مقدمه هاي كاذب؛ كيفيت كتاب ها را پايين آورده است
مقدمه نويسي يكي از آفت هايي است كه كتاب هاي ما را آسيب رسانده است. معلوم نيست از چه وقت اين آفت، باغستان ادب را گرفتار ساخته است؟ شايد تاريخ طولاني داشته باشد. من تحقيق نكرده ام. كتاب هايي بسياري راديده ام كه با مقدمه آغاز يافته اند. اين مقدمه ها يا از خود نويسنده وشاعر اند ويا كسان ديگر نگاشته اند. به هرترتيب چيزي به نام مقدمه در آغاز بسياري از كتاب ها آمده است. حال اين مقدمه چيست؟ كنكاش زيادي روي آن صورت نگرفته تنها در فرهنگ ها گفته شده ؛ مقدمه نوشته اي است كه در آغاز كتاب مي آيد و نويسنده در آن به موضوعاتي كه درمتن آمده ويا به يك سر نكات ضروري ديگر اشاره مي كند. مقدمه در اين معنا يك چيز خاص است. تنها به نوشته هايي گفته مي شود كه به دلايل ضروري در آغاز كتاب آورده مي شود. معاني ديگر نيز براي آن ذكر كرده اند. مقدمه در اصطلاح منطقي چيزي است كه در ابتداي يك دليل قياسي آورده مي شود. و يا هرچيز ديگري كه در آغاز واقع مي گردد مقدمه گفته مي شود. اما مراد ما در اين جا اين گونه مقدمات عام نيست بلكه منظور مقدمه هايي اند كه در آغاز كتاب از جانب كس ديگر مي آيد. اگر به اين گونه مقدمه نگاري ها توجه كنيم، صورت هاي گوناگوني را مي توانيم پيدا نماييم:
برخي از مقدمه ها به شرح زندگي نويسنده و بعد هم راجع به اصل كتاب مي پردازند. اين گونه مقدمه ها غالباً از سوي نويسنده هاي مطرح كشور نگاشته مي شوند. دليل آن اعتبار بخشيدن به اثر است. نويسنده يا شاعر در نظر دارد تا با آوردن مقدمه اي از فلان شاعر و نويسندة مشهور، به اثرش اعتبار ببخشد و خواننده با تكيه برآن، اثر را مطالعه نمايد.
برخي از مقدمه ها به توصيف نويسنده وشاعر مي پردازند. دليل نوشتن اين گونه مقدمه ها ممكن است چيز هاي زيادي باشد. دوستي و رفاقت، مصلحت سنجي، رو درواسي، و... اين مقدمه ها چه از سوي نويسندگان مطرح و يا غير مطرح نوشته شوند، چه با واقعيت هاي موجود در متن مطابق داشته باشند يا نداشته باشند، هيچ گونه اعتباري را به اثر نمي بخشند؛ چرا كه غرض از مقدمه نگاري اگر چه از سوي نويسنده اعتبار بخشي به اثر است ولي خواننده نيك مي داند كه بايد مطابق اصل اثر قضاوت نمايد مگر اين كه خواننده خود دچار اين مرض باشد كه از روي گفتار نويسندة مقدمه، قضاوت نمايد.
متأسفانه بايد گفت تعداد كتاب هايي كه با مقدمات توصيفي آغاز يافته اند كم نيست. برخي از بزرگان و صاحبان شهرت و آوازه، بدون توجه به اصل اثر، مقدمه هايي را به برخي از كتاب هانوشته اند كه خواننده گاهي دچار تعجب مي شود. حتا مي توان گفت نگارندة مقدمه شايد اثر مذكور را اصلاً نخوانده است بلكه با تقاضاي صاحب اثر، خواسته چيزي را در قلم بياورد.
اين مقدمه ها كه از سوي بزرگان ادب وفرهنگ نوشته مي شوند از چند جهت مي توانند مضر واقع شوند:
1- ممكن است به كتاب مورد نظر اعتبار كاذب ببخشد. كتابي كه هرگز قابليت نشر ندارد با اين نوع مقدمه ها از اعتبار كاذب برخوردار گردد و بدين وسيله مشتري و خواننده اي را به دست آورد. بعد از اين كه خواننده به متن مراجعه نمود و به كذب محتواي مقدمه پي برد، از كتاب، نويسنده ومقدمه نويس متنفر مي گردد وهيچ گاه به سراغ آثار ديگر نويسنده نمي رود.
2- مقدمه هاي كاذب خواننده را نيز به بيراهه سوق مي دهد. البته در اين جا بايد ميان خوانندة سطحي و حرفوي فرق گذاشت. خوانندة حرفوي چون شناخت قبلي با نويسندة كتاب دارد لذا با اين پيش ذهنيت به سراغ كتاب مي رود اما خوانندة سطحي از روي مقدمه، كتاب را ورق مي زند.
3- مقدمه هاي كاذب هم از اعتبار مقدمه نويس مي كاهد و هم از اعتبار نويسندة متن. خواننده وقتي مي بيند نويسنده خواسته تا با آوردن يك مقدمه از نويسندة ديگر، كتابش را خواندني بسازد و يا وقتي مي بيند مقدمه نويس خواسته تا خواهش نويسنده را به زمين نيندازد، ديگر هردو از چشم خواننده مي افتد وهرجا نام نويسنده يا نام مقدمه نويس را ببيند به سراغش نخواهد رفت.
4- نتيجه ديگري كه از نوشتن مقدمه هاي نادرست حاصل مي گردد اين است كه كتاب هاكيفيت خود را از دست مي دهند و كتاب هايي به بازار عرض مي گردد كه كيفيت لازم را نداشته باشند. چنانچه بسيارند كتاب هايي كه با مقدمة بزرگان ادب به بازار آمده اند درحالي كه از اشتباهات فراوان وملموس نيز سرشار مي باشند.
روي اين حساب نخست بايد مقدمه نويس هاي محترم هشياري را پيشه گردانند وهيچ گاه نگذارند كيفيت اثر قربان دستان آن هاگردد؛ چرا كه اگر چند ممكن است اين كار، قلب نويسنده يا شاعر را خوشنود سازد ولي ضربة كلاني را بر پيكر ادبيات وفرهنگ كشور وارد مي نمايد.
درثاني نويسنده نيز بايد به اين امر توجه داشته باشد كه خوانندة حرفوي از روي مقدمه به متن نمي رود بلكه اثر، خود هست وبود خود را ظاهر مي سازد. وقتي يك اثر قابل ارايه باشد نياز به مقدمه ندارد زيرا هرخواننده اي مي تواند درك كند كه اين اثر از چه ويژگي هايي برخوردار است و چگونه اثري مي باشد.
درقدم بعدي خوانندة محترم نيز هيچ گاه مقدمه را ملاك اعتبار اثر قلمداد نكند چرا كه مقدمه ها –چنانچه اشاره شد- دو گونه اند؛ مقدمه هاي صادق ومقدمه هاي كاذب. مقدمه هاي كاذب خواننده را به راه كج هدايت مي كنند و خواندن آن هيچ مؤثريتي بر اصل اثر ندارد.
در پايان اين دو نكته را هم نبايد از ياد برد كه ؛
يك. برخي از مقدمه نگاري ها براي كسب شهرت بيش تر است نه به خاطر توضيح متن واثر. برخي از انسان ها غريزة شهرت طلب شان بسيار است و مي كوشند از هرطريق شده آوازة خود را بلند نمايند لذا دست به هرخار وخاشاكي مي زنند ونويسنده هم از اين نقيصه استفاده كرده نان خود را مي پزد.
دو. اصلاَ مقدمه اي كه از سوي كس ديگر نوشته مي شود هيچ فلسفه اي نمي تواند داشته باشد جز اين كه نويسنده مي خواهد به اين وسيله نقايص خود را جبران نمايد و درلفافة آن بپوشاند. ويا با نشان دادن اثر انگشت فلان نويسنده يا شاعر بزرگ، خود را نيز در سايه اش مطرح نمايد و آشكار سازد.
