تبليغاتX
صدای سوخته

صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

دوست خوبم کاظمی رسا زنگ زد که کاظمی کابل آمده بیابرویم تا ایشان را سلام علیک بگوییم. خوب من هم فرصت را غنیمت شمرده باهم به دیدار شان شتافتم. خاوری راهنمایی مان کرد. مثل همیشه پشت میز وکمپیوتر نشسته است. باهم بغل کشی  و جورپرسانی می کنیم. فکر می کنم این کاظمی کاظمی آن سال هانیست. سفیدی مو ها نشان می دهد که بسیار سال هاست که از دیدار مان گذشته است. سال ۱۳۷۴ بود که ایشان را در مشهد دیده بودم. هنوز موهای سرش سفید نشده بود. وقتی صحبت ما باچند تن از اصحاب ویاران  به مساله  سیاست می کشد   کاظمی تنها نگاه می کند وهیچ سخنی ازش نمی شنویم. گویا در اندیشه دور غرق شده است. سال ۱۳۷۴ که دیده بودم بسیار با نشاط تر از حال دیده می شد ولی حالا کم تر حرف می زند چرا که بیش تر می اندیشد. در ذهنم می گویم پرکاری در نوشتار وتحقیق ایشان را بیشتر به دنیای درون کشانده است. همین است که هرچه می پرسم  فقط جواب های کوتاهی ازش را دریافت می کنم. او آمده است تا دفتر در دری را در کابل فعال بسازد. ما که مدت ها تشنه دیدار وکار ایشان بودیم بسیار خوشحالیم که این فرصت بار دیگر مهیا شد تا در محضر ایشان باشیم وبه سوال هایی که سال ها در پی جواب شان بودم دست یازم.حق یار شان باد!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:24  توسط جعفری  | 

(سفرنامه ی تاجیکستان)

قسمت دوم

طیاره از فضای سرد وکوهستانی افغانستان می گذرد. ابرهای تیره را در می نوردد. ازدریچه به بیرون و پایین می بینم. رفیق پهلوی دستم اشاره می کند که این جا خاک تاجیکستان است. کوه های خالی از درخت توجهم را به خوب جلب می کند اما رود خانه ای از میان درۀ باریک می گذرد ومارپیچ وار خود را به قدمگاه رودکی می رساند. حالا طیاره در فضای شهر های تاجیکستان قرار دارد. خانه های کوچک و قریه های احاطه شده به زراعت نگاه مان را عوض می کند. زمین های بزرگ زراعت از دریچه های کوچک طیاره دیده می شود. از آن جایی که نقشه تاجیکستان را همراه خود ندارم حیف می خورم که چرا نمی دانم این جا کجاست؟ رودکی در کجا خوابیده؟ طبع ناموزونی در من شعله ور می شود. به خود می گویم کاش می شد این دریچه های بسته لحظه ای به آفتاب و آب تاجیکستان گشوده می شد تا بهتر می توانستم صدای رودکی از میان ابر ها می شنیدم. بالاخره طیاره بعد ازیک ساعت به میدان هوایی تاجیکستان برزمین می نشیند. مسافرین یکی بعد از دیگری پایین می شوند. چشمم که به آسمان آفتابی تاجیکستان می افتد حس می کنم جان دیگری یافته ام. از گرد وخاک خبری نیست. هیات مستقبل به استقبال ایستاده اند. یک یک به مهمانان خوش آمدید می گویند. بچه های جوان با لباس منظم مهمانان را راهنمایی می کنند. اولین بار است که کلمات تاجیکی را می شنوم. برایم بسیار جالب است. زبان آرام دارد. کلمات شمرده شمرده ادا می شوند. برخی از اصطلاحات نامأموس به گوشم می خورد. بعد از کمی دقت می فهمم که چه می گویند. وقتی به سالن هدایت می شویم دختران تاجیکی برای مهمانان چای می آورند. لباس سفید برتن دارند. روسری در سرشان نیست. گویا حجاب شرعی شان را فرو نهاده اند. علما همه نشسته وچای نوش جان می کند .عکس العمل زیادی دیده نمی شود. چشم ها اگر به ساق های سفید اصابت می کنند گویا اتفاقی رخ نمی دهد. خبرنگاران یکی بعد دیگری به سراغ همان کسی می رود که بادی خوب تر وملایی تری دارد. بعداز لحظه ای به موتر های خاص مهمانان نشسته به مهمان خانه هدایت می شویم. موتر در سایه های درختان سرو وناجو آهسته راه می رود. دو طرف سرک  جمعیت زیادی دیده نمی شود. عابرین یکی یکی با احساس آرامش راه می روند. ذهنم به جمعیت وازدحام پل باغ عمومی کابل سرک می کشد.در سرک ها راه یافت نمی شود. انبوهی از موترها، صدای آرنگی که جان از انسان می گیرد. گرد و غبار فراوان  و آدم ها با لباس های متفاوت وسلیقه های مختلف که از اختلاف شان در زندگی حکایت می کنند. کراچی های لیلامی که دو طرف سرک ها را بند انداخته اند. صدای گوش خراش لادیسپکر ها گوش ها را آزار می دهند. بوی تند ماهی وکباب که از دکان ها پخش می شوند. صدای کباب فروش ها که مردم را به دکان خود فرا می خوانند . همه وهمه دریک لحظه از پیش چشمم می گذرند. به مهمانخانه یا هوتل اویستا می رسیم. هوتلی است در چهار پنج طبقه. با حیاط بسیار بزرگ که در آن حوضچه هایی نیز با آبشار های دیدنی به انسان حس دیگری می دهد. تندیسی که فکر می شود از فردوسی باشد در طرف راست راهرو، عابرین را به بازخوانی اندیشه کلاسیک می خواند.هرکس به اتاق های مرتب ومنظم راهنمایی می شود. اولین چیزی که توجهم را به خود جلب می کند دو جلد قرآن شریف است که هریک بالای یک جای نماز، روی میز گذاشته شده اند. قاب های انار، انگور، سیب، پسته ، نخود، کشمش و... هرکدام شوق ما را به جانب  خود می کشند. وقتی از انگور ها در دهان می گذارم حس می کنم زندگی جدیدی آغاز کرده ام. اشیا همه تغییر یافته اند. رنگ وبوی دیگری دارند. همه چیز خصلت تازه ای یافته است. دیگر آن "منی" نیستم که در کابل بودم. من کسی دیگر شده ام. چرا که دراطرافم چیزهایی دیگری اند . حیات دیگری دارند. با زبان دیگری سخن می گویند. من- که همان آدم پیشینم- اندک اندک خودم را آدم دیگری می یابم. این تغییر را ابتدا در احساس خود می بینم بعد به اندیشه خود. گویا همیشه اتفاق ها ابتدا در  حس می افتند بعد عقل آن را در یک باز تولید جلب خود می کند و در اندیشه دیگر ارزانی می دارد. حس می کنم مذهب در یک چهرۀ دیگر به سراغ من آمده است. اشیایی که در اطرافم دیده می شوند ودر نظم خاصی چیده شده اند، مذهب را هم با تعریف تازه به من معرفی می کند. مذهبی که دارای نظم و پاکیزکی است. همه چیز در اعتدال ودر جای خود عرضه شده است. فضای ساکت و آرام اتاق تمام دغدغه هایم را بیرون می راند. در من کسی حرف نمی زند. هر صدایی که می آید بیرون ازخودم است. حس می کنم وجود مستقل یافته ام. حالامی توانم به عنوان یک انسان صدای دیگری را بشنوم. مزمحل شده در نگرانی های خود نیستم. می توانم قرآن را در صدای آبشار بشنوم. می توانم آیه های وحی را در بیرون از قرآن نیز بخوانم.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:40  توسط جعفری  | 

قبلا كتاب سوزي را شنيده بودم ولي نشينيده بودم كه شمار زيادي از كتاب ها به آب انداخته شوند. موارد چندي را مي توان در تاريخ افغانستان سراغ گرفت كه كتاب خانه ها به آتش كشيده شده اند. ازجمله مي  توان به كتاب سوزي دوران طالبان در سمنگان و جوزجان اشاره كرد؛ اما در هفتةگذشته همه شنيديم كه بيش از دو هزار جلد كتاب به دريا ريخته شد. آن هم توسط نمايندگان اطلاعات وفرهنگ افغانستان وبرخي از مقام هاي دولتي!

اين، يك خبر تكان دهنده بود. هرگز نمي توانستم باور كنم كه در عصر ارتباط وتكنولوژي- در جامعه اي كه ما صد در صد به اين منابع نياز داريم- انبوهي از كتاب ها به دريا ريخته شوند. دليل اين كار را مقام هاي وزارت اطلاعات وفرهنگ اين گونه توصيف كرده اند كه اين كتاب موجب نفاق در داخل افغانستان مي شدند.

براي بررسي اين موضوع نخست بايد گفت: از جمله يازده عنوان كتابي كه به آب انداخته شده اند نهج البلاغه حضرت علي، گل سرخ دل افگار (كتاب داستاني )از محمد جواد خاوري، شناسنامه افغانستان از بصير احمد دولت آبادي، اصول كافي (مجموعه احاديث) و هزاره ها نوشتة حسن پولادي با ترجمه عالمي كرماني است. اين كتاب ها به ظن اين مقامات عزيز! عامل شقاق ونفاق خوانده شده اند لهذا از ورود آن جلوگيري به عمل آمده است. در حالي كه همين كتاب ها را مي توان در داخل افغانستان در بسياري ازكتاب فروشي ها پيدا كرد و تاكنون هيچ يك از اين ها اختلافي را به وجود نياورده اند.

كتاب نهج البلاغه چيزي نيست كه فضيلت و صدق آن را كسي منكر شود. انكار نهج البلاغه انكار سخن حق است . نهج البلاغه بيش از چندين قرن است كه در دست مسلمين مي باشد و در خانة هر اهل سخن ودانش يافت مي شود و از قدر واحترام خاصي برخوردار مي باشد.  ابن ابي الحديد يك دانشمند سني است كه برآن شرح نوشته است. جرج زيدان يك نويسنده مسيحي  است كه در بارة نهج البلاغه و سخنان حضرت علي (ع) نوشته هاي بسياري دارد. به قول اكثر انديشمندان، نهج البلاغه پس از قرآن، بزرگ ترين ومقدس ترين كتاب مسلمين مي باشد. با اين حساب چگونه مي توان با جسارت تمام آن را به آب انداخت؟ نمي دانم جناب "خرم"! اين كتاب را خوانده است يا بدون خواندن وامضا، حكمِ به آب ريختن آن را صادر نموده است؟ من مطئنم كه ايشان اين كتاب رانخوانده است ورنه حكمت هايي كه دراين كتاب وجود دارد مانع از اين مي شد كه چنين غيرعاقلانه حكم به ريختن در آب را صادر فرمايند! بناءاً اعتبار ومنزلت نهج البلاغه برهيچ كسي پوشيده نيست.

از نهج البلاغه كه در گذريم، اصول كافي نيز يكي ديگر از كتب معتبر حديث مي باشد. اين كتاب سخنان پيشوانان شيعي را درخود جاي داده است خصوصاً سخنان امام صادق(ع) را كه يكي از ائمة اهل تشيع است. تا حال در هيچ جاي دنيا در مقابل اين كتاب معتبر چنين جسارتي صورت نگرفته است. معلوم نيست كه آقاياني كه اين كتاب را به آب ريخته اند، آن را ورق زده اند؟ آيا احاديث موجود در آن را خوانده اند؟ اين قلم باورمند است كه اين افراد از سر لجاجت و عقده هاي شخصي اين كار را انجام داده نه اينكه واقعاً كتاب مذكور را خوانده باشند.

اما كتاب "گل سرخ دل افگار" كه يك كتاب داستاني است، همين اكنون در كتاب فروشي هاي كابل يافت مي شود. علاوه برآن ،در دوسال پيش نويسندة همين كتاب يعني محمدجواد خاوري در كابل در سومين جشنوارةادبيات فارسي يك داستان از آن را در حضور جمع كلان ادبي قرائت نمود كه هيچ كس معترض آن نگرديد. اين نگارنده تا جايي كه كتاب مذكور را خوانده چنين چيزي در آن نديده است. حالا چه چيز باعث شده كه يك تعداد كسان به بهانة تفرقه افگني اين كتاب را از دست رس مردم دور نگه دارند و در آب بريزند؟ آيا اين خود به نفاق ملي دامن نمي زند؟ آيا وزير محترم خود اين كتاب را خوانده است؟ آيا وي با داستان نويسي ونماد هاي داستاني آشنايي دارد؟ آيا مي داند كه يكي از عناصر مهم داستاني نماد ها وتصوير هايي است كه نويسنده براي بيان خود از آن استفاده مي كند؟ باز هم مي توانم به اطمنان بگويم كه ايشان هرگز اين كتاب را نخوانده اند.

كتاب هاي "شناسنامه افغانستان" و "هزاره ها" همين اكنون در كتاب فروشي هاي پهلوي وزارت اطلاعات وفرهنگ به فروش مي رسند. پس چه چيزي در پس پرده نهفته است كه از ورود اين كتاب ها جلو گيري صورت مي گيرد؟آيا جامعة ما حق خواندنِ چنين كتاب هايي را ندارد؟ كجايي اين كتاب ها باعث تفرقه مي شوند؟ از اين قبيل كتابها، آن قدر زياد است كه از شماره بيرون مي باشد. روي كدام معيار وملاكي تشخيص داده شده است كه اين كتب شقاق قومي ومذهبي را دامن مي زنند؟ در حالي كه شبيه آن به خروارها، در كابل و ولايات يافت مي شود و اين كتاب هابراي نخستين بار نيست كه به چاپ مي رسند. اين چندمين چاپ آن ها مي باشد.

با توجه به گفتار بالا چند نكته را قابل ياد آوري مي دانم:

1-اصل اين كار (جلو گيري از ورود اين كتاب ها) يك عمل خصمانه در برابر دانش وفرهنگ است. جامعة ما جامعه اي است كه نياز شديد به كتاب و مطالعه دارد. همين نبود آگاهي از انديشه هاي متنوع ومختلف، غالباً باعث عقب ماني و ماندن در عصبيت هاي قومي ومذهبي شده است. بنابراظهار بسياري از صاحب نظران، جهالت عامل اصلي بدبختي يك ملت است. احاديث پيامبر كه فرموده است :"از گهواره تاگور دانش بجوي!"، يا : "علم بياموز ولو در چين باشد"؛ همه ناظر براهميت دانش و علم مي باشند.

2-ما در زماني زندگي مي كنيم كه آن را "عصر ارتباطات" خوانده اند. بيش تر جوامع توسعه يافته، پيشرفت خود را مديون ارتباطات وتوسعه مي دانند. گسترش عامل ارتباطي، جهان را به دهكدة كوچكي تبديل كرده  وسخن از"دولت الكترونيك" به ميان آورده است. تكامل اقتصادي وتجاري ريشه در همين امر (توسعه وارتباطات) دارد. بنابراين، درعصر ارتباط وتوسعه چگونه مي توان پذيرفت كه از ورود كتاب ومنابع جلوگيري به عمل آيد؟

3-امروز ه آزادي و دموكراسي اصل پذيرفته شده درجهان به شمار مي روند. شعار برقراري اين دو اصل شعار اصلي نامزدان رياست جمهوري دردور اول بود وا كنون نيز نامزدان رياست جمهوري در دور جديد، اين شعار را تكرار مي كنند. واز طرفي آزادي، يك "حق" براي همة انسان ها مي باشد و در اعلامية حقوق بشر نيز برآن تأكيد شده است. و دولت افغانستان هم آن را امضا كرده است. لهذا هيچ فرد وهيچ دولتي نمي تواند با اصل آزادي و دموكراسي مبارزه نمايد يا آثار مثبت آن ها را انكار نمايد ويا آن را "حرف مفت" به حساب آورد؛ مگر آن عده كه همة اصول وقوانين عرف بين الملل را ناديده گيرد و برتمام حقوق مدني وملي افراد پا بگذارد.

4-    چنانچه اشاره شد ما در "عصر ارتباطات" زندگي مي كنيم. از چندسالي بدينسو انترنت و وسايل ارتباطي فراواني در دست بسياري از علاقه مندان دانش قرار گرفته است. به گونه اي كه هيچ دفتر نمي تواند بدون ابزار ارتباطي والكترونيكي عملية فكري خود را به پيش ببرد. با اين حساب اگر جناب "خرم" بخواهد با انداختن يازده عنوان كتاب جلو انديشه ها را بگيرد كار بس گزافه انجام داده است ؛ چرا كه در عصر حاضر، كتاب ابزار دست چندم به حساب مي آيد وهركس هرچه را بخواهد مي تواند از طريق انترنت به دست آورد.

5-آيا براي جلو گيري از نفاق تنها همين راه وجود داشت كه از ورود كتاب ها جلو گيري شود تا كسي كتاب نخواند؟ موارد فراوان در اين كشور وجود دارد كه به نفاق هاي مذهبي وقومي دامن مي زنند. از حركت هاي قومي در درون دولت گرفته تا نهاد هاي مستقل واحزاب وجريان هاي پنهان و آشكار داخلي وخارجي،  همه در ايجاد شكاف هاي اجتماعي نقش داشته ودارند. چرا با اين عوامل برخورد صورت نمي گيرد؟ محروم ساختن يك قشر بزرگ از حق خواندن، خود دامن زدن به تفرقه محسوب نمي گردد؟

6-  نكتة ديگر قابل ذكر اين است كه تاكنون قانون مدوني در زمينة چاپ ونشر و صدور و ورود كالاهاي فرهنگي دركشور وجود ندارد. اگر وجود مي داشت بايد در اختيار رسانه ها  قرار مي گرفت . از طرف ديگر دولت محترم هنوز نتواسته "سياست كتاب" يا "سياست فرهنگي" داشته باشد. از اين رو مي بينيم كه در روزي هزاران نوع كالاي خلاف فرهنگ ملي ما در كشور وارد مي گردد وهيچ ادارة مسوولي نيست كه جلو آن ها را بگيرد چه بسا ابزار هاي خلاف اخلاق ودين به صورت علني دركشور به فروش مي رسند . وزارت محترم چرا جلو آن ها را نمي گيرد كه به اصل دين صدمه وارد مي سازد؟

7- از اين ها كه در گذريم با يد به سخنان ضد و نقيض مسوولين وزارت اطلاعات وفرهنگ در اين زمين اشاره نماييم.غلام دستگير آزاد والي نيمروز اذعان مي دارد كه "تصميم به آب انداختن كتاب توسط وزارت اطلاعات وفرهنگ و دادگاه عالي كشور گرفته شده است. اما عبدالمالك كاموي رييس اداره قوة قضائيه كشورگفت كه از صدور چنين حكمي توسط دادگاه عالي اطلاعي ندارد." دين محمد مبارز راشدي معاون وزارت اطلاعات وفرهنگ در مصاحبة خود با بي بي سي اظهار داشت كه "روند توقيف، بررسي و به آب انداختن اين كتاب ها دركل با مداخله نهاد ها واشخاص مختلف و با غرض ورزي همراه بوده است." همچنين وي در ادامه افزوده است: "كتاب هايي كه به رود خانه انداخته شدند جزئي از كتاب هايي اند كه هيچ مشكلي ندارند ودر افغانستان هميشه بوده ودر آينده هم خواهند بود. دو مشكل در اين تصميم گيري وجود دارد: يكي در نفس قضاوت در اين كتاب ها-كه مورد استفاده مردم است. چرا ممنوع قلمداد مي شود و ديگر اين كه روند ممنوع كردن اين كتاب ها عجيب است. ما در روند اجرايي خود قانوني نداريم كه كتابي ورودش ممنوع باشد  وآن را به آب بيندازيم."

7-برخي اين موضوع را به گونة ديگر مطرح مي سازند ومي گويند: ايران در فرستادن كتاب ها نقش داشته است. به همين دليل اين كتاب ها مصادره شده به آب انداخته شده اند. بايد گفت: انتشارات عرفان يك انتشارات خصوصي وشخصي افغاني است كه سال هاست در حوزةچاپ ونشر فعاليت دارد. چند سال است كه از طريق فراه ونيمروز، كتاب هايي را به بازار كشور وارد مي سازد. همين كتاب هاي به آب انداخته شده نيز چند بارديگر به كابل آورده شده و به فروش رفته اند. همين حالا اين كتاب ها در مهم ترين مراكز به فروش مي رسند. طريق جلوگيري از مداخله، اين نيست كه كتاب ها به آب انداخته شوند بلكه بايد از معاهداتي كه همين چند روز ميان ايران وافغانستان در تهران انجام گرفت جلو گيري به عمل مي آمد. بايد آب هاي هلمند را كه ايران به رايگان مي برد از ايران بازگرفت؛ نه اين كه به انديشه وانديشه وري پاسخِ نه، گفت.

بنابر اين پس از بيان نكات فوق به اين نتيجه مي رسيم كه عملكرد مقامات اطلاعات وفرهنگ، بدون اين كه جنبه قانوني واصولي داشته باشد يك عمل ضد علمي است كه برپاية اغراض شخصي وعقده هاي دروني افراد، بنيان نهاده شده است. و از سوي ديگر مي  توان حدس زد كه ريشه در نوعي از فساد اداري نيز دارد چه اينكه ممكن است عدم پرداخت رشوه از سوي ناشر، باعث اين جنجال آفريني وخسارات فرهنگي شده باشد!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:27  توسط جعفری  | 

اقتراح

اين روز ها سرقت ادبي به يك معزل جدي در ادبيات كشور تبديل گرديده است. قبلن سرقت اصطلاح، جمله ، پاراگراف ، يا يك متن را ديده بودم ولي حالا مي بينم كه يك كتاب به صورت مكمل دزديده مي شود وبه نام شخص ديگر به چاپ مي رسد. نمونه هايي را در دست دارم. گاهي اين دزدي ها به صورت برگردان ويا ترجمه اثار ديگران و بعد چاپيدن آن به نام شخص خود صورت مي گيرد. اين روز ها دامن وبلاگ ها وسايت ها را نيز گرفته است. نمونه اش را از خود مثال مي دهم كه از كتاب آموزش شعر دزديده شده و به نام فلان در وبلاگ به نشر رسيده است.

چه بگويم از پوهنتون  ها! كه برخي از استادان بزرگوار كتاب هاي ديگران رابه نام خودمعرفي مي كنند و متن هايي را رو نويسي كرده به نام خود براي شاگردان بازگو مي كنند. برخي از مراكز علمي ديگر را نيز مي دانم كه دست به چنين سرقت ها مي زنند.

ابتدا مي خواهم ليستي از اين گونه سرقت ها را به طور مستند به دست آورم بعد به افشا گري آن بپردازم. يقين دارم كه شما نيز مي دانيد و سارقين را مي شناسيد. پس با من همداستان وهمدست شويد! نام هاي آن ها را بگوييد ومورد آن ها را مشخص سازيد. از همدلي تان قبلن تشكر مي كنم!

اگر از طريق وبلاگ نمي خواهيد بگوييد، اين هم ايمل ادرس:

M_jafari1377@yahoo.com

يا تليفون: ۰۷۷۲۰۱۷۱۸۱

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:24  توسط جعفری  | 

كلمة “سياه سر” كه به صورت مخفف “سيا سر” به كار مي رود در اصطلاح عام به زنان اطلاق مي گردد. پيشينة تاريخ آن دقيقاً مشخص نيست. مطالعةكتب ادبي و تاريخي هم ما را به جايي هدايت نمي كند. نگارنده اين اصطلاح را از زبان مردمان بوميِ سرزمين هاي فارسي زباني چون ايران و تاجكستان نيز نشنيده است. بنابراين مي توان گفت اين اصطلاح تنها درميان برخي ازمردم افغانستان رايج مي باشد. كابرد آن نيز غالباً جنبة اسمي دارد و به جاي كلمة زن به كارمي رود وهيچ مقصدي در هنگام استفاده پشت سر آن نهفته نمي باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:31  توسط جعفری  | 

"عطر لیمو" عنوان مجموعه شعری است که باطرح و صفحه آرایی محمد مظفری و چاپ مطبعه مسلکی افغان جدیداْ وارد بازار کتاب گردیده است. این مجموعه  ۱۲۲ صفحه دارد وشامل شعر های کوتاهی است که طی سال ۱۳۸۷ سروده شده است. یک مقاله درباب شعر کوتاه و تاریخچه وشگرد های آن نیز در این دفتر گنجانده شده است. شاید  دلیل آن ضرورتی بود که احساس می کردم. امید که نقد های شما دوستان بتواند این حقیر را در راه ورسم زندگی ادبی کمک نماید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 8:25  توسط جعفری  | 

شب­های کابل، «عطر لیمو» گرفت

دبیرخانه شب­های کابل:

پنجمین شب از «شب­های کابل»، به نقد و بررسی کارنامه ادبی «محمود جعفری»؛ شاعر و پژوهشگر معاصر افغانستان پرداخت.

شب پنجم «شب­های کابل» با سخنرانی سلطان­سالار عزیزپور؛ شاعر، نویسنده و فعال فرهنگی درباره کتاب پژوهشی محمود جعفری به نام «شعر سپید چیست؟» آغاز شد. عزیزپور در ابتدای سخنان خود گفت: «محمود جعفری پیش از آن­که شاعر باشد، پژوهشگر و نویسنده به مفهوم عام آن است که بر دغدغه­های زمان و نیاز زبانش واقف است؛ دغدغه­ها و پرسش­هایی که شب و روز ما را در حصار خود دارد و از دادن پاسخ به آن­ها بر خود می­لرزیم و از پرسش­های بی پاسخ آن. جعفری در این اثر، از زمینه­های تاریخی می­آغازد و به مبانی شعر سپید می­رسد. به دنبال آن، در پی توضیح جایگاه وزن در شعر سپید و مباحثی هم­چون شگردها و تکنیک­های شعر، تقابل شعر و دستور، قالب­شکنی شاملو، اهداف شاملو، شعر سپید در افغانستان، کلمه­شناسی در شعر و نمونه­های شعر سپید در افغانستان است».

این شاعر و نویسنده معاصر درباره کتاب «شعر سپید چیست؟» چنین بیان داشت: «با وجود این­که جعفری خواسته است با نوشتن این کتاب، به همه پرسش­ها و دغدغه­هایش اندر باب شعر پاسخ بگوید، ولی ردیف انبوهی مباحث مختلف، نظم و انسجام منطقی این اثر را در بخشی از موارد بر هم زده است و خواننده اثر را در میان حجم مطالب پراکنده، سرگردان می­سازد. بهتر بود مباحث مختلف این اثر در آثار جداگانه، دسته­بندی و تدوین می­شد و در جزوه­های مستقل به چاپ می­رسید. نکته دیگری که از نارسایی­های کتاب به شمار می­رود، در بخش معرفی سپیدسرایان افغانستان متبارز است. در معرفی سپیدسرایان بهتر بود نویسنده از تعارف­ها می­کاست و بر تأملات می­افزود؛ زیرا جای کلی داوری­هایی هم­چون: «از چهره­های برجسته و مطرح شعر معاصر افغانستان می­باشد»، «در قالب­های مختلفی درخشیده است»، «خلاقیت­های فکری و ذهنی او در آثارش موج می­زند» و مانند آن در این اثر پژوهشی نیست».

عزیزپور در ادامه سخنانش افزود: «اگر گزیده­متن­نویسانی نداریم که بر ژرفنا و پنهان تاریخ و جغرافیای فرهنگی­مان به وسعت جغرافیای انسانی­مان اثرگذار باشند، کم و بیش کوشندگانی داریم که در اوجی از فقر مادی و فرهنگ­ستیزی­های اولیای امور، دست از سرایش و پژوهش برنمی­دارند. بدون تردید، یکی از کوشندگان و چراغ­داران فرهنگ و ادب کشورمان، محمود جعفری است».

در ادامه برنامه، احمدضیا رفعت؛ شاعر، نویسنده، استاد دانشگاه کابل و فعال فرهنگی و اجتماعی، مجموعه شعر «پروازهای منحنی» را نقد و بررسی کرد. وی در بخشی از سخنانش گفت: «با آن­که شاعر از عناصر محدود طبیعت، برای بیان خیال­هایش استفاده می­کند، ولی توانسته است به راحتی، آن­چه را می­خواهد، بیان کند. با این هم، اگر شاعر از دایره فراخ­تر عناصر خیال­ساز کار می­گرفت، می­توانست به کلام خود تنوع بیانی ببخشد».

رفعت، ترکیب­هایی مانند چاشت­خیز، دندان­خنده، خون­غروب و شب­حلوا را از ابتکارهای این مجموعه برشمرد. با این حال، کاربرد برخی واژگان مهجور یا واژگان وابسته به لهجه­های ویژه را مایه لغزش شاعر در برقراری ارتباط اثرگذارتر با خواننده دانست.

محمدصادق دهقان؛ شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه کاتب، سومین سخنران این برنامه بود که به بررسی و نقد مجموعه هایکوواره­های «عطر لیمو» پرداخت. سخنان وی در چند بخش سامان یافته بود که عبارت بودند از: پیشینه شعر کوتاه پارسی از گذشته تا روزگار معاصر، قالب­های محلی شعر کوتاه، هایکوشناسی، چیستی هایکو، هایکوی سنتی، هایکوی مدرن، ساختارشناسی هایکو.

دهقان درباره پیدایش شعر کوتاه مدرن پارسی و هایکوواره چنین بیان داشت: «شعر کوتاه پارسی در روزگار معاصر ما با شعرهاي دفتر «ماخ اولا»ي علی اسفندیاری (نیما یوشیج)؛ پدر شعر نو پارسی، آغاز شد و جریان اصلی «شعر كوتاه» با برگردان هايكوهاي ژاپني به صورت باواسطه، از روي ترجمه‌هاي انگليسي و آلماني به زبان پارسی، در دهه چهل خورشیدی در ايران، رخ نمود. در اصل، سهراب سپهري در گام نخست، دريچه هايكو را به روی ما گشود. با این حال، گام اساسی را احمد شاملو برداشت که با همكاري حسن فياد، دوازده «شعر كوتاه» ژاپني را با عنوان «ترانه‌هاي سرزمين آفتاب» ترجمه کرد و در سال 1352 در كتاب «هم­چون كوچه‌‌اي بي‌انتها» به چاپ رساند».

این منتقد ادبی درباره کوشش شاعران و نویسندگان افغانستان برای معرفی هایکو در کشور افزود: «حضرت وهريز و برنا کریمی با ترجمه هايكوي ژاپني به زبان پارسی دري در این زمینه کوشیده­اند. در این اواخر، ترجمه­ای از برنا کریمی چاپ شده است. تلاش برای هایکو در افغانستان با نشر مجموعه محمود جعفری به نام «عطر لیمو» وارد قلمرو تازه­ای می­شود. از دیگر کسانی که در افغانستان برای ترجمه هایکو و سرایش هایکوواره تلاش می­کند، به آذریون متین باید اشاره کرد. به جز این­ها، در افغانستان، سرایش شعر کوتاه، نه با هدف ایجاد و گسترش شعر کوتاه، بلکه به صورت غریزه شاعرانه، در سرایش آن وجود داشته است که رد آن را در آثار نوسرایان و سپیدسرایان می­توان جست. با این حال، چون در راستای سرایش شعر کوتاه نبودند، کارشان را نمی­توان کوتاه­سرایی دانست. کوتاه­سرایان بسیاری نیز هستند که بدون اثرپذیری کامل از هایکو به راه خود ادامه داده­اند و می­دهند. گروهی دیگر از هایکو اثر پذیرفته­اند، ولی هنوز راه و رسم هایکوواره­سرایی را نمی­دانند و تنها در کنج خلوت نوشته­ها و گفته­هایشان، خود را مدعی آفرینش هایکوواره می­دانند. به طور کلی، هیچ­کدام از اینان را نمی­توان هایکوواره­سرا نامید».

دبیر «شب­های کابل» در ادامه سخنانش، با بررسی ساختار واژگانی، ساختار بیرونی و ساختار درونی این اثر، به نکته­های فنی آن اشاره کرد و گفت: «با وجود برخی مشکلات ساختاری مانند تکراری بودن مضمون­ها، شتاب­زدگی در پردازش مضمون، سادگی زیاد، گنجاندن دل­مشغولی­های شعر سپید در این قالب، مبهم بودن بی­دلیل و شعاری شدن برخی مفهوم­سازی­ها، انتشار این کتاب در قلمرو زبان پارسی، تجربه تازه، متفاوت، نوآورانه و جسارت­مندانه­ای است».

محمود جعفری، شاعر، نویسنده، روزنامه­نگار، پژوهشگر و فعال فرهنگی سال­هاست در قلمرو فرهنگ و ادب پارسی تلاش می­کند و مجموعه­های پژوهشی «آموزش شعر»، «راهنمای نویسندگی» و «شعر سپید چیست؟» از او به چاپ رسیده است. به جز آن، «پروازهای منحنی»، نخستین مجموعه شعر وی به شمار می­رود. هم­ اکنون دو مجموعه شعر، یک مجموعه گردآوری شعر و سه اثر پژوهشی از جعفری آماده چاپ است. او در طول این سال­ها،  تقدير نامه و دیپلم افتخار از وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان به دست آورده است. جعفری گردانندگی چند برنامه ادبی را نیز در رادیوكليد بر عهده دارد.

شب پنجم «شب­های کابل»، ساعت سه تا پنج عصر روز پنج­شنبه 28 قوس 1387 در سالن اجتماعات مؤسسه تحصیلات عالی کاتب برگزار شد. در این برنامه، هم­چون برنامه­های گذشته، بیش از صد تن از فرهنگیان و علاقه­مندان به ادبیات، شرکت کرده بودند. خانه ادبیات افغانستان، همایش ماهانه «شب­های کابل» را با همکاری مؤسسه تحصیلات عالی کاتب، انجمن قلم افغانستان، مرکز فرهنگی و اجتماعی سراج، تلویزیون نگاه، مؤسسه تعاون و آکادمی هنر وعلوم سینمایی برگزار می­کند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:50  توسط جعفری  | 

شب پنجم محمود جعفری

درادامه سلسله محافل ادبی که ازسوی خانه ادبیات افغانستان برگزار می شود  این بار شب های کابل به محمود جعفری اختصاص دارد. آثار چاپ شدهء وی مورد نقد و ارزیابی شاعران ومنتقدان قرار می گیرد.

سخنرانان:

احمد ضیا رفعت

سلطان سالار عزیزپور

صادق دهقان

زمان: پنجشنبه ۲۸ قوس ۱۳۸۷ ساعت ۳ عصر

مکان: کابل-کارته سه- سرک شورا- موسسه تحصیلات عالی کاتب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:29  توسط جعفری  | 

همين كه تعريف ادبيات روشن مي شود، نخستين چيزي كه توجه ما را به خود جلب مي كند اين است كه ادبيات به چه دردمان مي خورد؟ چه مرضي راعلاج مي كند؟ آيا ادبيات مثل ارّه وتيشه است كه به وسيلة آن به مقصود خود مي رسيم يا اين كه خود هدف مي باشد؟ خوب!  اين بحث مجال دامن فراختري مي طلبد. بسياري از دانشمندان پيرامون آن، گپ وگفت هايي داشته اند. براي اين كه هدف اصلي ما از اين نبشتار روشن گردد ناچاريم به حد ضرورت، نظرات عمده پيرامون اين موضوع را توضيح دهيم.

 در اين كه آيا ادبيات هدف است يا وسيله؟ دو ديدگاه عمده ارايه شده است:

يك ديدگاه معتقد است ادبيات ابزار است. ما مي خواهيم به وسيلة آن مفاهيم مورد نظر خود را براي مخاطبين خويش انتقال دهيم. هدف اصلي معناست. آنچه ما را به مقصود مي رساند(يعني زبان وادبيات) ابزار به شمار مي آيد. تعداد بيشماري از انديشمندان همين نظر  را دارند و باديد واقع گرايانه به ادبيات وتوجيه وتعريف آن، پر داخته اند اما عدة ديگر آن را هدف تلقي كرده وگفته اند اگر ما به تعريف "ادبيات" وهمينطور "هنر" مراجعه كنيم به عناصري برمي خوريم كه اين عناصر نمي توانند هدف نويسنده وشاعر قرار نگيرند؛ مثلاً "زيبايي" و "لذت مندي" از اساسات ادبيات به حساب مي آيند. يك نويسنده نمي تواند بدون در نظرداشت آن ها به خلق پديدة هاي ادبي بپردازد؛ چرا كه هريك از اين ها بعلاوة چيز هاي ديگر، ماية شناخت ادبيات از غير آن به شمار مي روند؛ يعني "چگونگي" ادبيات در "ادبيّت" آن تأثير گذار است. ادبيّت كلام زماني از پرده بيرون مي شود كه از اين دست عناصر جوهريِ خود را نشان دهند درغير آن امكان آن نيست كه كلامي را ادبي بناميم. بنابراين، "چگونه آفريدن" به همان  اندازه اهميت وقداست دارد كه "آفريدن"، دارد. هر دو در كنار هم به كمال مي رسند وطفلي به نام "ادبيات" توليد مي گردد.

در هرصورت، اين دو ديدگاه در مورد ادبيات وجود  دارد. اما هدف ما در اين جا بيان اين موضوع نيست بلكه مقصود اين نبشته برمي گردد به وضع جاري فرهنگ و ادب ما. برخوردي كه صاحبان فرهنگ با ادبيات خويش دارند، هدف نهايي اين نبشتار است. سعي ما در اين جا براين است كه توضيح دهيم ادبيات ما از چه جايگاهي برخوردار مي باشد؟ اهل  فرهنگ ما با اين موجود ارزشمند ومقدس چه نوع معامله مي كنند؟ در اين نبشتار به شرح اين ماجرا مي پردازيم.

خوب است سخن را از اينجا دامن بگيريم كه متصديان ادبيات دركشور ما سه طيف وگروه مي باشند:

الف. اهل سواد وادب

ب. عامة مردم

ج. تاجران

اهل ادب وسواد ميراثدار هميشگي ادبيات مي باشند. ادبيات به وسيلة همين تيپ از كتم عدم، رخت هستي پوشيده، رشد كرده وبه بالندگي رسيده است. هست وبود ادبيات از كلك فيض آفرين همين قشر تراوش كرده است. اگر خامة هنجار شكن و بهار آيين آن ها نبود، بدون شك هيچ اثر ادبي خلق نمي گرديد. ميراث هاي گران بهاي ادب، به واسطة همين دسته حفظ و پاس داشته شده است.  شرّ ِآفات از چمن ادب به واسطة همين گروه دور مانده است.

عامة مردم تنها مخاطباني اند كه نقش بارز خود را در نگه داشت وانتقال ميراث ادبي ما از نسلي به نسل هاي ديگر به خوبي نشان داده اند و همواره كوشيده اند حامل تفكرات وفرهنگ هاي پيشين خود باشند.

تاجران گروهي اند كه هدف شان در محدودة سود، جلب و انباشت سرمايه مي چرخد. چيزي بالاتر از آن در پستوي فكر وذهن شان وجود ندارد. لذا با هر پديده اي برخورد تجاري مي كنند. ادبيات هم يكي از پديده هايي است كه متأسفانه به دست اين طايفه افتاده است. و طبيعي است كه چگونه با آن معامله نمايند. چيزي كه در داد وستد تجاري مطمع نظر يك تاجر است نوع تقاضاي يك كالا مي باشد. هركالايي بر حسب تقاضاي مردم وارد و به بازار عرضه مي گردد و قيمت ها كش وقوس خود را در اين تناسب حفظ مي كند. در كالاي ادبي مورد بحث ما نيز دونوع تقاضا را مي توان تصور كرد:

1-تقاضايي كه از سوي گروه خاص به وجود مي آيد؛ مثل صاحبان انديشه وعلم و ادب. يعني درعين حالي كه همين دسته مولّد اند، متقاضي نيز مي باشند. در اينجاست كه توليدات ادبي نيازمند كيفيت خود نيز هست. نوع تقاضا ايجاب مي كند كه كالاي ادبي از سطح مطلوبي برخوردار باشد. كالايي كه كيفيت لازم را نداشته باشد، به صورت طبيعي بازار گرمي نخواهد داشت.

2-تقاضايي كه از سوي عامة مردم به وجود مي آيد؛ گروه عام مردم به تناسب درك ونوع خواست والزامات دروني شان كالايي را مي پسندند كه از منظر فهم و طول معنايي،  درحد نازل و پايين تري بوده باشد.  زيرا هركالايي كه از قدرت خريد مشتري بالاتر باشد، كم تر به فروش مي رسد. چه اين كه گفته اند: ميان قيمت وتقاضا رابطة معكوسي برقرار مي باشد. يعني هرچه قيمت بالا برود ميزان فروش كالا  پايين مي آيد. از اين قياس بگير عرضه كالاي ادبيات را. بدين معنا كه هرچه ادبيات از سطح درك عامه بيرون برود، رابطة آن با گروه عام كم تر گرديده و بازار خريد كاهش مي يابد؛ مثلاً اشعار شاعران بزرگي مثل بيدل، رودكي وسنايي و...كه نياز مند قدرت درك بيش تري هستند، مشتري عامةكم تري را به دنبال خود مي كشانند.

 اما تاجران ما كه كالاي ادبيات را از طريق رسانه ها درخورد مخاطبين خود مي دهند، زياد تر به اين دسته از كالا ها(كالاهاي معمول ويا پايين تر از معمول) توجه دارند. سعي شان براين است تا ادبيات و آفرينش هاي ادبي را مُثله ساخته در اختيار مخاطبين خود قرار دهند. هدف شان از اين كار مشخص است؛ چرا كه مي خواهند فروش هاي خود را بالاتر ببرند تا سود فراوان تري را كمايي نمايند. سود آن ها در اراية كالاهاي بي كيفيت با نرخ پايين مي باشد؛ زيرا متقاضيان آن ها را گروه عام مردم خصوصاً قشر جوانِ كوچه بازاري تشكيل مي دهند. آنان مجبورند تا به دلخواه اين دسته از افراد، كالاهاي بدون كيفيت و يكبار مصرف را توليد وعرضه نمايند.

تاجران ادبي و فرهنگي ما كه عمدتاَ چهرة هاي خود را در پس نقاب رسانه ها نهان داشته اند، با برخورد ابزاري-تجاري تلاش مي ورزند تا به هدف غايي خود نايل آيند. اينان هيچ گونه مدارايي را در جهت ريختن خون ادبيات و فرهنگ از خود نشان نمي دهند؛ چرا كه هيچ مقصدي از زندگي و بودن در اجتماع جز خون چشايي ندارند. به نظر اين ها هدف وسيله را مباح مي سازد. قصد شان رسيدن به هدف است ولو اين كه از سر جنازة ادبيات و فرهنگِ غني ومعصوم ما بگذرند.

حال ضربه اي كه جامعه وفرهنگ ما از دست اين گروه خون آشام مي خورد تا آن حد بزرگ است كه هرگز قابل جبران نمي باشد. هرچه اين برخورد هاي خصمانه با ادبيات ادامه يابد داغ وجراحت آن عميق تر، خونين تر وسنگين ترشده مي رود.

در اين قبال، رسالت گروه "خواص" چيست؟

 متأسفانه بايد اذعان داشت كه برخي از اهالي ادب نيز در اين جرم وجنايت شريكند؛ يعني بدون واسطه در همدستي با تاجرانِ خون وخيانت قرار دارند. اينان با معامله كردن  ادبيات در مقابل دالر از هر ارزش فرهنگي در مي گذرند و ادبيات را به عنوان يك قربانيِ فربه كشان كشان به مسلخ مي برند. 

در كنار اين، دستة ديگر از اهالي فرهنگ و ادب، نشسته به اشك تمساح شان نگاه مي كنند. ناله كشيدن از سرِحزن، كار زنانة اين گروه از دوستدار ان ادبيات وفرهنگ است. اين ها يا خود ناتوانند و نمي توانند شمشير از غلاف بركشند ويا هم در محافظه كاري خود شان گير كرده اند و خجولانه از  عينك آستينِ كرتة شان ، جريان خون ادبيات را به تماشا گرفته اند.

خوب! البته در اين ميان كساني هم هستند كه براي دفاع از ارزش هاي ادبي وفرهنگي تلاش مي ورزند. تا حد توان خود مي كوشند كه گوسفند قر باني را از دست قصاب هاي خون فروش نجات دهند. اين كه سعي شان ره به جايي مي برد يا نه؟ نياز مند تحليل ديگري است ولي تلاش مداوم شان اجري را حتماً در پي خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:5  توسط جعفری  | 

راستي نمي دانم اين روزها چه خبر شده. هر طرف رو مي گردانم كتاب است. چه جالب! هيچ وقت اين چنين با كتاب هاي تازه مواجه نشده بودم. هميشه آ رزو مي كردم خداكند روزي بيايد كه يك ناشر بگويد كتابت را بيار مه چاپش مي كنم. شايد آن روز دارد اتفاق مي افتد. تنها در همين هفته با چند كتاب تازه كه طي همين هفته انتشار يافته بود مواجه شدم. البته فقط در ساحة مقدس ادبيات. موضوعات ديگه را كه سرجايش بان! اين خود يك نعمت و يك فرصت خوب است. بايد قدرش را دانست و خدا را شكر گذار بود كه به جاي اسلحه و مرمي و كوكنار، كتاب توليد مي شود. خدا بركتش دهد!  كاش اين امر همچنان ادامه يابد! پس از سقوط طالبان هرچه بود نشريه و رسانه بود كه هر روز از جايي سر در مي آورد. حالا هم كم نيست نشرياتي كه مي آيند ومي روند. البته تكثر رسانه تأثيرات خود را داشته لذا نبايد خورده منكر بود. فعلاً هم نوبت چاپ كتاب است. هر كس دستش به جيبش مي رسد، سري به چاپخانه مي زند و نام خود را در رديف مؤلفان درج مي كند. از بخت بد كه هنوز دولت محترم به اين مسأله نرسيده كه بايد هر اثري كه چاپ مي شود درج وثبت وزارت گردد. اين امر، از يك سو مايه خوشي و خوشبختي است چون هيچ چيز سانسور نمي شود. هركس مي تواند حرف دل تنگ خود را بزند و هرچه به ذهن ناقصش مي رسد در آشوب سخن پراكني ها رها كند ولو از حيث كيفي قابل ارايه نباشد؛ ليكن از سوي ديگر ماية خجالتي هم است؛ زيرا يك ارگان بزرگ به نام "دولت"- كه مدعي ادارة امور مردم است، نتوانسته هنوز يك ادارة ثبت تأليف را داشته باشد و كتاب ها را كنترل نمايد.

به هرترتيب وضع چاپ ونشر( ازلحاظ كمي) مدتي است كه بهبود يافته . اگر اندكي مقايسه صورت گيرد و حجم كتاب ها نسبت به چند ماه پيش مقايسه شود روشن مي گردد كه تا چه اندازه تفاوت پيداكرده است. نمي دانم اين تفاوت ها ناشي از چيست؟ آيا وضع مالي نويسندگان بهتر شده ؟ آيا دل ناشران به قشر روشن جامعه سوخته است؟ آيا دولت سهولت هايي را ايجاد نموده؟ آيا خوانندگانِ كتاب بيش تر شده است؟ آيا وضع فروش بهبود يافته؟ آيا نرخ كاغذ پايين آمده؟ يا عوامل ديگري در كار است كه اين چنين موج كتاب سازي به راه افتاده است؟ آيا اين وضعيت به حال جامعة ما مفيد تمام مي شود يا نتيجه معكوس خواهد داشت؛ يعني ما دچار نوعي سطحي گرايي  خواهيم شد؟

پيش از اين كه به پرسش هاي فوق پاسخ دهيم ابتدا اين مسأله را در چارچوب روان شناسي اجتماعي مي پرتيم تا از اين منظر نيز قضاوتي داشته باشيم. دراين نگاه به اين نتيجه مي رسيم كه دست پاچگي بعضي از نويسندگان ما ناشي از نوعي عقدة "نام جويي" نيز مي باشد. در يك تحليل رواني معمولاً كساني در پي نشان خود اند كه خود از انديشه وتفكر برتر برخوردار نمي باشند؛ به اين معنا كه دچار نقص فكري اند و مي خواهند از اين طريق رفع نقص نمايند. اين مثال اخلاقي هميشه در خاطرم هست كه  مي گويند: درختي كه بار بيشتري دارد هميشه  سرش به جانب زمين خم مي باشد. متأسفانه در كشور ما بسيارند كساني كه  به دستار خود نگاه نمي كنند ولي حرف شان از شكلك شان دراز تر است. ادعاي سقراط بودن را دارند. اگر اين اشخاص درميزان تحليل رواني قرار گيرند روشن مي گردد كه اكثراً در همين آفت خودبزرگ بيني قرار دارند. شايد ريشه اين امراض در كنش اجتماعي هم  بافت خورده باشد. شرايط و محيط نامناسب زندگي انسان را به نحوي مي پرورد كه از هنجار معمول دورتر مي ايستد.

 به هرترتيب اين يك نگاه رونشناسانه است كه كليت هم ندارد و برهمه قابل تطبيق نمي باشد اما در يك نگاه ديگر يعني از منظر تاريخي-اجتماعي  اگر به قضيه نگاه افگنيم به اين نتيجه مي رسيم كه اين امر يك مسألة طبيعي است كه معمولاً در جامعة در  حال گذار رخ مي دهد. خصوصاً در جوامع عقب مانده اي مانند افغانستان. در چنين جوامعي همه چيز خيلي سريع اتفاق مي افتد و مدت زمان كوتاهي دوام مي آورد وسپس به صورت طبيعي از مدار زندگي اجتماعي خارج مي شود. جاي خود را به چيز ديگري مي بخشد. پروژة كتاب سازي نيز عين قضيه است. اين پروژه زماني به اوج خود مي رسد اما به مرور زمان از دور مي افتد و كاهش مي يابد. به عبارت ديگر اگر موضع "مود" را در فرهنگي مانند افغانستان ارزيابي نماييم مي بينيم جامعه اي كه از فرهنگ نسبتاً عقب مانده اي برخوردار مي باشد، زود تر رونق مي گيرد ولي در اثر ورود عوامل و تغيير شرايط، جاي خويش را به "مود" ديگري مي دهد.  درحالي كه در جوامعي كه از فرهنگ بالا و والايي بهره مند مي باشند اين گونه رويكرد هاي آني و "مود" گرايي كم تر به مشاهده مي رسد. چنين جوامعي كم تر در معرض تحول وتأثير پذيري قرار دارند.  مسألة كتاب سازي دركشور ما  نيز با همين متد قابل ارز يابي است. البته اين مسأله تنها در افغانستان نبوده است بلكه بسياري از كشور هاي ديگر ازجمله دو كشور همسايه پاكستان و ايران نيز در معرض توفان كتاب سازي قرار دارند.

عمده مشكلي كه در پروژة كتاب سازي وجود دارد اين است كه وقتي موضوع نشر به يك رواج تبديل  مي گردد، به كيفت كتاب ها توجه صورت نمي گيرد. هركس تلاش مي كند به تبع سنت نشر كتاب، اثري را به بازار عرضه نمايد؛ چه ارزش چاپ داشته باشد يا نداشته باشد.  همين هفته با چند مجموعه شعر  رو به رو شدم كه هر گز قابل نشر نبودند. هم از لحاظ كيفي و هم از لحاظ نحوة چاپ و طبع و هم از نگاه ويرايش در مرحلة نازلي قرار داشتند. اين مي رساند كه هنوز كشور ما پله هاي نخستين نشر و چاپ را مي گذراند.

جدا از اين، مشكل ديگري كه به چشم مي خورد اين است كه برخي از موضوعاتي ارايه شده در كتاب ها، در ضديت كامل با فرهنگ و جامعة ما قرار دارند. چون هيچ پرسشگري وجود ندارد لذا نويسنده هرچه را از بيرون مي گيرد، وارد فرهنگ ما مي نمايد. درحالي كه ممكن است همين موضوع زماني براي فرهنگ و جامعة ما مشكل ساز گردد و اجتماع را از هم بگسلد و ايجاد هرج ومرج نمايد. درحقيقت جامعه را به جانب تنش فرهنگي سمت دهد و يا پيشنة فرهنگي ما را از اعتبار ساقط گرداند. هنگامي كه به برخي از اين كتاب ها نگاه مي كنيم در مي يابيم كه نويسنده، نسبت به منافع ملي كشور هيچ گونه احترامي را در نظر نداشته است. كوشيده به نوعي عقده گشايي نمايد ومضاميني را بدون اراية سند ومدرك درخورد خواننده دهد. به اين صورت مي توان گفت، اين برخورد نويسندگان خطرعظيمي را براي جامعه وفرهنگ ما در پي دارد.

از مضمون ومحتواي آثار كه در گذريم شيوة چاپ و نشر نيز قابل تأمل است. ناشران ما از چاپ ونشر تنها، به طبع رساندن اثر را مي دانند درحالي كه فن چاپ خود تخصص لازم را مي طلبد.  درممالك ديگر ناشر از تخصص كافي در حصة چاپ برخوردار مي باشد و مي داند كه بايد ميان محتوا و چاپ تناسبي وجود داشته باشد و درعين حال بايد گروه ويراستار كه از حق ويراست بهره مند اند برشايستگي چاپ آن اثر صحه بگذارند. اما متأسفانه در كشور ما اين موضوعات كم تر در نظر گرفته مي شود.

خلاصه اين كه بالاتر رفتن ميزان نشر آثار نسبت به گذشته، از يك سو در رشد فرهنگ تأثير قابل توجهي دارد و نمي توان منكر تأثير گذاري آن شد ولي از سوي ديگر بي توجهي در كيفيت اثر وعدم سنجش سود وزيان اجتماعي آن و نيز بي مبالاتي در فن چاپ و ويراست آن، ممكن است نوعي هرج ومرج فرهنگي و نوشتاري را به بار آورد وسبب گردد تا خواننگان آثار به سطحي گرايي روي آورند و از شكوه فكري به دور بمانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:1  توسط جعفری  | 

در اين نبشتار روي سخن من بيش تر باتلويزيون هاست. رسانه هاي چاپي و شنيداري به دليل قلت مخاطبين شان مورد توجه نمي باشند. اين دو رسانه اولاً به موضوع ادبيات وفرهنگ توجه ندارند و اگر هم دارند بيش تر به خاطر سرگرمي و پركردن وقت و صفحات است نه چيز ديگر. كم تر مي توانيم رسانة چاپي و شنيداري را پيدا كنيم كه با ادبيات وفرهنگ برخورد حرفوي كرده باشد و به صورت جدي به هدف توسعه و به سازي فرهنگي دست به اين كار زده باشد. اما رسانه هاي تصوير به دليل نقش بارزي كه مي تواند در ساختن فرهنگ وادب داشته باشد، موضوع سخن در اين نبشتار است.

اين رسانه ها كه تعداد شان تنها در كابل به بيش از چهارده رسانه فعال مي رسد، يا به موضوع ادبيات نمي پردازند و يا هم اگر مي پرادازند به هزار و يك مشكل مواجه اند كه به عنوان نمونه مي توان به اين مشكلات اشاره نمود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:30  توسط جعفری  | 

قسمت سوم وپاياني

در دو بخش قبلي راجع به خصوصيات فرهنگ بويژه خاصيت ادغامگرايي، تأثير گذاري و جامعيت اشاره كرديم. و نيز مؤلفات آن را برشماريديم و گفتيم: فرهنگ گاهي در يك سطح كوچك قابل بررسي است و گاهي در سطح كلان. اگر صورت دوم را مبنا قرار دهيم، عنصر وابستگي، جهان فراخ تر مي يابد و مرز ها و محيط جغرافيا را در مي نوردد. و ازجانب ديگر اشاره كرديم كه فرهنگ معنوي شامل بسياري از عرصه هاي اجتماعي وسياسي مي شود حتا حدود نظام هاي سياسي را نيز در برمي گيرد. با اين يادكرد، حال به پاسخ اين پرسش برمي آييم كه چه چيز هايي مي توانند ما را از بحران اجتماعي، فرهنگي وسياسي موجود برهانند؟ براي روشن شدن مسأله، نخست به شرح موضوع توجه مي كنيم و مي بينيم كه بحران موجود در جامعة ما از كجا ناشي مي شود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:28  توسط جعفری  | 

                                      قسمت دوم

ويژگي هاي فرهنگ

با توجه به تعريف هايي كه از فرهنگ انجام گرفته است، مي توان شاخصه هاي عمدة آن را اين گونه برشمرد:

1-   متمايز كنندگي: فرهنگ يكي از مميزه هاي يك جامعه از جامعة ديگري مي باشد. هرملتي به تناسب ويژگي هاي فرهنگيي كه دارد، از ديگر  ملت ها باز شناخته مي شود. با عنايت به همين مسأله است كه كاركرد هاي حكومت ها نيز تفاوت مي يابد. هرحكومت ضمن نظر به ساخت هاي فرهنگي ملت خويش، فعاليت هاي داخلي و بيروني خود راتنظيم مي نمايد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:26  توسط جعفری  | 

قسمت اول

برخي از انديشمندان براين نظر اند كه ريشة بسياي از تحولات اجتماعي وسياسي در نحوة رفتار فرهنگي جامعه مي باشد. هرگونه دگرگوني دريك نگاه درونگرايانه به داده هاي فرهنگي- اجتماع بستگي دارد. از اين رو در اين نوشتار سعي خواهد شد تا اين موضوع از جهات مختلفي مورد ارزيابي قرار گيرد. چه اين كه تنها با شناخت فرهنگ مي توان به سراغ تحليل هاي خورد وكلان اجتماعي- سياسي رفت. از سوي ديگر وضعيت نامطلوب كنوني در عرصه سياست، اجتماع و فرهنگ تا اندازه اي بنياد خود را از سطح نازل فرهنگ مي گيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:23  توسط جعفری  | 

همايش شب دوم كابل كه به شاعر شهير كشور حيدري وجودي اختصاص داشت، عصر روز پنجشنبه 28 سنبله در دفتر روزنامه هشت صبح برگزار گرديد. در اين همايش تعداد زيادي از شاعران، نويسندگان و فرهنگيان كشور اشتراك ورزيده بودند. صادق دهقان دبير شب هاي كابل، شب هاي كابل را -كه از سوي خانه ادبيات افغانستان راه اندازي گرديده است- گام مؤثر در جهت به سازي ادبيات كشور خواند و افزود: ازهمه نهاد هاي فرهنگي مي خواهيم تا ما را در راه بلندي كه آغاز كرده ايم ياري نمايند. محمد حسين محمدي دبير خانه ادبيات افغانستان در رابطه به فعاليت هاي اين خانه صحبت نموده "جايزة ادبي نوروز" را  يك مژده براي اهالي قلم و شعر دانست. او گفت: اين جايزه شامل، داستان وشعرنيم دهه اخير مي شود و به نحوي داوري مي گردد كه همة شركت كنندگان، داورِ آن خواهند بود. سيد ضيا قاسمي دبير پيشين خانه ادبيات افغانستان، راجع به آثار و اشعار استاد وجودي صحبت نمود وگفت: هرشاعر ونويسنده در دو قلمرو فعاليت مي نمايد؛ يكي عرصة خلاقيت وديگري عرصة پاسداري از ميراث هاي ادبي كشور. اما جناب حيدري وجودي در عرصة دوم بيش تر از عرصة نخست تلاش ورزيده است.  محب بارش يكي از سخنرانان ديگر محفل، پيرامون شخصيت فكري و ادبي استاد حيدري وجودي به اراية نظر پرداخت و كار هاي وي را با سلام و ستايش مورد تمجيد وقدر داني قرار داد. در ادامه، سلطان سالار عزيزپور مقاله اي را كه در بارة زندگي و سروده هاي استاد حيدري وجودي به تحرير آورده بود قرائت نمود. فاروق وركزي رييس بنياد خريه مولانا ضمن تمجيد از كار هاي استاد وجودي تحفه اي را كه از سوي بنياد مذكور تهيه ديده شده بود تقديم كرد. اسدالله شعور به نمايندگي از  فرهنگيان افغان مقيم خارج، لقب "نجم العرفا" را براي استاد وجودي پيشنهاد نمود كه مورد تأييد حاضرين قرار گرفت . محفل با دعوتِ گردانندة شب دوم كابل( محمود جعفري) به صرف افطار، پايان يافت.

گفتني است شب دوم كابل از سوي خانة ادبيات افغانستان با همكاري روزنامه هشت صبح، انجمن قلم افغانستان، آكادمي هنر وعلوم سينمايي و بنياد خريه مولانا برگزار گرديده بود و اين سلسله برنامه ها ماه يكبار ادامه دارد.

*******

محمد سرور رجايي افتخار آفريد

محمد سرور رجایی روزنامه نگار افغانستانی مقیم تهران، در جمع 10 نفر خبر نگاران برتر ایران قرار گرفت.

انجمن روزنامه نگاران مسلمان در شام‪23/ 6 ، ۱۰خبرنگار برتر و فعال در رسانه هاي ايران را در مراسمي با حضور ده هاتن از روزنامه نگاران  معرفي كرد.

به گزارش ايرنا، اين افراد شامل محمد سرور رجايي، علي معلي،تقي دژاكام ، ياسر هدايتي، سجاد نوروزي، حميد اميدي، قاسم غفوري تتماج، ظهير توكلي، ايرج نظافتي و مريم سليمي بودند.

آثار افراد يادشده در رشته‌هاي مختلف خبري از ميان ‪ ۴۰۰اثر كه از سوي روزنامه نگاران به انجمن روزنامه نگاران مسلمان ارسال شده بود، به عنوان آثار برتر انتخاب شده بود.

محمد سرور رجايي در سال 1343 ه . ش در شهر کابل متولد گردید و در سال 1373 خورشیدی به دلیل تحولات سیاسی – نظامی آوارة دیار غربت گردید. تا مقطع لیسانس ادبیات در ایران درس خواند و سپس مشغول فعالیت های فرهنگی شد. او چند سال است كه پیوسته کار های فرهنگی انجام می دهد. مدیر اجرایی خانة ادبیات افغانستان درايران و نیز عضو هیات تحریر نشریه فرخار می باشد. وي يكي از بهترين سرايندگان شعر كودك ونوجوان به حساب مي آيد كه آثار نغزي را در اين زمينه خلق كرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:31  توسط جعفری  | 

"شب های کابل" عنوان سلسله محافلی است که به تازگی در زمینه ادبیات راه اندازی گردیده است. شب اول شب های کابل به محمد حسین محمدی اختصاص داشت. در این محفل که روز یکشنبه ساعت سه عصر در سالن کنفرانس های دانشگاه کاتب با حضور قریب به دو صد نویسنده٬ شاعر و اهل فرهنگ برگزار گردیده بود ٬ سخنرانان هریک رهنور زریاب‌٬ حسین فخری٬ محمود جعفری٬ منیژه باختری و محب بارش  به نوبه به ایراد صحبت پرداختند. زریاب کارهای محمدی را در موضوع فرهنگ داستان نویسی افغانستان مورد ارزیابی قرارداد و حسین فخری در مورد "ازیاد رفتن" صحبت نمود و محمود جعفری کار های محمدی را در عرصه ادبیات کودک ونوجوان به تحلیل گرفت. خانم باختری نیز جایگاه زن در داستان های محمدی را ارزیابی نمود. و انگاه محب بارش در باره ارزش های کاری محمدی به ایراد سخنرانی پرداخت. همچنان حسین سناپور نویسنده بزرگ ایرانی پیامی را در این ارتباط فرستاده بود که خانم محبوبه ابراهیمی آن را قرائت نمود. گفتنی است حسین وحیدی مدیر تحقیقات علمی دانشگاه کاتب نیز  ضمن خوش آمدید به مهمانان٬ این اقدام نیک را گام ارزنده توصیف  و به ادامه آن تاکید نمود. صادق دهقان مدیر دبیرخانه این محفل از گردانندگان آن بود که با گردانندگی زیبا بر شکوه محفل افزوده بود.

خبرمکمل این محفل را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 8:11  توسط جعفری  | 

پرتاب کردن صدا هم گاهی غنیمتی است. اگر فضا آلوده باشد هیچ صدایی به کرسی نمی نشیند. اما تلاش برای پرواز به ما پرواز را می آموزد. این چیزی بود که درنوشتن این کتاب در خاطرم می گشت. بالاخره این کلمات از زبان قلم شکسته ای برآمد. امید است با نقد ونظر تان ایستادن درست  رابه این قلم بیاموزید. فهرست موضوعات مندرج در این کتاب را در بخش ادامه مطلب بخوانید و پیشنهادات تان را برایم بنویسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:17  توسط جعفری  | 

 

لبخند توفنده

                                                                                 ( برای قیس دهزاد شاعری که بیگانه شد)

 

        آنک سرخگون مردی 

 به عبور پرندگان می آویزد؛

که آسمان را هماره بوسه ای می فرستاد

                              روشن،

 خاک را

                دشنامی  تلخ

آنگونه چرکین

             کز یاوه زخمی

                    بیرون پریده باشد

 وآزادی را          از آن ،

             تنها

موهبتی

            که به سرنوشت می رسد

 

مردی آنک

           "سوارة کوهوار"،

گره می افگند

دشت فراخ را

         بر یال اسپ جنگارا

تا جهان

 با همه  اندوهانش

     شراره ای گردد 

        از باد.

نگاه کن!

لب از خنکای بهار نکرده تر

چه با شتاب

بر گذرگاه عام پل می زند

گویا امواج تازیانه دوچند می شود

وقتی قدم در غبار جاده ها می شکند

نگاه کن!

هرگز به شادی        چشم نمی گرداند

که نفرت سرشار

از اینسان زیستنِ ابلهانه

            که ماییم،

مباد خون از  زانوانش

         باز ستاند.

می گذرد

سر فراز،

                 لاله گون پای

بالبخندِتوفنده

چنان که هزار پرنده را ازاین  لجنزار بیهوده

                         پرواز می دهد

ونیشخند گسترده ما را

 که سر به بام نهاده

          بر کنارة سقفی تار بسته ایم

تا شاید بامدادی

در مشرقِ خون خویش  تازه تر گردیم.

دریغا!

صدایی می افتد از هستی

وسنگ دوچند می شود

ما اما

 ایستاده روی جادة تاریک     می نگریم

مردی      سوار از دره می پیچد و

شیهة اسپ سوگوار

پرندگان گندمزار را

فراز تاکستان های درد

                 پرواز می دهد.

13 /9 / 1386

 ****  

او قیس نام داشت. دهزاد تخلص می کرد. سه سال پیش با او آشنا شدم. هنگامی که در کارگاه شعر می آمد. جوان و پراستعداد بود. با لبخند حرف می زد. همیشه کتابچه کوچکش را باخود داشت. هرموضوع به نظرش جالب می آمد یاد داشت می کرد. با وجودی که کار دریک مؤسسه خارجی طاقت فرسا ست ولی او همیشه در کلاس حاضر می شد. کم تر پیش می آمد که غیر حاضرشود. بیش تر به شعر سپید علاقه داشت. خیلی عالی می سرود. تصویرهای تازه، شعرش را جاذبه می داد. یادم می آید وقتی که این شعر را برایم خواند چقدر تحت تأثیر قرار گرفتم:

آواز ني

        نواي من است
آينده نيز

         هدية صدايم
سرمي نهم به دامن شب هاي تار
         ازغروب دلتنگ و

                    تلخ خويش
درياي طوفاني کنارمن
          
امواج غزل مي خواند
وپرندگان گندم زار
       
برشانه هاي درد من آشنا هستند
بدون هيچ چراغي
        
ازجاده هاي تارعبور مي کنم
دلم را می سپارم دست تقدير
وچشم هايم را

         هديه ای براي شما
اینک من اين معامله را

صد حنجره

       فرياد مي کنم
وقتی شعرش را دکلمه می کرد شنونده را با خود در امواج دریا ها می برد. این رفاقت ما ادامه داشت. اما من هیچگاه باور نمی کردم که روزی این گونه روی از ما برگیرد. در این اواخر گوشه گیر شده بود. کم تر می دیدمش. جز وقتی که جلسات
"آرمانشهر"  دایر می شد. آخرین ایملش را تقریباً 15 روز پیش دریافت کردم. از هر خبر تازه ای آگاهم می کرد. بالاخره روزی در جلسه صبحانه دفتر نشسته بودم که یکی از همکاران به من گفت: خبر داری که قیس خود کشی کرده؟ این خبر مثل پتکی بر سرم اصابت کرد. هیچ نمی فهمیدم که چه کنم؟ با تلیفون خودش تماس بگیرم؟ نه! با ...

**

سید قیس دهزاد در سال 1356 ه . ش در شهر کابل دیده به جهان گشود. هنوز اوان کودکی را سپری نکرده بود که آوارة دیار غربت گردید. تا صنف شش را در کویته پاکستان درس خواند سپس به کابل آمد. از سال 1379 ه . ش به سرایش شعر پرداخت. قالب سپید تنها قالب مورد علاقة وی بود. این دونمونه شعرش را به من داده بود. گویا او می دانست که روزی ریسمان دار را خود برگردن خویش خواهد انداخت:

 
سلام

 آفتاب!
تصوير پرکشيدة بهشت
       
نبض ذلال آب
وابتداي راه سبز
سلام
        
آفتاب!
طلوع لحظه هاي شعر
       
سرور باطراوت بهار
ومعشوقة دقايقم
سلام!
راه سبز همیشه
یک شاخه لبخند
           
بسترسکوت
محل يک وقوع
سلام، آفتاب
        
طلوع قصه فانوس
          
عروج شعر هاي من
تصوير پرکشيدة بهشت
              نبض ذلال آب.

  

** 

انجیل چشم های تو

                  زیبا ترین شعری است

که خداوند سروده است

و خطوط چشم هایت

              خط اول رسم خدا

راستش

 خداوند وقتی بهشت را می ساخت!

برای تو لباسی از جنس آفتاب درست نمود

و جایگاه بلندی درهمسایگی خود

چه بگویم در وصف تو

که آسمان با تمام وسعتش          خورد می نماید

شاید

شاید وقت زمین دو چند شود

             و ابر ها کنارهم

و آسمان برتوان دو

نام تو را نوشت

و شاید قدری برای تو گفت

ای کاش می شد!  

آیتی از انجیل چشم های تو را می خواندم

و آفتاب را  

آویزان نموده از نورش استفاده می کردم

ای کاش می شد!

به طواف چشم های تو نایل می گردیدم

و تمام کبوتران سپید را به تماشای تو فرامی خواندم

تا آیتی از انجیل چشم های تو را طلاوت کنند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:41  توسط جعفری  | 

بعد از مدت ها انتظار کتاب "راهنمای نویسندگی" اثر نگارنده از چاپ برآمد. این کتاب حدود  ده ماه پیش به چاپخانه فرستاده شده بود. اینک پس از ده ماه به بازار می آید. قدمش نیک باد. این کتاب در در دو کتاب (دستور دری به زبان ساده و آیین نگارش و ویرایش ) تهیه و ترتیبت گردیده است. کتاب آیین نگارش و ویرایش نیز در هفت بخش تنظیم گردیده است از قبیل نکات کلی در باب نگارش، رسم الخط دری، نشانه گذاری، شیوه تحقیق ، جدا وسر هم نویسی، ویرایش و مقاله نویسی.

در این کتاب خواست های خوانندگان و دانش آموزان در نظر گرفته شده و مطالب مطابق نیاز و ضرورت عملی تهیه و به زبان ساده نگارش یافته است.

علاقه مندان می توانند از کتاب فروشی صبا  چهار راه صدارت به دست آورند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 12:12  توسط جعفری  | 

شاعران آدم های حساسی می باشند. در مقابل کوچک ترین موضوع از خود واکنش نشان می دهند.شاعروقتی می بیند کودکی در میان گرد وخاک موتر- درکنار سرک نشسته -گدایی می کند، متأثر می شود. یا وقتی مادری را در حال گریه تماشا می کند، از آن  رنج می برد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:22  توسط جعفری  |