تبليغاتX
صدای سوخته

صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

نویسنده : احمد ضیا رفعت

هایکو یکي از قالب های شعر می باشد . اين گونه ی ادبی صد ها سال پيش در کشور جاپان به میا ن آمد . از ويژگی های اساسی این نوع شعر ، فشردگی زبان است به طوری که از کوتاهترین گونه های شعر به شمار می رود . هايکو بیشتر سه سطری و ساخته شده از هفده هجا می باشد . سطر نخست و سوم آن  پنج هجایی و سطر دوم آن هفت هجایی است . زبان هایکو ساده و کمتر با زبانبازی و صنعت سازی همراه است . در این قالب شعر ، آفرینشگر می کوشد توسط ایما چنان نقش آفرینی کند که بتواند تاثیر عمیق بر خواننده بر جای بگذارد . همه ی خواست های خود را شاعر در این قالب کوتاه عرضه نمی کند ، بل بخشی از گفته هایش را به گونه ای بازتاب می دهد که بتواند مخاطب را به سوی بخش های دیگر از ناگفته هایش بکشاند .

با آن که کوتاه سرایی در زبان فارسی عمر درازی به درازای عمر شعر دارد که رباعی و دوبیتی و فرد و قطعه ها ی کوتاه در دوبیت از نمونه های برجسته می باشد اما هایکو سرایی  در زبان فارسی به معنی دقیق آن ،  عمر چندانی ندارد ، تنها در چند سال اخیر است که شمار اندکی از شاعران فارسی زبان به این قالب رغبت نشان داده اند و با آگاهی از شیوه ی خاص این قالب که در سطح و عمق متفاوت از گونه های کوتاهٍ پر پيشینه ی فارسی است ، به خلق هایکو پرداخته اند . و اما در افغانستان در  چهار – پنج  سال اخیر شاهد شاعرانی هستیم که به  نوع شعر  رو آورده اند . هایکو سرایی در افغانستان نخست با ترجمه ی هایکو های جاپانی – البته نه ترجمه ی مستقیم از زبانی جاپانی ، بل از طریق ترجمه ی ترجمه های انگلیسی و روسی – آغاز شد و رفته رفته تنی چند از شاعران نسل جوان متمایل به این شعر شدند . در میان این شاعران ، محمود جعفری شاعر و نویسنده ی آگاه و سختکوش را داریم که سعی کرده است با جدیت بیشتر به هایکو رو کند . مصداق این قول ، مجموعه ی شعری از او است که در این اواخر بانام « عطرلیمو »در یکصد و بیست و یک صفحه به چاپ رسیده است و در بر گیرنده ی یک صد و هفتاد قطعه هایکو است .

 در بخش نخست این مجموعه شاعر با تفصیل به معرفی و ویژگی های شعر کوتاه پرداخته است  . شاید هدف شاعر از این طول و تفصیل ، این بوده باشد که هنوز جامعه ی ادبی و مخاطبان شعر ، چندان با این قالب آشنایی لازم ندارند . از این بابت این شرح را می توان از خوبی های مجموعه قلمداد کرد .

 بخش دوم مجموعه اختصاص به شعر های شاعر دارد . هایکو سرایی در افغانستان قالب تجربه شده ای نیست ، از این رو  غیر طبیعی نیست اگر هایکو های عطر لیمو همه جا با ویژگی های شناخته شده ای این گونه ی شعری به همراه نیست ولی روی همرفته شاعر توانسته است با تکیه به نماد های بر گرفته از طبیعت به خلق تصویر های تاثیر گذار دست یابد . به طور نمونه می خوانیم :

 نه گامی    به پس

نه پایی    به پیش

نگاه مضطرب

میان دو دیده

 یا :

 شبتاب خوابیده

اسپ سپید مه

    شیهه می کشد

 گفتیم که در هایکو سرایی شآاعر نمی خواهد تمام حرف های خود را در سه سطر خلاصه کند ، بل شاعر سعی می کند گفتار فشرده را روزنه ای سازد برای نگاه بی کران مخاطب به دنیای تصویر ناشده . محمود جعفری کوشش کرده است این ویژگی را در هایکو هایش لحاظ کند و در بعضی از قطعه ها به خوبی توانسته است از عهده بر آید . این یکی دو نمونه ای که می خوانیم گواه این سخن است :  

 عکست در پیاله

من

پر شده ام از تو

 یا :

 باد

می ریزد

من دستم را  می شویم

 با این همه در مجموعه ی عطر لیموی محمود جعفری به قطعه هایی بر می خوریم که تصویر ها از گویایی لازم برای معطوف کردن ذهن مخاطب به سمت نا گفته ها بهره ور نیست ، یعنی شعر  چنان در محدودیت فرورفته است که امکان درک چیز های پیرامونی را از خواننده سلب کرده است . به گونه ی مثال در این شعر :

 سگ همسایه

ماه

پشت ابر

 شاعر به بیان تصویری نپرداخته است که بتواند این تصویر ، خود بستری باشد برای فهم تصویر هایی که شاعر در ذهن داشته است و خواسته است با این بیان کوتاه ، مخاطب را متوجه آن کند .

 پردازش های اجتماعی  محمود جعفری در مجموعه ی عطر لیمو قابل تحسین است . او کوشیده است در درون نماد های طییعت به نوعی فریاد خفته ی نسل ستمکشیده ای را جاسازی کند و به این ترتیب به جای خلق تصویر های انتزاعی ، به سخنش عینیت بیشتر ببخشد . دو قطعه ای که این جا می خوانیم ، نمونه های برجسته تر این ادعا است :

 زوزه ی گرگ ها

بره

   سرخاریدن نتواند

 یا :

 خاک می ریزد

   از سقف

بچه    عیدانه می خواهد

 محمود جعفری در قطعه ی نخستین ، گرک را نماد ستمگری و بره را نماد مظلومیت ساخته است و می خواهد بگوید که هجوم ستم چنان گسترده و پر حجم است که مظلومان فرصت چاره جویی دفع ستم را ندارند و در قطعه ی دومی فقر را ترسیم کرده است . ریختن خاک از سقف و عیدانه خواستن بچه در چنین حالی ، گویایی دو واقعیت متضادی است که در برابر هم قرار گرفته است . بچه چه می داند که فقر چیست ؟ بچه چه می داند که کیسه ی پدر خالی است ؟ بچه ، چه می داند که مفهوم  خاک ریختن سقف خانه چیست ؟ بچه ، بچه است و همچون بچه های همکوچه و همسایه عیدی می خواهد .

در هایکو سرایی به دلیل کوتاهی سخن ، مجال زبانبازی و صنعت سازی نیست ولی شاعر عطر لیمو جا جایی در دام زبانبازی افتاده است ؛ آن جا که می گوید :

 چاه

چار راه

چار دیوار

لبریز می شوم از چاه

 

در این شعر ، شاعر به موسیقی صوتی سخن رغبت نشان داده است و با تکرار چار و صوت «چ » به ظرافت پردازی زبانی پرداخته است ، غافل از این که هایکو در ورودی به شهر ناگفته ها است و این فرصت کوتاه ، تاب چنین بازی ها را ندارد . همین ضعف را شاعر در این شعر نیز نشان داده است :

 گندم   جوانه می زند

موش

خود را می خارد

 

در این قطعه با طنز رو به روایم . خاریدن موش زبان طنزی است ، زبانی که در هایکو جای فراخی برای آن نیست .

 در فرجام ، بر مجموعه ی عطر لیموی محمود جعفری باید سلام گفت که در میان آغاز ها ، درخشش دارد و نشان می دهد که هایکو سرایی در افغانستان  گونه ی قابل اعتنایی برای محدود شاعران شده است و احتمال دارد به کوشش کسانی چون محمود جعفری به قالب تعمیم یافته تری در میان اهالی سخن تبدیل شود .

منبع: تلویزیون آریانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:59  توسط جعفری  | 

تعريف ادبيات

واژة ادبيات واژة نسبتاً جديد است كه بعد از مشروطيت در زبان فارسي رواج يافت. اما در  زبان انگلسي، قدامت تاريخي آن به  سده چهاردهم برمي گردد. به مرور زمان تا سده هجده تغيرات محتوايي پيدا كرده وامروزه به  حرفه نويسندگي نيز ادبيات اطلاق مي شود. در دايرت المعارف آريانا واژة ادبيات را واژه يوناني قلمداد كرده ونوشته است:

"كلمة ادبيات نيزكه داراي ياي نسبت وجمع ادبي است به معناي علم ادب مستعمل است چنين استعمال اصلاً از علماي يونان برخاسته و اروپا به تقليد آن در فنون وعلوم اكثر كلمة  جمع داراي ياي نسبت را استعمال مي كنند."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:35  توسط جعفری  | 

از دير باز اين پرسش در ذهنم وجود داشت كه چگونه مي توان از طريق متن، به انديشه هاي اجتماعي شاعر يا نويسنده ره يافت؟ آيا نمي توان مفاهيم اجتماعي را به عنوان يك سوژة مستقل در ادبيات مورد بحث قرار داد؟ بعد از مطالعة آثار نويسندگان، روشن گرديدكه اين موضوع درجامعه شناسي مورد بحث قرار گرفته است. قريب به دو دهه است كه در علم جامعه شناسي به عنوان يك موضوع راه باز كرده و در دانشگاه ها تدريس مي گردد. البته سابقة تاريخي آن به سال ها پيش برمي گردد كه بعداً روي آن سخن خواهيم گفت. اما آن چه مرا برآن داشت تا اين بحث راتعقيب نمايم اين بود كه جامعه شناسان از منظر اجتماعي به ادبيات نگاه كرده و اين بحث را در ظل جامعه شناسي دخيل ساخته اند در حالي كه بايد به عنوان يك شاخه اي از علوم ادبي مورد مطالعه قرار مي  گرفت و در ظل علوم ادبي مطرح مي گرديد. چه اين كه در اين كار، متن ادبي است كه  مورد مطالعه واقع مي شود. يك اثر ادبي در زير ذربين نقد و دريافت خواننده پارچه پارچه مي گردد و به بخش هاي مختلف تقسيم مي شود كه مفاهيم اجتماعي بخشي از آن به حساب مي آيد. از طرف ديگر جامعه شناسان  در جامعه شناسي ادبيات، "ادبيات" را مورد دقت و مطالعه خويش قرار داده اند درحالي كه ميان جامعه شناسي ادبيات و جامعه شناسي ادبي تفاوت فراوان وجود دارد. درجامعه شناسي ادبيات ازتوليد، فروش، مصرف كتاب بحث مي شود در صورتي كه در جامعه شناسي ادبي از كيف وچون اثر ادبي در ارتباط به جامعه، بحث صورت مي گيرد. توجه خاص جامعه شناسي ادبي به معناي اثر است. از اين رو لازم است ادبيات به مثابه يك متن اجتماعي، مورد مداقه قرار گيرد.

ز اين جهت علاقه مند شدم تا به ادبيات، از زاوية ديد جامعه، نگاهي بيندازم و جامعه شناسي ادبي را به عنوان يك موضوع ادبي -مستقل از جامعه شناسي ادبيات- مطرح ساخته ومطالعه نمايم. اين كار اگر چند يك فعل كلان و گسترده است ونياز به مطالعه بسيار وجدي و وجود منابع فراوان دارد اما با آن هم آن چه از توان برايد بايد اقدام گردد زيرا ضرورت آن براي جامعه ادبي ما امر كاملاً ملموس مي باشد. وبه پنداشت اين قلم، جاي آن در ادبيات كنوني ما خالي به نظر مي رسد. به اين حساب بحث را به شيوه معلوماتي وفشرده و در عين حال روشن آغاز مي كنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:33  توسط جعفری  | 

این جا را کلیک کنید وعناوین مطالب عمده ی قبلی را مرور نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:27  توسط جعفری  | 

قبلا كتاب سوزي را شنيده بودم ولي نشينيده بودم كه شمار زيادي از كتاب ها به آب انداخته شوند. موارد چندي را مي توان در تاريخ افغانستان سراغ گرفت كه كتاب خانه ها به آتش كشيده شده اند. ازجمله مي  توان به كتاب سوزي دوران طالبان در سمنگان و جوزجان اشاره كرد؛ اما در هفتةگذشته همه شنيديم كه بيش از دو هزار جلد كتاب به دريا ريخته شد. آن هم توسط نمايندگان اطلاعات وفرهنگ افغانستان وبرخي از مقام هاي دولتي!

اين، يك خبر تكان دهنده بود. هرگز نمي توانستم باور كنم كه در عصر ارتباط وتكنولوژي- در جامعه اي كه ما صد در صد به اين منابع نياز داريم- انبوهي از كتاب ها به دريا ريخته شوند. دليل اين كار را مقام هاي وزارت اطلاعات وفرهنگ اين گونه توصيف كرده اند كه اين كتاب موجب نفاق در داخل افغانستان مي شدند.

براي بررسي اين موضوع نخست بايد گفت: از جمله يازده عنوان كتابي كه به آب انداخته شده اند نهج البلاغه حضرت علي، گل سرخ دل افگار (كتاب داستاني )از محمد جواد خاوري، شناسنامه افغانستان از بصير احمد دولت آبادي، اصول كافي (مجموعه احاديث) و هزاره ها نوشتة حسن پولادي با ترجمه عالمي كرماني است. اين كتاب ها به ظن اين مقامات عزيز! عامل شقاق ونفاق خوانده شده اند لهذا از ورود آن جلوگيري به عمل آمده است. در حالي كه همين كتاب ها را مي توان در داخل افغانستان در بسياري ازكتاب فروشي ها پيدا كرد و تاكنون هيچ يك از اين ها اختلافي را به وجود نياورده اند.

كتاب نهج البلاغه چيزي نيست كه فضيلت و صدق آن را كسي منكر شود. انكار نهج البلاغه انكار سخن حق است . نهج البلاغه بيش از چندين قرن است كه در دست مسلمين مي باشد و در خانة هر اهل سخن ودانش يافت مي شود و از قدر واحترام خاصي برخوردار مي باشد.  ابن ابي الحديد يك دانشمند سني است كه برآن شرح نوشته است. جرج زيدان يك نويسنده مسيحي  است كه در بارة نهج البلاغه و سخنان حضرت علي (ع) نوشته هاي بسياري دارد. به قول اكثر انديشمندان، نهج البلاغه پس از قرآن، بزرگ ترين ومقدس ترين كتاب مسلمين مي باشد. با اين حساب چگونه مي توان با جسارت تمام آن را به آب انداخت؟ نمي دانم جناب "خرم"! اين كتاب را خوانده است يا بدون خواندن وامضا، حكمِ به آب ريختن آن را صادر نموده است؟ من مطئنم كه ايشان اين كتاب رانخوانده است ورنه حكمت هايي كه دراين كتاب وجود دارد مانع از اين مي شد كه چنين غيرعاقلانه حكم به ريختن در آب را صادر فرمايند! بناءاً اعتبار ومنزلت نهج البلاغه برهيچ كسي پوشيده نيست.

از نهج البلاغه كه در گذريم، اصول كافي نيز يكي ديگر از كتب معتبر حديث مي باشد. اين كتاب سخنان پيشوانان شيعي را درخود جاي داده است خصوصاً سخنان امام صادق(ع) را كه يكي از ائمة اهل تشيع است. تا حال در هيچ جاي دنيا در مقابل اين كتاب معتبر چنين جسارتي صورت نگرفته است. معلوم نيست كه آقاياني كه اين كتاب را به آب ريخته اند، آن را ورق زده اند؟ آيا احاديث موجود در آن را خوانده اند؟ اين قلم باورمند است كه اين افراد از سر لجاجت و عقده هاي شخصي اين كار را انجام داده نه اينكه واقعاً كتاب مذكور را خوانده باشند.

اما كتاب "گل سرخ دل افگار" كه يك كتاب داستاني است، همين اكنون در كتاب فروشي هاي كابل يافت مي شود. علاوه برآن ،در دوسال پيش نويسندة همين كتاب يعني محمدجواد خاوري در كابل در سومين جشنوارةادبيات فارسي يك داستان از آن را در حضور جمع كلان ادبي قرائت نمود كه هيچ كس معترض آن نگرديد. اين نگارنده تا جايي كه كتاب مذكور را خوانده چنين چيزي در آن نديده است. حالا چه چيز باعث شده كه يك تعداد كسان به بهانة تفرقه افگني اين كتاب را از دست رس مردم دور نگه دارند و در آب بريزند؟ آيا اين خود به نفاق ملي دامن نمي زند؟ آيا وزير محترم خود اين كتاب را خوانده است؟ آيا وي با داستان نويسي ونماد هاي داستاني آشنايي دارد؟ آيا مي داند كه يكي از عناصر مهم داستاني نماد ها وتصوير هايي است كه نويسنده براي بيان خود از آن استفاده مي كند؟ باز هم مي توانم به اطمنان بگويم كه ايشان هرگز اين كتاب را نخوانده اند.

كتاب هاي "شناسنامه افغانستان" و "هزاره ها" همين اكنون در كتاب فروشي هاي پهلوي وزارت اطلاعات وفرهنگ به فروش مي رسند. پس چه چيزي در پس پرده نهفته است كه از ورود اين كتاب ها جلو گيري صورت مي گيرد؟آيا جامعة ما حق خواندنِ چنين كتاب هايي را ندارد؟ كجايي اين كتاب ها باعث تفرقه مي شوند؟ از اين قبيل كتابها، آن قدر زياد است كه از شماره بيرون مي باشد. روي كدام معيار وملاكي تشخيص داده شده است كه اين كتب شقاق قومي ومذهبي را دامن مي زنند؟ در حالي كه شبيه آن به خروارها، در كابل و ولايات يافت مي شود و اين كتاب هابراي نخستين بار نيست كه به چاپ مي رسند. اين چندمين چاپ آن ها مي باشد.

با توجه به گفتار بالا چند نكته را قابل ياد آوري مي دانم:

1-اصل اين كار (جلو گيري از ورود اين كتاب ها) يك عمل خصمانه در برابر دانش وفرهنگ است. جامعة ما جامعه اي است كه نياز شديد به كتاب و مطالعه دارد. همين نبود آگاهي از انديشه هاي متنوع ومختلف، غالباً باعث عقب ماني و ماندن در عصبيت هاي قومي ومذهبي شده است. بنابراظهار بسياري از صاحب نظران، جهالت عامل اصلي بدبختي يك ملت است. احاديث پيامبر كه فرموده است :"از گهواره تاگور دانش بجوي!"، يا : "علم بياموز ولو در چين باشد"؛ همه ناظر براهميت دانش و علم مي باشند.

2-ما در زماني زندگي مي كنيم كه آن را "عصر ارتباطات" خوانده اند. بيش تر جوامع توسعه يافته، پيشرفت خود را مديون ارتباطات وتوسعه مي دانند. گسترش عامل ارتباطي، جهان را به دهكدة كوچكي تبديل كرده  وسخن از"دولت الكترونيك" به ميان آورده است. تكامل اقتصادي وتجاري ريشه در همين امر (توسعه وارتباطات) دارد. بنابراين، درعصر ارتباط وتوسعه چگونه مي توان پذيرفت كه از ورود كتاب ومنابع جلوگيري به عمل آيد؟

3-امروز ه آزادي و دموكراسي اصل پذيرفته شده درجهان به شمار مي روند. شعار برقراري اين دو اصل شعار اصلي نامزدان رياست جمهوري دردور اول بود وا كنون نيز نامزدان رياست جمهوري در دور جديد، اين شعار را تكرار مي كنند. واز طرفي آزادي، يك "حق" براي همة انسان ها مي باشد و در اعلامية حقوق بشر نيز برآن تأكيد شده است. و دولت افغانستان هم آن را امضا كرده است. لهذا هيچ فرد وهيچ دولتي نمي تواند با اصل آزادي و دموكراسي مبارزه نمايد يا آثار مثبت آن ها را انكار نمايد ويا آن را "حرف مفت" به حساب آورد؛ مگر آن عده كه همة اصول وقوانين عرف بين الملل را ناديده گيرد و برتمام حقوق مدني وملي افراد پا بگذارد.

4-    چنانچه اشاره شد ما در "عصر ارتباطات" زندگي مي كنيم. از چندسالي بدينسو انترنت و وسايل ارتباطي فراواني در دست بسياري از علاقه مندان دانش قرار گرفته است. به گونه اي كه هيچ دفتر نمي تواند بدون ابزار ارتباطي والكترونيكي عملية فكري خود را به پيش ببرد. با اين حساب اگر جناب "خرم" بخواهد با انداختن يازده عنوان كتاب جلو انديشه ها را بگيرد كار بس گزافه انجام داده است ؛ چرا كه در عصر حاضر، كتاب ابزار دست چندم به حساب مي آيد وهركس هرچه را بخواهد مي تواند از طريق انترنت به دست آورد.

5-آيا براي جلو گيري از نفاق تنها همين راه وجود داشت كه از ورود كتاب ها جلو گيري شود تا كسي كتاب نخواند؟ موارد فراوان در اين كشور وجود دارد كه به نفاق هاي مذهبي وقومي دامن مي زنند. از حركت هاي قومي در درون دولت گرفته تا نهاد هاي مستقل واحزاب وجريان هاي پنهان و آشكار داخلي وخارجي،  همه در ايجاد شكاف هاي اجتماعي نقش داشته ودارند. چرا با اين عوامل برخورد صورت نمي گيرد؟ محروم ساختن يك قشر بزرگ از حق خواندن، خود دامن زدن به تفرقه محسوب نمي گردد؟

6-  نكتة ديگر قابل ذكر اين است كه تاكنون قانون مدوني در زمينة چاپ ونشر و صدور و ورود كالاهاي فرهنگي دركشور وجود ندارد. اگر وجود مي داشت بايد در اختيار رسانه ها  قرار مي گرفت . از طرف ديگر دولت محترم هنوز نتواسته "سياست كتاب" يا "سياست فرهنگي" داشته باشد. از اين رو مي بينيم كه در روزي هزاران نوع كالاي خلاف فرهنگ ملي ما در كشور وارد مي گردد وهيچ ادارة مسوولي نيست كه جلو آن ها را بگيرد چه بسا ابزار هاي خلاف اخلاق ودين به صورت علني دركشور به فروش مي رسند . وزارت محترم چرا جلو آن ها را نمي گيرد كه به اصل دين صدمه وارد مي سازد؟

7- از اين ها كه در گذريم با يد به سخنان ضد و نقيض مسوولين وزارت اطلاعات وفرهنگ در اين زمين اشاره نماييم.غلام دستگير آزاد والي نيمروز اذعان مي دارد كه "تصميم به آب انداختن كتاب توسط وزارت اطلاعات وفرهنگ و دادگاه عالي كشور گرفته شده است. اما عبدالمالك كاموي رييس اداره قوة قضائيه كشورگفت كه از صدور چنين حكمي توسط دادگاه عالي اطلاعي ندارد." دين محمد مبارز راشدي معاون وزارت اطلاعات وفرهنگ در مصاحبة خود با بي بي سي اظهار داشت كه "روند توقيف، بررسي و به آب انداختن اين كتاب ها دركل با مداخله نهاد ها واشخاص مختلف و با غرض ورزي همراه بوده است." همچنين وي در ادامه افزوده است: "كتاب هايي كه به رود خانه انداخته شدند جزئي از كتاب هايي اند كه هيچ مشكلي ندارند ودر افغانستان هميشه بوده ودر آينده هم خواهند بود. دو مشكل در اين تصميم گيري وجود دارد: يكي در نفس قضاوت در اين كتاب ها-كه مورد استفاده مردم است. چرا ممنوع قلمداد مي شود و ديگر اين كه روند ممنوع كردن اين كتاب ها عجيب است. ما در روند اجرايي خود قانوني نداريم كه كتابي ورودش ممنوع باشد  وآن را به آب بيندازيم."

7-برخي اين موضوع را به گونة ديگر مطرح مي سازند ومي گويند: ايران در فرستادن كتاب ها نقش داشته است. به همين دليل اين كتاب ها مصادره شده به آب انداخته شده اند. بايد گفت: انتشارات عرفان يك انتشارات خصوصي وشخصي افغاني است كه سال هاست در حوزةچاپ ونشر فعاليت دارد. چند سال است كه از طريق فراه ونيمروز، كتاب هايي را به بازار كشور وارد مي سازد. همين كتاب هاي به آب انداخته شده نيز چند بارديگر به كابل آورده شده و به فروش رفته اند. همين حالا اين كتاب ها در مهم ترين مراكز به فروش مي رسند. طريق جلوگيري از مداخله، اين نيست كه كتاب ها به آب انداخته شوند بلكه بايد از معاهداتي كه همين چند روز ميان ايران وافغانستان در تهران انجام گرفت جلو گيري به عمل مي آمد. بايد آب هاي هلمند را كه ايران به رايگان مي برد از ايران بازگرفت؛ نه اين كه به انديشه وانديشه وري پاسخِ نه، گفت.

بنابر اين پس از بيان نكات فوق به اين نتيجه مي رسيم كه عملكرد مقامات اطلاعات وفرهنگ، بدون اين كه جنبه قانوني واصولي داشته باشد يك عمل ضد علمي است كه برپاية اغراض شخصي وعقده هاي دروني افراد، بنيان نهاده شده است. و از سوي ديگر مي  توان حدس زد كه ريشه در نوعي از فساد اداري نيز دارد چه اينكه ممكن است عدم پرداخت رشوه از سوي ناشر، باعث اين جنجال آفريني وخسارات فرهنگي شده باشد!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:27  توسط جعفری  |