تبليغاتX
صدای سوخته - بي چشم رفتن، دست به فيل گذاشتن است

صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

چند روز پيش بود كه دوست خوبم  محمد واعظي خبرم ساخت كه چيزي در بارة كتاب شما در سايت بي بي سي منتشر شده است. رفتم سايت. نوشتة  دوست خوبم جناب روح الامين اميني را خواندم. بعد ديدم همين نبشته در چندين سايت ديگر نيز رخت پهن كرده است. خوب! مهم اين بود كه بدانم ايشان چه نوشته اند. قبلاً با كار هاي  روح الامين اميني آشنايي داشتم و مي دانستم ايشان در عين فعاليت ادبي در مطبوعات هم مي نويسد آن هم گاهي از نوع "روزنامه نگاري زرد"؛ يعني چيزي كه باب يك رسانه براي جلب خواننده باشد. از دعواي رسانه يي اميني با حسن زاده نيز چيز هايي را مي دانستم . با اين ذهنيت، علاقه مند بودم ببينم كه چه ها نوشته است؟ بعد از ديدن عنوان مطلب (كوتاه سرايي در افغانستان) فوراً همان داشته هاي پيشين، بارديگر در ذهنم حيات مجدد يافت.

به هر صورت ايشان در نوشتة خود به چند موضوع اشاره كرده است. من اين چند موضوع را ذكر كرده  نكته هايي را از باب ياد آوري مي نگارم:

يك. اميني در نوشتة خود اشاره مي كند كه كوتاه سرايي به اين شيوه، نخستين تجربه شعري در افغانستان به حساب مي آيد. او مي نويسد: "شعرهای کوتاه این چنینی در افغانستان اولین تجربه هایند." آيا اين گفته وي صحت دارد؟ با يد جست وجو كرد وديد كه اين گفته تا چه حد بر پاية صدق و علم استوار مي باشد؟ 

دو.  موضوع ديگري كه وي در نوشتة خود طرح مي كند، نگاه تمسخر آميز خوانندگان به اين نوع شعر هاست. اميني در جايي با اين گروه سرموافقت نشان مي دهد و مي نگارد: "از درون چنین کارهایی این احساس در ذهن یک مخاطب جدی شعر رشد می کند که این نوع شعر می تواند آینده ی روشن داشته باشد، اما در درون مجموعه های دو پانزده یک سی، عطر لیمو، چپ کوچه و... با شعرهایی هم روبرو می شویم که گاهی آدم را مجبور می کند با همان نگاه تمسخرآمیز به سوی شان ببیند و حتی معتقد شود به نظر مخالفان سرسخت این شعرها."  البته نگاه ايشان به برخي از سروده هاي داخل مجموعه هاي ياد شده است نه كل آن ها.

 براي اين كه درستي و نادرسي گفته هاي وي را ( لااقل در باب عطر ليمو )روشن سازيم نيازمنديم كه دو مسأله را موّضح سازيم:

أ‌-       آيا هرخواننده اي نسبت به شعر كوتاه اين چنين برخورد مي كند؟ نويسنده نيك مي داند كه برخي از مكتب هاي ادبي به خوانندة اثر توجه نمي كنند . مدار نگاه آن ها زبان  مي باشد. اگر خواننده در ايجاد يك شعر يا هنر، دخالت نمايد خصوصاً خواننده ومخاطب عادي، طبعاً شعر از جوهرة اصلي خود دور مي افتد.  بنابراين، خواننده تنها در بنيش كساني از عزت واحترام برخوردار است كه هنر را براي ديگران مي طلبد ونه براي هنر. در ثاني شعر، خواننده هاي متفاوت دارد. همانگونه كه شعر مولانا و حافظ خوانندة خاص مي خواهد، بيدل نيز خوانندة خود را مي طلبد. همچنان كه اشعار نيما وشاملو نياز مند خواننده ومخاطب خود اند، شعر يدالله رويايي هم به مخاطب هاي ويژه نياز دارد. روي اين ملحوظ نمي توان ادعا كرد كه هر خواننده اي مي تواند در مورد شعر قضاوت نمايد. آن چه در نقد وقضاوت بايد معيار قرار گيرد، نگاه خوانندة جدي و منتقد ادبي است نه خوانندة عام.  اين كه جناب اميني خود را در صف و همنظر با خواننده هاي عام قرارمي دهند جاي سؤال است.

ب‌-   جناب اميني برخي از شعر ها را كه باب طبع شان نبوده اند بيرون نويس كرده و قضاوت خويش را بر همان تعداد محدود استوار ساخته است درحالي كه كار يك منتقد علمي، رفتن در درون و يافتن عناصر اساسي واتمسفيراصلي شعر است. انتظار مي رفت ايشان به جاي توجه به برخي مسايل صوري، به واكاوي دروني اثر مي پرداخت و از آن طريق چشم انداز آيندة آن را مشخص مي نمود اما برخلاف انتظار، به چند شعر خاص توجه خود را معطوف ساخته است.

سه. اميني  ازميان سروده ها، چند شعر را برگزيده و مسايلي را به عنوان" نقد" برآن ها مطرح كرده است. مثلاً وي اين شعر را آورده است :

تليفون زنگ زد

ما

از صدامان

        تنها شديم

او مشكل عمده را در اين شعر "تعقيد" مي داند ودرست معلوم نمي كند كه منظور شان چه نوع تعقيد است؟ ايشان بدون توجه به روابط پنهان واژه ها وبدون دقت به فضاي حاكم بر شعر، خواسته است بي هيچ زحمتي به معنا دست يازد. يك خوانندة جدي ويا يك شاعر هيچ وقت اين گونه سخن نمي راند؛ چه اين كه شعر كوتاه با ظرفيت محدود كلمات، نمي تواند همه چيز را بيرون از پرده بيان نمايد. شعر كوتاه سخن كامل است ولي اين سخن كامل نصف ظاهري  دارد ونصف باطن. نصف ظاهرش همان واژه هايي اند كه آشكار شده اند و خواننده آن ها را مي بيند امانصف باطن، واژه هايي اند كه بايد "خواننده جدي" خود، آن ها را پيدا نمايد و حتا خود، آن ها را بسازد. به نظر مي رسد دريافت نويسندة محترم از شعر همين بوده كه بايد همه چيز را شاعر باز گونمايد و كلمات، محدود به نصف ظاهر  خود گردند. با اين دريافت، ايشان درست مي فرمايند اما به عنوان يك شاعر، خوب مي دانند كه اين گونه نيست. خصوصيت بارز شعر جديد بويژه شعر كوتاه ايهام آن است. اگر ايهام را از چنين شعر ها بگيريم چيزي جز استخوان در دهن نمي ماند.

شعرديگري كه ايشان از كتاب عطرليمو برگزيده اينست:

آفتاب مي نشيند

           روي لب هايت

             لبلبوي صبحگاه

وي در اين شعر ، بارديگر نگاه مخاطب گرايانة خود را مطرح مي كندو اظهار مي دارد كه در آن، چيزي نمي بيند. متأسفانه باز بايد گفت از دقت لازم در فهم معنا كار نمي گيرد. مي خواهد همه چيز به صورت آسان به دستش بيايد. اومتوجه رنگاميزي كه در اين شعر صورت گرفته وبافت دروني -كه منجر به فضاي شادِ توأم باطنز گرديده- نمي شود. بدون كوچك ترين دقت از كنار آفتاب كه با لب و لبلبو جناس دارد و صبحگاه دلپذيرِ هفت رنگ ساخته، مي گذرد و هيچ معنايي را در آن نمي يابد! او بدون اين كه رابطة روي و لب، آفتاب وصبحگاه، نشستن آفتاب روي لب و صبحگاه، رنگ لبلبو و لب سيرين، را درك نمايد، آن را با نگاه عوامانه تمسخر آميز مي پندارد.

شعر سومي كه از كتاب عطر ليمو برگرفته و بر آن انگشت انتقاد نهاده اين شعر است:

گيسوي سرگردان

باد

مرا مي برد

 او در بارةه اين شعر مي نويسد: "یا سری به این شعر محمود جعفری از مجموعه عطر لیمو می زنیم که چیز جدیدی را نمی توانیم از روابط کلمات آن به دست بیاوریم."

او با دقت شاعريي كه دارد نمي تواند سرگرداني گيسو را درك كند. رابطة گيسو، سر، گردان( گردن) را نمي تواند كشف كند. او حتا زحمت نداده كه دريابد چگونه باد انسان را مي برد. گيسو چه رابطه اي با بردن باد دارد.

خلاصه اين كه  آقاي اميني خواسته نقدي بنويسد ولي  نخواسته زحمت بيشتري از خود به خرج دهد. به خاطر همين تذكر خواستم كه موضوع را ياد آوري نمايم ورنه قصد ديگري در كار نبود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:10  توسط جعفری  |