تبليغاتX
صدای سوخته

صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

آيا شعر مي تواند رسانه به حساب آيد؟ اين يك پرسش شگرف است؛ چرا كه تا هنوز شعر را به عنوان رسانه نشناخته اند و جز انگشت شماري، مدعي اين موضوع نمي باشد. اما اين سؤال چگونه و از كجا به وجود مي آيد؟ پاسخ به اين پرسش در هرجامعه اي فرق مي كند. در برخي از جوامع شعر زندگي است. هرطيف اجتماعي نسبت به آن اطلاعاتي  دارد. شعر نقش اصلي وتأثير گذاري را درجامعه دارد. شعر به مثابة يك كالاي ابزاري در هرداد وستد و رفتار هاي اجتماعي ظاهر مي گردد. درچنين جوامعي مي  توان آن را يك رسانه به شمار آورد؛ چرا كه نگاه به شعر يك نگاه كاملاً زباني و ابزاري است. شعر بيان كنندة منويات يك شخص محسوب مي گردد؛ اما درجوامع ديگر شعر هيچ گاه نمي تواند رسانه تلقي گردد زيرا هدف از رسانه، رساندن اطلاعات مي باشد درحالي كه مقصود در شعر انتقال اطلاعات نيست. شعر زبان هنر است. اگر  انديشه اي هم در آن ديده مي شود، انديشة هنري است نه اطلاعات صرف. از طرف ديگر شعر زبان نمادين است. زبان نمادين با خيال وعاطفه سرو كار دارد. رسانه چون هدف اطلاع رساني دارد نمي تواند باخيال، انس گيرد و يا با عاطفه بازي نمايد. به اين جهت مي توان گفت شعر رسانه محسوب نمي گردد.  بلي اگر با نوعي از شعر؛ يعني "نظم" برخورد رسانه اي صورت گيرد، امكان دارد؛ چون نظم، از هنر شعري تهي است. تنهاچيزي كه آن را فراتر از نثر قرار داده، هجاهاي مساوي و وزن عروضي است. كه دراين صورت به آن شعر اطلاق نمي گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:17  توسط جعفری  | 

 

13 – حضور فصل: فصل  چيست؟ فصل همان زمان به علاوه چيز ديگر است؛ يعني از اين جهت كه زمان است يك جنس است. اما از اين جهت كه فصل است، به علاوه هم هست. قيد وشرطي هم با خود دارد. اين قيد، چيزي است كه او را از ديگر زمان ها جدا مي كند. از اين رو نامش را فصل گذاشته اند؛ تا ميان خود و زمانِ ديگري فاصله شود. آن چه او را فصل مي سازد عوارضي است كه از بيرون بر وجود او نهاده شده است. مثل سرما و گرما، مثل باد و باران كه عناصر اصلي فصل هاي چهارگانه به شمار مي روند. بناءاً اگر بخواهيم هر فصلي را تعريف نماييم و يا آن را بشناسيم بايد باعوامل مميز آن آشنا شويم.

شعر يكي از امن ترين لانه هاي فصل ها مي باشد. هيچ شعري را نمي توان يافت كه فصل ها در آن راه نجسته باشند؛ چرا كه از يك سو فصل به عنوان يك جزئي از زمان، در ذات شعر قرار دارد و از جانب ديگر چون هميشه در چهره ي طبيعت قابل تعريف است و طبيعت مايه اصلي شعر محسوب مي گردد لذا در پيوند كاملن ارگانيك باهم قرار دارند. اما توجه “شعر كوتاه” به فصل، رنگ بيش تري دارد؛ بدين معنا كه “شعر كوتاه” چون در مسير بسيار باريك و كوتاهي راه مي رود، بايد نيروي دروني و فزيكي خود را نيز آن چنان از فصل ها وعوامل سازنده ي آن ها سرشار سازد كه غير آن فكر نشود.

 پس تفاوتي كه “شعر كوتاه” با اشعار ديگر دارد در اين است كه در “شعر كوتاه”، چيزي از بيرون، نيز آن را جانب خود مي كشاند. شاعر هم در تلاش است تا در يك زمان كوتاه، با استفاده از فصل، مايه ي لذت و جاذبيت آن را دو چندان سازد. به اين شعر نگاه كنيد:

 و به نيم شب

صداي خنده ات مي آمد.

پنجره را گشودم

برف مي باريد.

( فلكي محمود؛ كتاب ترانك)

“شب” همان زمان است اما “برف” زمان نيست. چيزي است كه زمان را نشان مي دهد. به نظر مي رسد حضور برف رنگ بيش تري به حضور زمان در اين شعر داده است. زيرا واژه ي برف علاوه بر اين كه زمان را نشان مي دهد چيز علاوه اي هم به خواننده منتقل مي كند و آن سرما وسوزندگي است.

 يا اين شعر:

ناگاه

چراغي شب را زدود:

عطر شكوفه هاي نارنج

پيدا بود.

(همان)

 چراغ وشب دو واژه اي اند كه هميشه تكرار شده اند. ديگر آن خاصيت جذّابندگي  خود را كنار نهاده اند. ليكن شكوفه هاي نارنج اين گونه نيست. هنوز تازگي و طراوت دارد. با شنيدن وديدن آن، شنونده وخواننده به سُكر  وتپش مي افتد.

پس حضور غير مستقيم فصل در “شعر كوتاه”، علاوه براين كه كوششي است مي تواند كارامدي هاي فراواني هم  داشته باشد. ازجمله رنگ اميزي، حسي سازي، تشخص بخشي، انتقال سريع و...

14- سرعت: “شعر كوتاه” شعر سرعت است. شعري است كه هيچ گاه توقف ندارد. زمان را در چنگ خود مي فشارد. با قدرت مغناطسي آن را در مي نوردد. فرصت را از كلمه مي گيرد. در يك چشم برهم زدن زمان در اختيار خواننده قرار مي  دهد.  حتاجايي براي درنگ هم نمي گذارد. تنها يك معبر براي تنفس مي گذارد تا خواننده از آن درگذرد و در جهاني از معاني خلوت نمايد. اين شعر را ببينيد:

باران بهار
نجواي تو در سكوت شيرين حياط

 (افضلي سيد مير :كتاب گنجشك ناتمام  ؛ همشهري يكشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۳)

هركلمه در اين شعر يك پل است؛ پلي كه بايد خواننده به سرعت از آن بگذرد. آن هم، چنان سريع كه رابطه ي آن ها از هم نگسلد. اگراندكي توقف كند به دست آوردن يكي باعث ازدست دادن ديگري خواهد شد. از اين جهت گفته اند: “شعر كوتاه” تنها با يك نفس خوانده مي شود.

15-در سكوت ختم مي شود: “شعر كوتاه” ممكن است با فعل آغاز شود چنان چه عده اي هم براين نظر است وممكن است باهرواژه ي ديگري شروع شود ليكن پايان آن در سكوت است. شعر در نقطه اي مي رسد كه بايد شاعر سكوت كند. سكوت شاعر به اين معنا نيست كه همه چيز خاتمه يافته بلكه مي خواهد وظيفه بعدي را به دوش خواننده بگذارد. خواننده است كه ردپاي شاعر را تعقيب مي كند. مفهوم را از شاعر تحويل مي گيرد وخود جاي او مي انديشد. در شعر فوق مشاهده مي كنيد كه وقتي شاعر نجواي مخاطب (تو) را به خلوت حيات مي برد، ديگر لب فرو مي بندد. سخن را ادامه نمي دهد. مسووليت را به بازوان خواننده مي افگند. خواننده بايد بار مسووليت را بردوش حمل كند. اين جاست كه پيامبرانگي شاعر معنا پيدا مي كند. البته اين سكوت ممكن است در وسط شعر نيز تكرار شده باشد ولي سكوت درآن جا، به معناي دعوت به انديشيدن است برخلاف سكوتِ آخر كلام كه شاعر وظيفه خويش را انجام يافته تلقي مي كند.

نتيجه: از آن چه گفته آمديم روشن مي گردد كه:

يك. شعر كوتاه هنوز به پايه اي نرسيده است كه تعريف جامع ومانعي از ان صورت گيرد

دو. ولي در عين حال ويژگي هاي صوري ودروني وجود دارد كه مي توان به وسيله ي آن ها شعر كوتاه را از غير آن تفكيك كرد.

سه. اين ويژگي ها اختصاص به شعر كوتاه ندارد در قالب هاي ديگر هم ديده مي شود ليكن در شعر كوتاه به عنوان يك شاخص قابل استفاده مي باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:43  توسط جعفری  | 

 

 

قسمت سوم

9-وزن ندارد: شعر كوتاه وزن ندارد اما بي وزن هم نيست. وزن به معناي عروضي آن در شعركوتاه ديده  نمي شود ليكن از آهنگ وموسيقي دروني سرشار مي باشد. البته اين يك حكم نيست بلكه يك استخراج حكمي است.از اين جهت ممكن است بعضي براي  شعر كوتاه هم وزني را دست و پا كنند. اين كه چگونه مي توان در سه سطر يك وزن مشخص را تكرار كرد، جاي تأمل و دقت دارد. زيرا اقل وزن عروضي از دو ركن تشكيل مي يابد. آيا مي شود در سه سطر كه هركدام آن ها با يك يا دوكلمه ساخته شده اند، اين وزن دو ركني را تكرار ؟ بايد بسيار زيرك وهوشيار بود.

10-استفاده از حشرات: طبيعت اساس شعر را مي سازد. شعر پويايي وسر زندگي اش را از طبيعت مي گيرد. گل و گياه، ماه وخورشيد، آب ودريا، بيش تر ازهرچيز ديگر در اشعار شاعران استفاده شده است. در شعر كوتاه حشراتي مثل كرم شبتاب، مگس، جيرجيرك، سوسك، و... جايگاه خاصي را احراز  كرده است. چنانچه در هايكو هاي ژاپاني نيز چنين چيزهايي ديده مي شود. ببينيد:

همه تعجب کردیم
وقتی برق را خاموش کردیم
و «مگس» هنوز می‌درخشید.

(سايت تأملات؛ تام برینک،  ترجمه حسين شهرابي)

 استفاده از اين نماد ها ناشي از ارتباط هر انسان وجامعه با اين نوعي از طبيعتِ زنده وجاندار مي باشد؛ مثلاً در ژاپان استفاه از قورباغه امر معمول مي باشد در حالي كه  در كشور ما استفاده از آن بسيار غير عادي و غير ديني تلقي مي گردد چرا كه فرهنگ ما يك فرهنگ اسلامي است. اين فرهنگ اسلامي رابطه  ما را محدود مي سازد. براي برخي از اشيا جواز مي بخشد و براي برخي ديگر حرمت قايل مي شود. بنابراين، نگاه ارزشي هر جامعه با جامعه ديگر نسبت به پديده ها تفاوت دارد؛ از اين رو ما مي توانيم به جاي قورباغه از حشرات ديگري در شعر بهره ببريم. هر حشره اي كه كم و بيش با آن ها سروكار داريم مثل موريانه يا كرم شبتاب، جيرجيرك و... مي توانند در شعر هاي كوتاه جايي براي خويش اشغال نمايند. به اين نمونه ها نگاه كنيد:

 زنجره ها نمرده اند 

در این محلة ساکت

آه !

( رضا آشفته ؛ " يك پنج شنبه بي تو" )

ناله های یک جیرجیرک

ماه را در آب

            می پراکند    

(همان)

11-شروع زنده: براي شروع شعر قاعدة مشخصي وجود ندارد. همين كه الهام وشهودي صورت مي گيرد خود مي تواند نقط آغاز شعر محسوب شود. برخي، از زمان آغاز شعر به "لحظة شاعرانه" ويا "حال شاعرانه" تعبير كرده اند. با دريافت اين لحظه، انسان مي تواند نخستين شعرش را پديد آورد. اصولاً شعرناب محصول چنين لحظه اي است. شاعري كه از تجربه هاي كافي برخوردار باشد با حضور الهام در وجود خود ديگر منتظر چيزي نمي ماند. شروع مي كند به سرودن. اما در عين حال مي توان گفت در شعر كوتاه اگر از شيء خصوصاً شيء جاندار براي شروع جسماني شعر استفاده شود، آن را زندگي  و حيات مي بخشد؛ مثلاً اين شعر با "گلابي" آغاز شده است. همين كه لفظ گلابي را مي شنويم يا مي بينيم تمام حواس ما به جانب آن كشيده مي شود:

گلابي

آويز نشو از درخت

افتادنت نزديك است 

(همان)

12-طبيعت گرايي: تذكر رفت كه شعر براساس طبيعت استوار مي باشد. حال اگر بخواهيم ميان شعر كوتاه و اشعار ديگر صورت ممايزي قايل شويم بايد بگوييم كه يكي از موارد تمايز طبيعت مي باشد چرا كه طبيعت در شعر كوتاه زنده تر از طبيعت در اشعار ديگر است. درشعر كوتاه چون فرصت پرواز كمتري وجود دارد لذا برخورد شاعر با آن نيز گويا تر وزنده تر مي باشد. اين دو شعر را از اين لحاظ مقايسه كنيد:

آب !

آغاز بشر را می داند

                         یک تک سلولی

(همان)

یک قطره مرگ

عطر عمودی از یک مرد

وقتی که باز می گردد

یک قطره زن

 در دام استخوان می اندازد

آنجا تن از کدام تفاوت

بالامی رود

که درحریم خواهش

           مرگ ترسیم بهتری دارد

(يدالله رؤيايي)

ميان اين دو شعر تفاوت فاحشي وجود دارد. هركدام از لحاظ ساختار شكل مشخص خود را دارد. شعر دوم با وجود اين كه از مرگ سخن گفته است، به زندگي آغاز ين بشر نيز اشاره دارد. اما اشاره اين، با بيان شعر نخست كاملاً متفاوت است. در شعر نخست با دو واژة آب و تك سلولي تمام معناي خويش را به تصوير كشيده است در حالي كه درشعر دوم همين مفهوم با زبان متفكرانه شرح داده شده است.

                                                                                        ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 11:50  توسط جعفری  | 

                                                          قسمت دوم

شگرد هاي شعر كوتاه

شعر كوتاه هنوز به قواعد واصول مشخصي نرسيده است.  اصولاً چنين چيزي هم امكان پذير نيست؛ يعني هرقاعده اي كه براي شعر ساخته مي شود ، قاعدة ثابت و غير متغير نيست. ادعاي چنين چيزي هم به هيچ وجه نمي تواند قابل قبول باشد چرا كه شعر به عقيده  بسياري فن است نه علم. قواعدي هم كه براي آن بافته شده به مرور زمان تحول يافته اند. بنابراين اگر از شگرد هاي آن صحبت به ميان مي آيد به اين معنا نيست كه پس قواعد ثابتي براي آن وجود دارد. بلكه به اين مفهوم است كه يك سر معيار هايي براي تشخيص اين قالب از قالب هاي ديگر در نظر گرفته شده است. اين معيارها مي توانند فقط به عنوان يك شاخص و علامت عمل كنند. البته همين شاخص ها هم تنها در اشعار شاعران شعر كوتاه قابل بازيابي است ورنه شاعري نيامده تاآن ها را به صفت يك تيوري مورد بررسي و دقت  قرار دهد. لذا اگر بخواهيم به علامت هاي شعر كوتاه دست رسي پيدا نماييم بايد از دو راه جست و جو نماييم:

الف. شعر هاي كوتاه را به دقت مطالعه نماييم. سه بعد علامت هاي مورد نظر را از آن ها استخراج  نماييم.

ب. تيوري هايي را كه در اشعار كلاسيك و جديد مطرح  كرده اند به دقت تفحص نماييم و از ميان آن ها چيز هايي را كه به درد كار هاي ما مي خورد باز نويسي كنيم. بعد ازآن  هركدام را از منظر تيوري هاي ادبي در ترازوي نقد قرار دهيم. ما در اين نوشته سعي خواهيم كرد هردو شيوه راهمزمان به كار ببريم و با استفاده از آن علامات و شگرد هاي روشني را براي شعر كوتاه استخراج نماييم.

آن چه در شعر كوتاه مي تواند به صفت شاخص وعلامت يا معيار وشگرد قابل شناخت وتوجه بوده باشد اين هاست:

1 - تصوير: تصويرچيست؟ رضا براهني در كتاب طلادر مس جلد يك تصوير را چنين تعريف مي كند: "تصوير، حلقه زدن دو چيز از دو دنياي متغاير است به وسيلة كلمات دريك نقطه معين."

  يا: "تصوير كلمه اي است كلي و جامع و شامل هرنوع تشبيه، هر نوع استعاره هر نوع سمبول و هرنوع اسطوره مي شود."

(براهني رضا: طلادر مس، چاپ اول، زرياب، تهران، 1380 ،ص 115 )

همچنان وي از قول ازرا پائوند مي نويسد: "تصوير آن چيزي است كه گره فكري و عاطفي را در لحظه اي از زمان ارائه مي دهد."

(همان؛ ص 113 )

يا به نقل از ژان پل سارتر مي آورد: "تصوير عبارت از نحوة خاص ظهور يك شيء درشعور انساني است ويا به طريق اولي تصوير طريقة خاصي است كه شعور انساني به وسيلة آن، يك شيء را به خود ارائه مي دهد." ( همان، ص 114 )

 مهم ترين كاربرد تصوير ايجاد شكل ذهني حاصل از اشكال خارجي و ذهني مي باشد كه خود را در قالب كلمات ارائه مي نمايد.

آن چه در شعر كوتاه  به عنوان يك شرط قابل درك مي باشد اين است كه در شعر كوتاه تصوير ها به صورت بسته وارد ذهن شاعر مي شود. شاعر مي خواهد مفهوم مورد نظر خويش را در يك تصويركاملاً بسته و پيچيده عرضه بدارد. به اين شعرببينيد:

 

رقص ماه در چاله كوچك

شتاب اسب

مرد تنها

(www.sahneha.com  برگرفته از كتاب " يك پنج شنبه بي تو" از رضا آشفته)

در اين شعر، شاعر يك چقوري كوچكي را  كه ماه در آن جا بازي مي كند، تصور مي  نمايد سپس اسپ خيال را مي بيند كه مي خواهد از آن بگذرد. در اين زمان تنهايي خويش را حس مي كند. اين تصوير بسته از اشكال مختلفي در ذهن شاعر شكل گرفته است. اگر گره هاي  اين تصوير موجز را باز نماييم، خود به داستان كاملي شباهت مي يابد. اين هم يك نمونه ديگر:

پنجره ای رو به دریا

        قایقی آواره

جذر و مد

(همان)

اگر گره تصويرهاي  اين شعر را باز گشاييم اين گونه جلوة داستاني مي يابد: خانه اي كنار دريا. وكسي پشت پنجره ايستاده است.  به طرف دريا نگاه مي كند. مي بيند: يك قايق در جذر و مد دريا سرگردان مي گردد.

شعر كوتاه شعر تصوير است . از حرف و پيام در آن خبري نيست. شاعر با اراه كردن تصوي بسته از آن  چهار چيز را اراده مي كند:

1- فشردگي زبان شعر

2-سرعت ارائة تصوير

3-طلب كوشش و جست و جو از خواننده براي درك دقيق تر

4- افزودن عوالم ديگر كه توسط خود خواننده ايجاد مي گردد.

2- ايجاز: يكي از شاخص ها وشگرد هاي شعر كوتاه ايجاز است.  ايجاز به مثابه ركن اساسي نقش اوليه خود را ايفا مي كند. حتا بسياري از واژه هاي ضروري ازكار مي افتند و كلماتي كه مطابق قواعد دستوري بايد بيايند ديگر در ساختار شعر حضور ندارند. چنانچه ما اين موضوع را درهايكو نيز مشاهده مي كنيم؛ مثلاً در اين هايكو:

از میان پنجره‌های تهی
در آسمان‌خراش‌های متروک؛
تنها یک پروانه

( سايت تأملات؛  تام برینک، برگردان: حسین شهرابی)

در اين جا حتا ساختار دستور بهم ريخته و از كلمات ضروري خبري نيست. اگر بخواهيم آن را به نثر برگردانيم اين گونه مي شود:

"وقتي از پشت پنجره ها به  آسمان خراش هاي تهي، مي بينم جز يك پروانه در آسمان چيزي ديده نمي شود."

يا: "وقتي ازميان پنجره هاي تهي مي بينيم، تنها يك پروانه در آسمان خراش هاي متروك زنداني است."

و اگر اندكي شاعرانه ترش بسازيم اين گونه مي شود:

از پنجره تهي

            چون نگاه مي دوزم بر كاخ بلند متروك

تنها يك پروانه

سرود مي سازد آزادي را.

در شعر كوتاه نيز عين قضيه است. شعر كوتاه به همين خاطر (فشردگي) به اين نام مسما گرديده است. تماشاكنيد:

سوسني
تشنه و تنها
لاي انبوه علف ها

(سايت همشهري-سه شنبه ۸ شهريور  ۳۸۴؛ سيد مير افضلي: كتاب گنجشك نا تمام )

به اين صورت مي بينيد اين شعر در نهايت فشردگي خود قرار دارد. زيرا در شعر كوتاه يك طرف شاعر است و طرف ديگر مخاطب. نصف شعر را شاعرمي سازد و نصف ديگرش را مخاطب. حتا از آوردن فعل هم صرف نظر مي شود. چون "ابرخواننده" خود مي داند كه شاعر چه مي خواهد بگويد لذا  شاعركار فعل را به دوش خواننده مي گذارد. به اين شعر نگاه كنيد:

موج های کوکو

                   ته نشین در تن من

                                            جستجوی عشق   

 ( www.sahneha.com   برگرفته از كتاب " يك پنج شنبه بي تو" از رضا آشفته)

شما در اين شعر حتا يك فعل را نمي بينيد. به نظر مي رسد نبود فعل باعث زيبايي شعرشده باشد چه اين كه اگر فعل در مصراع هاي فوق آورده مي شد طبعاً آن لطافت فعلي را نمي داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:2  توسط جعفری  | 

 

 

تذكر: در سلسله نوشتار ذيل شعر كوتاه را مورد ارزيابي  قرار مي دهيم؛ از پيشنة آن مي گوييم. كتاب هايي را که در اين باره انتشار يافته اند براي تان معرفي مي كنيم. به خوانش نمونه هايي از آن مي پردازيم. قواعد وشگرد هاي آن را با مثال هاي روشن توضيح مي دهيم و از پيشنهادات وانتقاد هاي شما در اين مورد هم استقبال مي نماييم.

منظور از  شعر كوتاه چيست؟

وقتي "شعر كوتاه" مي گوييم صورت هاي گوناگوني درذهن ما مجسم مي شود؛ تك بيت، دو بيتي، رباعي، لندي،هايكو، و... همه شعر كوتاه خوانده مي شوند. هريك از اين قالب ها ساختار وفرم مشخص خود را دارند و با معيار هاي معين از همديگر بازشناخته مي شوند. البته دركنار مميزه هاي فراوان، در جهاتي هم با يكديگر مشترك مي باشند. براي اين كه شعر كوتاه را خوب تر بشناسيم لازم است به صورت مختصر اين قالب ها را تعريف نماييم:

تك بيت

تك بيت، به بيتي گفته مي شود كه از دو مصراع تشكيل شده باشد و هيچ بيت يا مصراع ديگر اضافه بر آن نباشد. تك بيت مثل ضرب المثل و كلام قصار است. تمام مقصود گوينده در همان دو بيت گنجانده مي شود. نياز به ادامه ندارد.   از اين جهت گفته اند تك بيت يك قالب به شمار نمي آيد بلكه بيتي است كه از غزل، مثنوي و يا قالب هاي ديگر جداشده است. آوردن قافيه هم در آن ضروري نيست. در گلستان سعدي از اين نوع تك بيت ها فراوان آمده است؛ مانند اين نمونه:

درويش وغني، بندة اين خاك درند

آنان كه غني ترند، محتاج ترند

**

هر كه عيب دگران پيش تو آورد وشمرد

     بي گمان عيب توپيش دگران خواهد برد

دوبيتي

دوبيتي از دو بيت تشكيل شده است. مصراع اول، دوم و چهارم همقافيه اند و در وزن، همة مصراع ها مشترك مي باشند. غالباً دوبیتی در وزن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل( فعولن) سروده شده است ولی در وزن های دیگر نیز سروده می شود. در دوبيتي هر مصراع مكمل مصراع پيش از خود است و مصراع آخر زنگ پاياني آن به حساب مي آيد. قديمي ترين دوبيتي از "محمود وراق" است كه در اوايل قرن سوم هجري قمري سروده شده است:

نگارينا!  به نقد جانت ندهم    

  گرانى، در بها، ارزانت ندهم

گرفتستم به جان، دامان وصلت

 نهم جان از كف و دامانت ندهم

(جعفری محمود؛ آموزش شعر)

معروف ترين دوبيتي سراي فارسي بابا طاهر عريان است. دوبيتي هاي ناب، زيبا، ساده، روان و صميمي دارد. یکی از آن ها را می خوانیم:

يكي درد و يكي درمان پسندد

يكي وصل و يكي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

     پسندم آن چه را جانان پسندد

رباعي

رباعي مانند دو بيتي از دوبيت تشكيل مي يابد ليكن به اين تفاوت كه رباعي وزن خاصي دارد كه به نام "وزن لاحول ولا قوت الا بالله" مشهور مي باشد. غالباً مضامين فلسفي و عرفاني را در اين قالب بيان مي كنند. كم تر شاعري هست كه مضامين عشقي را در آن ريخته باشد. نخستين رباعي فارسي را به رودكي)م: 329 ق) نسبت داده اند. مشهور ترين و بزرگ ترين رباعي سرای فارسی عمر خيام مي باشد كه انديشه هاي فلسفي اش را با بهترين صورت در آن بيان داشته است.

 

ازمنزل كفر تا به دين يك نفس است

 

وز عالم شك تا به يقين يك نفس است

 

اين يك نفس عزيز را خوش ميدار

 

چون حاصل عمر ما همين يك نفس است

 

لندي

 

لندي قالبي است كه تنها در زبان پشتو رايج مي باشد. از دو مصراع تشكيل يافته است. مصراع اول نه هجا

 

 دارد و مصراع دوم 13 هجا. گويندة آن هم مشخص نيست. از ميان عام مردم برخاسته است و با همان

 

  روح بومي خويش سروده مي شود. اختصاص به مضمون خاصي ندارد. عشق، جنگ، و ... در لندي ها به

 

 رؤيت مي رسد. به اين  دو نمونه نگاه كنيد:

 

سپوږميه  كړنګ وهه راخېژه

 

جانان د ګلو لو  كوي ګوتې ريبينه

 

اي مهتاب!  سر بزن

 

يار من گل درو مي كند     انگشت خود را نبرد

 

**

خال به ديار له وينو كېږدم

 

چې شينكي باغ  كې ګل ګلاب وشرموينه

 

از خون يار خالی خواهم زد

 

كه در باغ سبز ،گل گلاب را خجالت خواهد داد

 

هايكو

اين قالب مختص به شعر جاپان مي باشد. 17 هجا دارد و در سه سطر نوشته مي شود؛ سطر اول و سوم هركدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارد." حدود دو هزار سال پيش هايكو جزوي از يك فرم شعري 31 هجايي به نام "تانكا" بود كه از دو بخش تشكيل مي‌شد و معمولاً آن را شاعران به شيوه پرسش و پاسخ مي‌سرودند. "تانكا" به معني شعر كوتاه است و در مقابل آن "چوكا" قرار دارد كه به معنای شعر بلند است. با اين كه در جاپان  به غير از "تانكا" و "چوكا" چندين فرم شعري ديگر هم وجود دارد، شعرهاي كوتاه محبوبيت شان بيش از بقيه است. در قرن شانزدهم ميلادي به تدريج بخش 17 هجايي تانكا مستقل شد و آن را "هاكايي" يا "هايكو" ناميدند."

                ( وبلاگ دردواره ؛ به نقل از وبلاگ گنجشك نا تمام –سيد علي مير افضلي-خزان 85 )

اين دو ترجمه از هايكو را بخوانيد:

بر بركه كهن

غوكي ناگاه فرو مي‌جهد

صداي آب.

(باشو-ترجمه پاشايي)

**

نيلوفر صحرايي
دلو چاه مرا اسير كرده است
براي آب به جاي ديگر خواهم رفت.
                  (چي يو جو - ترجمه پاشايي)

**

پس از اين كه با قالب هاي كوتاه آشنا شديم و اين قدر دانستيم كه "شعر كوتاه" غير از قالب هاي مذكوراست، حال لازم است  ببينيم كه آيا براي شعر كوتاه تعريف خاصي وجود دارد؟

پيش از رسيدن به يك تعريف جامع و مانع، بايد يادآورشويم كه؛

 بعضي براين عقيده اند كه شعرتعريف ناپذير است. ما نمي توانيم تعريف كاملي از آن به دست دهيم؛ چرا كه شناخت ما از آن محدود مي باشد. هرتعريفي هم اگر صورت مي گيرد، به جنبه هاي خاصي از آن اشاره دارد.

اما برخي ديگر باورمند اند كه شعر براساس جوهره وعناصر دروني خود قابل تعريف مي باشد. از اين رو براي آن تعريف هايي را ذكر كرده اند. ليكن همه اين تعريف ها به جنبه هاي ويژة شعر اشاره دارند. هركس از ظن خود يار آن شده است. حال اگر ما بخواهيم از "شعر كوتاه" تعريفي را به دست دهيم بايد ناظر برهمة خصوصيات خود باشد. يعني هم "جنس" داشته باشد و هم "فصل". با جنس خود تمام انواع شعر را شامل شود و با فصل خود، قالب هاي ديگر را كنار بگذارد. بنابراين بايد به دنبال پيدا كردن چنين تعريفي  بوده باشيم. تا جايي كه نگارنده تفحص كرده است، چنين تعريفي از شعر كوتاه وجود ندارد. بسياري از نويسندگان وشاعران با اين نظر موافقند وعقيده دارند كه تا كنون تعريف روشني از "شعر كوتاه" فارسي به وجود نيامده است.

 يكي از شاعران معاصر ايران كه نامش را مشخص نتوانستم، مي نويسد:

"همة آن اشعاری که تحت عنوان کلی « شعر کوتاه » شناخته می ‌شود، از لحاظ فرم و ساخت و زبان و آهنگ، دارای تفاوت های ماهوی فراوان است . بر خلاف فرم های کهن شعر کوتاه، اعم از رسمی و مردمی، که حدود و ثغور سطرها و لخت ها و هجاها و تکیه‌ها و قافیه ‌ها و سجع ها در آن ها کاملا روشن است، برای هیچ کدام از شعرهای کوتاه دوران امروز، حد و مرزی نمی ‌توان رسم کرد. پاره ‌ای، وزن نیمایی دارند و پاره ‌ای فاقد وزن بیرونی هستند. بعضی، قافیه دارند و اغلب فاقد قافیه هستند .تعداد سطرها نیز در این شعرها، حد معینی ندارد و بین دو تا ده سطر در نوسان است. تکیه بعضی از این شعرها تنها بر ایماژ  و تصویر سازی است. مبنای شاعرانگی در برخی دیگر، بازی های زبانی و ایجاد تضاد و ارتباط میان صورت های واژگانی است. و در تعداد دیگر از شعرهای کوتاه ، از مضامین غافلگیرانه و نکته ‌پردازی شاعرانه برای اعجاب خواننده بهره گرفته شده است . دیده می ‌شود که شاعر گاهی از همة این تکنیک ها در شعرهای کوتاه خود استفاده می‌ کند و همین امر، تبیین و تعریف این نوع شعر را در شعر امروز با دشواری مواجه ساخته است. حتا در اشعار هایکو پردازان ایرانی که به سیاق این فرم ژاپانی شعر می ‌گویند، حد و حصری که در اصل فرم «هایکو» وجود دارد و به روشنی و با دقت تمام و با ذکر همه جزئیات و شگردها توسط محققان و متخصصان هایکو در سراسر جهان تبیین شده است ، دیده نمی‌شود"

از بيان بالا روشن مي گردد كه :

الف. براي شعر كوتاه تعريف مشخصي وجود ندارد.

ب. كارهايي كه به اين نام ( شعر كوتاه) صورت گرفته، هرج ومرج زيادي را در خود دارا مي باشد. يك قاعده ثابتي تا كنون براي آن تعريف نشده تا ما بتوانيم از طريق آن، قضاوت نماييم كه فلان شعر، شعر كوتاه است و فلان شعر ، شعركوتاه نيست.

ج. در تعداد ومقدار سطر ها نيز قاعدة مشخصي به نظر نمي رسد. اكثراَ ميان دو تا ده سطر  آن را نوشته اند.

د. حتا در داشتن وزن و قافيه  نيز اختلاف هاي فراواني ديده مي شود. بعضي از آن ها داراي وزن نيمايي هستند و بعضي هم بدون وزن نيمايي  وقافيه سروده شده اند. به اين نمونه ها نگاه كنيد:

برف آب می‌شود
با گرمای ناچیز ِ
دست کودک!

** 

دشوار است
راه رفتن
کودک در برف

**

از برف نمی‌رهاند
دخترک را
چتر ِ برادر بزرگ

 **

همرنگ شده‌اند
لپ‌ها و دست‌ها
تعطیلی ِ دبستان

          ( عباس حسين نژاد؛ وبلاگ دو خرمالو وسه هزار هايكو؛ 10 /11 /  1386 )

قدرت الله ذاكري يكي از هايكو شناسان ايراني در مورد اين كه آيا شعر كوتاه فارسي  همان هايكوي ژاپاني است يا نه، ابراز عقيده مي كند:

"شكي نيست كه به هيچ عنوان نمي شود قوانين هايكوي ژاپاني را در شعر كوتاه فارسي لحاظ كرد. پس تنها مي توان در كوتاه بودن شعر از هايكو تقليد كرد. همان طور كه گفتيم در سرتاسر جهان خيلي ها اشعار كوتاه سروده و آن را مجموعه هايكو نام نهاده اند. پس اين كه اشعار كوتاه خود را هايكو بناميم ايرادي ندارد. اما به هيچ وجه نمي فهمم «اولين هايكوهاي فارسي» يعني چي؟! ما هيچ تعريف دقيقي از هايكوي فارسي نداريم... اگر هم فرض كنيم قرار است ما هايكوي فارسي داشته باشيم بايد دستورالعملي داشته باشد، ويژگي اي داشته باشد. بايد سال ها بگذرد، مجموعه هاي شعر كوتاه پديد آيد و آن وقت متخصصان فن شعر بررسي كنند؛ اين اشعار كوتاه داراي چه ويژگي هايي است و بر مبناي آن هايكوي فارسي را تعريف كنند و بعد بياييم با توجه به اين تعريف ببينيم اولين هايكوهاي فارسي را چه كسي نوشته است."

 (قدرت الله ذاكري؛ وبلاگ ژاپن سرزمين آفتاب و احترام، 5/آذر 1386 )

نتيجه: خلاصه اين كه هيچ تعريفي از شعر كوتاه وجود ندارد. تنها چيزي كه روشن است اين است كه شعر كوتاه، كوتاه است. اما هنوز ميزان حداقلي و حد اكثري آن تعيين نگرديده است. بناءاً كوتاهي آن نمي تواند جنس تعريف "شعر كوتاه" به حساب آيد. پس بايد در جست و جوي جنس و فصل ديگري بوده باشيم. و اصولاً چنين چيزي امكان دارد؟ سعي نگارنده بر اين است كه محيط مشخصي را براي آن ترسيم نمايد تا بتواند از آن طريق به تعريف نسبتاً جامعي دست يازد.

شايد در اين جا اين سؤال پيش آيد كه وقتي تعريفي وجود نداشته چگونه مي توان به محيط خاص شعر كوتاه راه باز نمود؟  اين نوشته براي پيدا كردن همين "راز" شكل گرفته است. تلاش خواهيم كرد تا براي "شعر كوتاه" آيين نامه اي را تبيين نماييم. اين آيين نامه ممكن است به نظر خيلي ها كار نادرستي تلقي گردد ولي باور اين قلم براين است كه براي رسيدن به محيط اعظمِ "شعر كوتاه"، ناچار بايد سنگلاخ هاي زيادي را طي نمود. راه هاي رفته را جست و جو كرد و از ميان همة راه ها خط تازه اي بركشيد و سواره از آن تا منزل راه پيمود. اساساً هدف اصلي اين مقاله را همين امر تشكيل مي دهد؛ يعني يافتن قواعد و اصولي كه ما را به جوهرة شعر كوتاه راه نمايي كند. براي رسيدن به اين هدف ناچاريم از ايماژ ها، منطق و اصول ساير قالب ها خصوصاً هايكوي ژاپاني كمك بگيريم. اگر چند ممكن است اين كار به دماغ خيلي ها خوش نيايد. ولي به هرترتيب ضرورت امر ما را ناچار مي سازد تا راه خويش پيش گيريم.

پیشینه و وجه پیدایش شعر کوتاه  فارسی

تا جايي كه از مقالات نويسندگان روشن مي گردد، اين ژانر در سال هفتاد راه خويش را در ادبيات فارسي باز نمود. درست در زماني كه ترجمه هايكو هاي ژاپاني توسط احمد شاملو و ع. پاشايي در ايران منتشر گرديد. سیروس نوذری در مصاحبه خود با سایت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) می گوید:

"از وقتي كه كتاب هايكو ترجمه‌ي احمد شاملو و ع. پاشايي منتشر شد، تا سال 70 طول كشيد كه اين موضوع به يك جريان تبديل شود. حدود 15 سال است كه اين ژانر به‌صورت جدي وارد شعر فارسي شده است"

( سایت خبرگزاری ایسنا)

 اين نشان مي دهد كه شعر كوتاه فارسي از ترجمه هايكوهاي ژاپاني الهام گرفته است. البته ترجمه هايكو در زبان فارسي از اوايل دهه چهل در ايران آغاز يافت اما در دهه شصت با ترجمه شاملو و ع . پاشايي جايگاه خويش را تثبيت نمود. باز هم همين نوذری می گوید:

"در ايران ترجمه هايكوهاي ژاپاني با واسطه و بيش تر از روي ترجمه‌هاي انگليسي و آلماني آن ها صورت گرفته است. بر بنده روشن نيست كه اولين بار چه كسي به ترجمه شعرهاي ژاپاني پرداخت. تا آن جا كه مي‌دانم در اوايل دهه چهل حسن فياد ترجمه چند شعر كوتاه ژاپاني را در مجله آرش انتشار داد. و از آن پس نيز ترجمه‌هاي پراكنده‌اي در مجلات ادبي به چاپ رسيد و به تدريج خوانندگان ايراني با شكل بديع و غناي تصويري و معنوي شعر ژاپان آشنا شدند. سهراب سپهري و احمد شاملو از جمله كساني بودند كه دريچه‌اي از هايكوهاي ژاپاني بر روي قشر كتابخوان ايراني باز كردند. سپهري چند هايكو را با ترجمه‌اي موزون عرضه كرد و شاملو با همكاري حسن فياد 12 شعر كوتاه ژاپاني را با عنوان ترانه‌هاي سرزمين آفتاب ترجمه و در سال 1352 در كتاب همچون كوچه‌اي بي انتها به چاپ رساند. همو يك دهه بعد با كمك ع. پاشايي كه متخصص هنر و فلسفه شرق است كتاب مفصل هايكو را با توضيحات روشنگر منتشر ساخت و امكان شناخت نسبتاً جامع خواننده فارسي زبان را از اين نوع شعر فراهم آورد."

بنابر اين ترجمه هايكو هاي ژاپاني تأثير بسزايي خويش را برپيدايش شعر كوتاه فارسي گذاشت و از آن به بعد شعر كوتاه به عنوان يك نوع ادبي در جريان ادبيات باقي ماند. سيد علي صالحي يكي از شاعران برجسته ايراني ادعا دارد كه اولين بار او شعر كوتاه فارسي را سروده است. وي شعرهاي خود را به عنوان نخستين هايكوهاي فارسي نام مي برد. اما قدرت الله ذاكري مترجم و هايكوشناس ديگر ايران در رد اين نظر مي گويد:

" ابتدا بايد ببينيم منظور از "هايكوهاي فارسي" چيست؟ شكي نيست كه به هيچ عنوان نمي شود قوانين هايكوي ژاپاني را در شعر كوتاه فارسي لحاظ كرد. پس تنها مي توان در كوتاه بودن شعر از هايكو تقليد كرد. همان طور كه گفتيم در سرتاسر جهان خيلي ها اشعار كوتاه سروده و آن را مجموعه هايكو نام نهاده اند. پس اين كه اشعار كوتاه خود را هايكو بناميم ايرادي ندارد. اما به هيچ وجه نمي فهمم "اولين هايكوهاي فارسي" يعني چي؟! ما هيچ تعريف دقيقي از هايكوي فارسي نداريم كه بخواهيم بگوييم اين اولين مجموعه آن است. اگر منظور اشعاري كوتاه است، قبل از اين مجموعه، مجموعه هاي ديگري هم منتشر شده اند؛ مثلا ًآقاي سيروس نيرو در سال 1379 كتابي منتشر كرده اند به نام « مينياتورهاي ايراني» و نيز كتابي با نام «گنجشك ناتمام » سروده سيد علي مير افضلي كه فكر كنم آن هم نام هايكو را برخود داشت و چند سال پيش منتشر شد. به علت فراگير شدن نام هايكو در جهان، ناميدن اشعار كوتاه به اسم هايكو، شايد به نوعي خوب هم باشد اما اين كه آقاي سيد علي صالحي كتاب خود را اولين هايكوهاي فارسي مي خوانند چندان درست و منطقي نيست."

( وبلاگ ژاپن؛ سرزمين آفتاب و احترام از عباس حسين زاده، 5 آذر 1386 )

سیروس نوذری نیز ادعا دارد که  اولین بار وی شعر هایکوی فارسی سروده است. این شاعر کتابی هم تحت نام«شعر كوتاه معاصر ايران» دارد که در مورد هایکو به صورت دقیق بحث کرده است. کتاب دیگر او «هزار سال عاشقي» است که

شامل نزديك به 300 شعر كوتاه در ژانر هايكو می باشد. نوذری می گوید:

"خودم از اولين كساني هستم كه اين نوع شعر را آغاز كردم و بيش از آن‌كه تحت تأثير ادبيات فارسي قرار بگيرم، تحت تأثير اين نگاه شعري هستم. البته بسياري دربارة اين ژانر به بي‌راهه رفته‌اند و نوشتن جملات قصار آميخته به طنز را، كه در واقع كاريكلماتور است، به اشتباه هايكو تصور كرده‌اند، و من در پي نشان دادن شكل درست آن هستم."

(همان)

اما در افغانستان هنوز نمي توان تاريخ دقيقي براي شعر هاي كوتاه تعيين كرد. به نظر مي رسد كه هنوز زود باشد تا ما بتوانيم بگوييم در فلان تاريخ اولين شعر كوتاه دري سروده شد چرا كه كار هاي پراكنده اي كم وبيش صورت مي گيرد ليكن هيچ يك از اين كار ها از لحاظ كمي وكيفي در سطحي نيستند كه بشود گفت شعر كوتاه دري( آن چه منظور نظر ماست) يا نخستين شعر كوتاه دري. اما در مورد ترجمه هایکو ژاپانی به زبان دری باید گفت؛ نخستین بار نمونه هایی از ترجمه هایکوی ژاپانی را از حضرت وهریز شنیدم که آن هم دو سال پیش بود. به عنوان مثال این نمونه ها را:

شب كوتاه تابستان

ببين يك قطرة شبنم

به پشت كرمك صد پا

**

طفل بازيگوش

در حويلي مي دواند چار سو سگ را

ماه تابستان...

**

زندگي اش را

او به گرداگرد آويزان پلي پيچاند

پيچك وحشي

**

جنگاور در محاصره

بر کلاهخود سنگینش

پروانه ای نشست

(از دست خط مترجم)

                                                          ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:31  توسط جعفری  | 

انا على بن الحسين بن على‏

 

نحن و رب البيت اولى بالنبى‏

 

تالله لا يحكم فينا ابن الدعى‏

 

اضرب بالسيف احامى عن ابى‏

 

ضرب غلام هاشمى عربى


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:47  توسط جعفری  | 

در این که شعر گفتار از چه زمانی آغاز گردید، تاریخ موثقی در دست نیست. بعضی گفته اند سابقة شعرگفتار به گات های اوستا بر می گردد، و از آن زمان تاکنون ادامه داشته است. سید علی صالحی طی مصاحبه ای می گوید:

"شعر گفتار یک میراث کهن است که ریشه در گات های اوستا دارد و این لایة بسیار پرظرفیت در خانه شعر فارسی به حیات خود ادمه داده و با حضور در بخش هایی از غزلیات حافظ به اوج خود رسیده است."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:41  توسط جعفری  |