن ها را اقناع مي كند داشتن خوانندگان بسيار است. همين امر معمولاً موجب سطحي شدن آثار آن ها مي گردد.

2-     درك ناسالم از ادبيات: هم آفريننده وهم خواننده از درك درست و سالم ادبيات وهنر عاجزند. عدم معرفت كامل از ادبيات وهنر، آنان را تا سطح شعار وبذله گويي تنزل مي بخشد.

3-     نبود نقد درست: يكي از عوامل اساسي در اوج گيري و رونق ادبيات زردنقش داشته ودارد نبود نقد درست است. هيچ گاه شاعران ونويسندگان حرفوي ما نكوشيده اند تا به نقد اين گونه پديده هاي ادبي بپردازند. به همين خاطر هرچه زمان گذشته، دامنة آن فراخ تر وافزون تر گرديده است.

4-     چاپ كتب سطحي: چاپ ونشر كتاب هاي سطحي، از اسباب ديگر رواج ادبيات زرد به شمار مي رود. سود جويي ناشران و شهرت طلبي آفرينشگران سبب گرديده است تا هرروز كتاب هاي بيش تري به چاپ برسند و خواننده هاي جدي نيز گاهي به اين گونه كتاب هاي سطحي روي آورند.

نتيجه:

حال پرسشي كه ممكن است مطرح گردد اين است كه ادبيات زرد چه تاواني را به بار مي آورد؟ آيا مي توان آن را يك نوع جديد ادبي به شمار آورد؟

تا هنوز اين نوع ادبي به يك قاعدة قابل قبول نرسيده است. هنوز وجود آن به عنوان شاخه اي از ادبيات با پرسش هاي زيادي رو به رو مي باشد. با آن هم در اثر گذشت زمان امكان رهيافت آن به ساحت ادبيات امكان پذير مي باشد. احتمال آن هست كه باقاعده مند شدن آن، روزي درشمار نوع ادبي قابل قبول ومطرح قرار گيرد. ولي با وجود اين احتمال، هنوز نمي توان خوشبينانه برخورد كرد و تاواني را كه ادبيات از اين جهت به خود مي خرد ناديده انگاشت. اين تاوان -جدا از سطحي گرايي كه دامنگير آفرينشگران ومخاطبين ادبيات مي گردد- لطمه بزرگي است كه ادبيات زرد به جوهره و اصالت هنري ادبيات وارد مي سازد؛ چه اين كه ادبيات زرد با تهي بود از اصول وموازين ادبي تعريف مي گردد. وقتي كه يك اثر از جوهرة ادبي وهنري خود بيرون بيفتد، نام گزاري آن به عنوان شاخه اي از ادبيات، جاي بحث وتأمل است.

پايان 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 15:13  توسط جعفری  | 

مضامین ذیل را در ادامه مطلب بخوانید و مارا بانقد های تان یاری رسانید.

معرفت ادبي(39)/ زبان خانه هستي(40)/اتميسم منطقي(41)/ نقد چيست؟(42 )/ انواع نقد(43 )/ پست مدرنيسم(44)/ فهم معنا(45)/ فهم معنا(45)/ ناتوراليسم(47)/ پارادوكس (48 )/ بيان شاعرانه(49)/ ضرورت شاعري(50 )/ شعر كانكريت(51)/ شعر موج نو(52 )/ شعر زرد(53 )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 15:7  توسط جعفری  | 

خواجه محمد هاشم(34 )/ مولانا محمد بن عبدالله(35 )/ ميرزا عبدالغفور غفوري(36 )/ محمد ناصر نصيب(37 )/مير احمد المجددي متخلص به اظهر(38 ) /عبدالوهاب مجير(39 )/ مولانا نعمت الله محوي(40 )/ سيد پادشاه خواجه نديم بلخي(41)/ گوهري(42 )/ ايشان سيد ملك مسلك (43)

زندگینامه های این شاعران را همراه با نمونه از اشعارشان در ادامه مطلب بخوانید.ونظرات را درج نمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:59  توسط جعفری  | 

جوان مرگي نويسندگان وشاعران

سؤال اين است كه چرا شاعران ونويسندگان ما بعد از يك مرحلة طلايي به مرگ مبتلا مي شوند؟ مقصود از مرگ ترك گفتن اين جهان نيست بلكه منظور اين است كه پس ازيك مرحلة پربار كاري، دست از تلاش برمي دارند وهيچ اثري تازه اي را نمي آفرينند. مدت زمان طولاني مي گذرد تا يك اثر جديد از آن ها به چاپ مي رسد. به عبارت ديگر شاعران ونويسندگان بسياري هستند كه از سال هاست ما اثري از كار هاي آفرينشي شان را نمي بينيم. دليل اين خلوت گزيني ودور افتادن ازقلم وسرايش، چه مي تواند باشد؟ 

اين سؤال از آن جا مهم تلقي مي گردد كه اين دسته از نويسندگان وشاعران  از تجربه هاي لازم و كافي براي خلق يك اثر بزرگ ادبي برخوردارند اما به دلايل مختلف نمي خواهند يا نمي توانند اين تجربه ها را به منصة ظهور برسانند ودر اختيار ديگران قرار دهند. بايد ديد چه دلايلي باعث مي شوند كه اين گروه از نويسندگان وشاعران گرفتار بيماري كم كاري ويا جوان مرگي ادبي گردند؟

به نظر مي رسد كه اين مسأله به دو صورت قابل فحص و ارزيابي است:

نخست اين كه هرشاعر و نويسنده را به تنهايي و به صورت مستقل واكاوي كنيم و با بررسي هاي روانشناسانه و يا طبي و... علت افتادن قلم را از دست شان پيدا نماييم.

دوم اين كه همة اين اشخاص را در گروه واحدي گرد آورده به علل مشترك ميان آن ها بپردازيم.

نگاه ما به اين موضوع صورت دوم مي باشد؛يعني بايد ببنييم چه چيزي باعث مي گردد كه شاعران ونويسندگان ما دچار افت وكم كارگردند؟

همچنان كه روشن است انسان از وقتي كه متولد مي شود تا وقتي كه سر در نهانگاه خاك مي ماند مراحل مختلفي از زندگي را مي پيمايد. كودكي، جواني، پيري و مرگ، مراحلي اند كه يك انسان بايد آن را طي نمايد. زندگي ادبي يك نويسنده وشاعر نيز ممكن است از اين مراحل برخوردار باشد؛ يعني مرحلة كودكي، مرحلة جواني ومرحلة پيري. درمرحلة كودكي نويسنده يا شاعر تلاش مي كند تا ميدان هاي گوناگوني را تجربه نمايد. قالب ها وسبك هاي مختلفي را آزمايش كند. به هرچيزتازه اي دست ببرد تا سردي وگرمي آن را درك كند. درمرحلة جواني قدرت وتوانايي كامل خود را به كار مي گيرد تا اثر خوب،خلاقه وجديدي را بيافريند. در اين مرحله او توان خود را از سطوح مختلف گرد مي آورد ودر محور خاصي تبارز مي دهد. لذا آثار فراواني را پديد مي آورد. درمرحلة پيري، ديگر گرم وسرد دنيا را چشيده است. ازتوانايي هاي خود به قدر كافي بهره برده است. عطش آفرينش از او فروكش كرده است. لذا به صور ت طبيعي دست از كار و آفرينش برمي دارد و درخلوت خود مي نشيند. هرچند او در اين مرحله از درك وبينش عميق ادبي بهره مند است اما اسباب "پيري" باعث مي شود تا به جاي خلق وآفرينش بيشتر، به انديشه هاي خود پناه ببرد. لازم است بدانيم چه چيز هايي اسباب پيري يك شاعر ونويسنده به حساب مي آيد كه او را از كار آفرينشي باز مي دارد؟

براي تشخيص اين امر ضروري است تا به مراحل قبلي زندگي او نيز نظر اندازيم؛ چه اين كه هر عاملي كه موجب رويكرد او به ادبيات مي شود همين عامل وقتي دچار بحران مي گردد، قدرت آفريدن را نيز از شاعر ونويسنده باز مي ستاند.

شايد براي هرشخص، عامل خاصي باعث تحريك ذوق ادبي گردد. اگر چند ذوق ادبي در هرفردي به صورت طبيعي وجود دارد ليكن به شكوفايي رساندن آن، نياز به محركه هاي بيروني است. اين محركه ها مي تواند يك رابطة عاشقانه باشد، ممكن است دريافت يك جايزه باشد، ممكن است مشوق هاي اجتماعي مثل شهرت و... باشد، ممكن است انگيزه هايي چون بيان پيام هاي دروني به ديگران باشد  ويا هم محركه هاي احساسي وعاطفي باشد كه در هر انساني وجود دارد. اين محركه ها هركدام به عنوان عامل در روي آوري يك فرد به ادبيات نقش بارزي را ايفا مي كنند. همزمان با كسب تجربه هاي بهتر، توانايي  شاعر ونويسنده نيز با لا مي رود واو را به مرحله جواني واوج قدرت مي رساند. اما همين عوامل هنگامي كه به مرحلة اشباع مي رسند ديگر اندك اندك در نهاد شاعر ونويسنده به سير نزولي خود شروع مي كنند و تا آن جا اين سير نزولي ادامه مي يابد كه ديگر بسياري از محركه هايي كه موجب آفرينش اثر ادبي مي گرديد، در نويسنده وشاعر ديده نمي شود. از اين روست كه مي بينيم شاعران ونويسندگان بزرگ كم ترمي نويسند و كمتر مي سرايند.

البته عامل زمان را نيز نمي توان ناديده انگاشت. زيرا محيط اجتماعي، مشغله هاي فكري، وضعيت رواني و جسمي ، تغيير يافتن انگيزه هاي ادبي، همه در سرنوشت ادبي يك فرد تأثير گذار است؛ يعني همانگونه كه انگيزه هاي اوليه در ادامه حيات ادبي يك شخص مي تواند مؤثر واقع شود، شرايط كنوني وبستر هاي اجتماعي وادبي نيز در روند اين حركت بي نقش نمي تواند باشد. چه اين كه شرايط اجتماعي –جدا از وضعيت روحي ورواني شاعر ونويسنده- در آفرينش اثر ادبي تأثير بسزايي دارد. وقتي محيط براي توليدات ادبي فراهم نباشد چگونه يك شاعر ونويسنده مي تواند دست به خلق اثر ادبي بزند؟ مثلاً اگر زمان جنگ هاي داخلي را درنظر گيريم، شاعري كه در ميان آتش ودود دست وپا مي زند فرصت پيدا نمي كند تا به تخيلات و انديشه هاي خود پيراهن شعر وداستان بپوشاند. به عبارت ديگر "فرصت مناسب" خود، يكي از لوازم پديد آمدن يك اثر به حساب مي آيد. اين فرصت تنها در اختيار كسي مي تواند باشد كه از امكانات لازم براي حيات برخوردار باشد. شاعر ونويسنده اي كه وقت براي انديشدن وتجسم بخشيدن براي خيالات خود ندارد چگونه مي تواند يك اثر خوب وخلاقه اي را بيافريند؟ مشغله هاي روز مره، غم نان ، غم فرزند وعيال وهزار غم ديگر، توان ذهني نويسنده وشاعر را از او ستانده است. او ديگر مجبور است به اين چيز ها بينديشد چون حيات او وخانواده اش وابسته به اين چيز هاست. لذا شعر و داستان وانواع ادبي ديگر،در حاشية زندگي او قرار گرفته اند. او نمي تواند به ادبيات به عنوان "مسألة نخست" نگاه كند. او حيات ادبي خود را كنار مي گذار تا حيات خود وخانواده اش را تضمين نمايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 13:27  توسط جعفری  |